مطالب پیشنهادی![]()
گفتی که گزیدهای تو بر ما
هرگز نبدست این مفرما
حاجت بنگر مگیر حجت
بر نقد بزن مگو که فردا
بگذار مرا که خوش بخسپم
در سایهات ای درخت خرما
ای عشق تو در دلم سرشته
چون قند و شکر درون حلوا
وی صورت تو درون چشمم
مانند گهر میان دریا
داری سر ما سری بجنبان
تو نیز بگو زهی تماشا
آن وعده که کردهای مرا دوش
کو زهره که تا کنم تقاضا
گر دست نمیرسد به خورشید
از دور همیکنم تمنا
خورشید و هزار همچو خورشید
در حسرت تست ای معلا
غزل شماره ۱۲۵ از دیوان شمس مولانا با مطلع «گفتی که گزیدهای تو بر ما / هرگز نبدست این مفرما»، غزلی است دربردارنده گفتگویی میان عاشق و معشوق، که در آن عاشق با زبانی سرشار از نیاز و دلدادگی، حقیقت عشق خود و بیقراری ناشی از آن را بیان میکند و از معشوق طلب وصال و توجه دارد.
مطلع غزل با اشاره به سخنی از جانب معشوق آغاز میشود: “گفتی که گزیدهای تو بر ما / هرگز نبدست این مفرما”. معشوق گویی به عاشق گفته است که تو (عاشق) بر ما (معشوق) برتری یافتهای یا چیزی را بر ما ترجیح دادهای. عاشق با رد این ادعا میگوید که هرگز چنین نبوده و این سخن را نباید فرمود. این رد کردن میتواند نشانهای از نهایت فروتنی عاشق در برابر معشوق و انکار هرگونه برتری خود باشد.
سپس عاشق از معشوق میخواهد که به “حاجت” و نیاز او بنگرد و نه به “حجت” و دلیلتراشی. او طلب میکند که لطف و عنایت را “بر نقد” عطا کند و به “فردا” موکول نکند. این بیان، فوریت نیاز عاشق به وصال و بیتابی او را نشان میدهد.
عاشق در ادامه، جایگاه خود را در سایه معشوق بیان میکند: “بگذار مرا که خوش بخسپم / در سایهات ای درخت خرما”. این تشبیه، معشوق را به درختی پربار و پرفیض (درخت خرما) و خود را به کسی که در سایه آن به آرامش و استراحت میرسد، مانند کرده است. “خوش خسپیدن در سایه” کنایه از یافتن آرامش و امنیت در پناه معشوق است.
او عشق معشوق را با شیرینیهای لذیذ مقایسه میکند: “ای عشق تو در دلم سرشته / چون قند و شکر درون حلوا”. عشق معشوق چنان با وجود عاشق آمیخته است که مانند قند و شکر در حلوا، جزء لاینفک وجود او شده و نهایت شیرینی و مطلوبیت را دارد. “وی صورت تو درون چشمم / مانند گهر میان دریا”. تصویر و خیال معشوق در چشم عاشق، همچون گوهری گرانبها در میان دریاست، که نشان از ارزش و جایگاه والای معشوق در باطن و ظاهر عاشق دارد.
عاشق با بیانی دلنشین و صمیمانه از معشوق میخواهد: “داری سر ما سری بجنبان / تو نیز بگو زهی تماشا”. اگر معشوق به حال عاشق توجه دارد، با تکان دادن سر (اشاره به توجه و تأیید) به او پاسخ دهد و نیز مانند عاشق در تحیر و شگفتی از این حال (“زهی تماشا”) باشد. این بیان، نوعی همذاتپنداری با معشوق و آرزوی درک متقابل است.
اشاره به وعدهای از جانب معشوق میکند که شب گذشته داده شده است: “آن وعده که کردهای مرا دوش”. اما تقاضای آن وعده دشوار است: “کو زهره که تا کنم تقاضا”. این نشاندهنده هیبت معشوق و فروتنی عاشق در برابر اوست که حتی جرأت درخواست وصال را ندارد.
با وجود عدم دسترسی مستقیم، عاشق از دور آرزوی وصال دارد: “گر دست نمیرسد به خورشید / از دور همیکنم تمنا”. معشوق مانند خورشید، در مقامی بلند و دستنیافتنی است، اما عاشق با وجود این فاصله، از دور به او توجه داشته و آرزومند وصال است.
در بیت پایانی، مولانا عظمت معشوق را بیان میکند: “خورشید و هزار همچو خورشید / در حسرت تست ای معلا”. نه تنها یک خورشید، بلکه هزاران موجود درخشان و والا، در حسرت و آرزوی وصال تو هستند، ای کسی که در نهایت بلندی و مقام قرار داری. این بیان، نشاندهنده برتری بینهایت معشوق بر هرآنچه در عالم تصور میگنجد، است.
به طور کلی، غزل ۱۲۵ مولانا گفتگوی عاشقی بیقرار با معشوقی والاست. در این غزل، نیاز شدید عاشق به وصل، اهمیت زمان حال در دریافت فیض، جایگاه آرامشبخش معشوق، آمیختگی عشق با وجود عاشق، و عظمت بینهایت معشوق که حتی والاترین موجودات در حسرت اویند، بیان شده است. این غزل تصویری زیبا از دلدادگی و تمنای وصال در فضای عرفانی ارائه میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر