تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1256

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1256

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1256

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۵۶

آنک جانش داده‌ای آن را مکش
ور ندادی نقش بی‌جان را مکش

آن دو زلف کافر خود را بگو
کای یگانه اهل ایمان را مکش

آفتابا روی خود جلوه مکن
چند روزی ماه تابان را مکش

چون تو سیمرغی به قاف ذوالجلال
بازگرد و جمله مرغان را مکش

در میان خون هر مسکین مرو
جز قباد و شاه خاقان را مکش

گر مرا دربان عشقت بار داد
از سر غیرت تو دربان را مکش

گر فضولم من که مهمان توام
شرط نبود هیچ مهمان را مکش

مست میدانم ز مِی‌ دانم خراب
شیشه مشکن مست میدان را مکش

شمس تبریزی توی سلطان من
بازگشتم باز سلطان را مکش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۵۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، مناجاتی پرشور و خواهشی عاجزانه از معشوق الهی یا پیر کامل (شمس تبریزی) است. مولانا با لحنی عاشقانه و گاه همراه با اعتراض و ناز، از معشوق می‌خواهد که دست از کشتن (فنا کردن) عاشقان بردارد و رحمت خود را شامل حال آنان کند. این غزل سرشار از کنایات و نمادهای عرفانی است که هر یک به جنبه‌ای از رابطه عاشق و معشوق اشاره دارد.

درخواست از معشوق برای عدم فنای جان (بیت ۱ و ۲)

غزل با خواهشی از معشوق آغاز می‌شود: “آنک جانش داده‌ای آن را مکش / ور ندادی نقش بی‌جان را مکش“. ای معشوق، آن کسی که به او جان داده‌ای (موجود زنده‌ای که عاشق تو شده)، او را (با فنا کردن کامل) مکش و نابود مکن. و اگر هم (در ابتدا) به کسی جان نداده‌ای (مانند یک نقش بی‌جان)، آن نقش بی‌جان را هم مکش (که بی‌معناست). این بیت، بیانی از تمنای بقا در عین فنا و لطافت در برخورد با عاشقان است.

سپس به زلف معشوق و تأثیر آن بر ایمان اشاره می‌کند: “آن دو زلف کافر خود را بگو / کای یگانه اهل ایمان را مکش“. به آن دو زلف (پیچ و خم‌های جمال معشوق که عقل را سرگردان و ایمان‌سوز می‌کند و به “کافر” تشبیه شده‌اند) خود بگو که ای یگانه دوران (معشوق بی‌همتا)، اهل ایمان را (یعنی کسانی که به تو ایمان آورده‌اند) مکش و ایمانشان را از آن‌ها مگیر. این بیت، به دلربایی معشوق و درخواست از او برای حفظ ایمان عاشقان اشاره دارد.

پنهان کردن جمال و لطف در پادشاهی (بیت ۳ و ۴)

مولانا از معشوق می‌خواهد که جلوه‌گری نکند: “آفتابا روی خود جلوه مکن / چند روزی ماه تابان را مکش“. ای معشوق که مانند آفتاب (جمال بی‌نهایت) هستی، روی خود را اینقدر آشکارا جلوه مکن. چرا که با این جلوه‌گری، ماه تابان (عاشقان یا تجلیات دیگر) را از بین می‌بری و نابود می‌کنی. این بیت، به شدت جمال معشوق و تأثیر فناکننده آن بر عاشقان اشاره دارد.

سپس به مقام سیمرغ‌گون معشوق اشاره می‌کند: “چون تو سیمرغی به قاف ذوالجلال / بازگرد و جمله مرغان را مکش“. چون تو مانند سیمرغی (پرنده افسانه‌ای و نماد حق تعالی) هستی که بر قاف ذوالجلال (کوه قاف عظمت الهی) نشیمن داری، (از اوج مقام خود) بازگرد و همه مرغان (عاشقان و سالکان) را (که به سوی تو می‌آیند) مکش و فنا مکن. این بیت، به برتری معشوق و خواهش از او برای رحم بر سالکان ضعیف‌تر اشاره دارد.

کشتن اغیار و شفقت بر مسکینان (بیت ۵ و ۶)

مولانا از معشوق می‌خواهد که تنها دشمنان را بکشد: “در میان خون هر مسکین مرو / جز قباد و شاه خاقان را مکش“. در میان خون هر مسکین (عاشق بیچاره) مرو و آن‌ها را نابود مکن. (اگر می‌خواهی کسی را بکشی)، جز قباد و شاه خاقان (نمادی از حاکمان ظالم و نفس اماره که دشمنان حقیقی هستند) را مکش. این بیت، به معنای ترحم بر عاشقان و از بین بردن دشمنان حقیقی (نفسانیات) توسط معشوق است.

سپس به دربان عشق و غیرت معشوق اشاره می‌کند: “گر مرا دربان عشقت بار داد / از سر غیرت تو دربان را مکش“. اگر دربان عشق تو (که شاید نمادی از لطف الهی یا پیر باشد) به من (عاشق) اجازه ورود داد، تو (معشوق) از سر غیرت و حسادت خود، دربان را مکش (اجازه ورود عاشق را لغو مکن). این بیت، اشاره به غیرت معشوق و شفاعت دربان (پیری که واسطه عشق است) دارد.

میزبانی و عدم آزار مهمان (بیت ۷ و ۸)

مولانا خود را مهمان معشوق می‌داند: “گر فضولم من که مهمان توام / شرط نبود هیچ مهمان را مکش“. اگر من (عاشق) فضول و پرحرف هستم، (مرا ببخش) چرا که مهمان تو هستم. و رسم مهمان‌نوازی نیست که هیچ مهمانی را (به خاطر فضولی) بکشند و آزار دهند. این بیت، با لحنی نرم و نازدار، از معشوق می‌خواهد که با مهمان (عاشق) مهربان باشد.

سپس به مستی عاشق و عدم شکستن شیشه اشاره می‌کند: “مست میدانم ز مِی‌ دانم خراب / شیشه مشکن مست میدان را مکش“. می‌دانم که من مست و خراب باده عشق هستم. پس شیشه (وجود من) را مشکن و مست میدان را (مرا که در میدان عشق مست و حیرانم) مکش. این بیت، خواهشی است از معشوق برای حفظ وجود عاشق، حتی در حالت مستی.

بازگشت به سلطان و درخواست نهایی (بیت ۹)

غزل با خطاب به شمس تبریزی و خواهشی نهایی به پایان می‌رسد: “شمس تبریزی توی سلطان من / بازگشتم باز سلطان را مکش“. ای شمس تبریزی، تو سلطان و پادشاه من هستی. من دوباره به تو بازگشته‌ام و در پناه تو هستم، پس دیگر (این) سلطان (که منم و تحت فرمان تو قرار گرفته‌ام) را مکش و از بین مبر. این بیت، نشان‌دهنده تسلیم کامل مولانا به شمس و تمنای او برای بقا در ظل عنایت شمس است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: