تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1252

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1252

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1252

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۵۲

آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
بوک این همت ما جانب بستان کشدش

گرچه جان را نبود قوت این گستاخی
آنک جان از مدد رحمت جانان کشدش

هر دم از یاد لبش جان لب خود می‌لیسد
ور سقط می‌شنود از بن دندان کشدش

جانب محو و فنا رخت کشیدند مهان
تا بقا لطف کند جانب ایشان کشدش

ای بسا جان که چو یعقوب همی زهر چشد
تا که آن یوسف جان در شکرستان کشدش

هر کسی کو بتر از وی خرد فخر کند
گرچه چون ماه بود چرخ به میزان کشدش

هر که در دیده عشاق شود مردمکی
آن نظر زود سوی گوهر انسان کشدش

کافر زلف وی آن را که ز راهش ببرد
کفر آید بر او جانب ایمان کشدش

شمس تبریز مرا عشق تو سرمست کند
هر کی او باده کشد باده بدین سان کشدش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۵۲ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانی عمیق از نیروی عشق الهی و نقش آن در هدایت و ارتقاء جان سالک است. مولانا با استفاده از تمثیلات متعدد، به‌ویژه داستان یوسف و یعقوب، بر تأثیر عشق در گذار از فنا به بقا و رسیدن به مقام انسانیت کامل تأکید می‌کند. غزل در نهایت با ستایش شمس تبریزی به اوج می‌رسد.

هدایت ماه توسط همت عاشق (بیت ۱ و ۲)

غزل با ادعایی بلند از همت عاشق آغاز می‌شود: “آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش / بوک این همت ما جانب بستان کشدش“. آن معشوق (که ماه نیز چون غلامی رکاب و زین مرکب او را می‌کشد و در خدمتش است)، شاید همت بلند ما (عاشقان) او را به سوی بستان (باغ وصال و حقیقت) بکشاند. این بیت، اشاره به قدرت همت عاشق در جذب معشوق دارد، حتی اگر معشوق در مقام بالاتری باشد.

سپس به ضعف جان و قدرت عشق اشاره می‌کند: “گرچه جان را نبود قوت این گستاخی / آنک جان از مدد رحمت جانان کشدش”. اگرچه جان انسان به تنهایی قدرت چنین گستاخی و طلب معشوق را ندارد، اما آن قدرت و توانایی که جان را به سوی معشوق می‌کشاند، از مدد و رحمت بی‌کران جانان (حق تعالی) است. این بیت، نقش فضل الهی را در جذب سالک به سوی خود نشان می‌دهد.

بی‌تابی جان در یاد معشوق و فنا (بیت ۳ و ۴)

مولانا به بی‌تابی جان در یاد معشوق اشاره می‌کند: “هر دم از یاد لبش جان لب خود می‌لیسد / ور سقط می‌شنود از بن دندان کشدش”. هر لحظه از یاد لب شیرین معشوق (که نماد کلام و فیض اوست)، جان عاشق لب خود را می‌لیسد (به نشانه اشتیاق). و اگر از آن لب سخنان تند و ناخوشایند (سقط) بشنود، باز هم آن را با جان و دل پذیراست و از بن دندان (با تمام وجود) آن را می‌کشد و تحمل می‌کند.

او به مسیر فنای بزرگان اشاره می‌کند: “جانب محو و فنا رخت کشیدند مهان / تا بقا لطف کند جانب ایشان کشدش”. بزرگان و عارفان والامقام، رخت اقامت خود را به سوی عالم محو و فنا (نیستی از خود) کشیدند. با این امید که بقا (حیات ابدی در حق) به لطف و کرم خود، آنها را به سوی خویش بکشد. این بیت، بیانگر طی مسیر فنا برای رسیدن به بقاست.

یوسف جان و شکرستان عشق (بیت ۵ و ۶)

مولانا با تمثیل یوسف و یعقوب به رنج و وصال اشاره می‌کند: “ای بسا جان که چو یعقوب همی زهر چشد / تا که آن یوسف جان در شکرستان کشدش”. چه بسیار جان‌هایی که مانند یعقوب نبی در فراق یوسف، طعم زهر (رنج و جدایی) را می‌چشند. این رنج برای آن است که آن یوسف جان (معشوق الهی) آنها را به سوی شکرستان (سرزمین شیرین وصال و عشق) بکشاند. این بیت، رنج فراق را مقدمه‌ای برای وصال شیرین می‌داند.

او به غفلت از گوهر درونی اشاره می‌کند: “هر کسی کو بتر از وی خرد فخر کند / گرچه چون ماه بود چرخ به میزان کشدش”. هر کس (انسان غافل) که موجودی پایین‌تر و حقیرتر از او (گوهر وجودی خود یا حقیقت) را بخرد (به آن دل بندد)، به آن فخر می‌کند. در حالی که اگرچه آن (انسان) مانند ماه زیبا و روشن باشد، اما چرخ روزگار (سختی‌ها و امتحانات) او را به میزان (ترازو) می‌کشد و ارزش حقیقی‌اش را نشان می‌دهد.

مردمک دیدگان عشاق و گوهر انسان (بیت ۷ و ۸)

مولانا به مقام انسان کامل در چشم عشاق اشاره می‌کند: “هر که در دیده عشاق شود مردمکی / آن نظر زود سوی گوهر انسان کشدش”. هر کس که در چشم و نگاه عشاق (عارفان حقیقی) تبدیل به “مردمک” (چکیده و مرکز دید) شود، آن نگاه (دید عارفانه) او را به سرعت به سوی گوهر انسان (حقیقت و ذات الهی انسان کامل) می‌کشاند. این بیت، به قدرت دید بصیرت‌بخش عارف و کشف حقیقت انسان اشاره دارد.

سپس به قدرت زلف معشوق در ایمان آوردن اشاره می‌کند: “کافر زلف وی آن را که ز راهش ببرد / کفر آید بر او جانب ایمان کشدش”. کافر زلف او (زیبایی و تجلی معشوق که عقل را سرگردان و حیران می‌کند) آن کسی را که از راه خود (از عقل و خودبینی) دور می‌کند، خودش آن کفر را به سوی ایمان می‌کشد و او را به حقیقت می‌رساند. این بیت، به قدرت عشق در تبدیل کفر ظاهری به ایمان باطنی اشاره دارد.

مستی از عشق شمس تبریز (بیت ۹)

غزل با اشاره به شمس تبریزی و مستی از عشق او به پایان می‌رسد: “شمس تبریز مرا عشق تو سرمست کند / هر کی او باده کشد باده بدین سان کشدش“. ای شمس تبریزی، عشق تو مرا به نهایت مستی می‌رساند. هر کسی که باده می‌کشد (باده‌نوشی می‌کند)، باده او را به این شیوه (مانند من) مست می‌کند و به این مرتبه از جنون می‌رساند. این بیت، عشق شمس را مسبب جنون و مستی روحانی مولانا می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: