تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1249

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1249

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1249

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۴۹

شده‌ام سپند حسنت وطنم میان آتش
چو ز تیر تست بنده بکشد کمان آتش

چو بسوخت جان عاشق ز حبیب سر برآرد
چه بسوخت اندر آتش که نگشت جان آتش

بمسوز جز دلم را که ز آتشت به داغم
بنگر به سینه من اثر سنان آتش

که ستاره‌های آتش سوی سوخته گراید
که ز سوخته بیابد شررش نشان آتش

غم عشق آتشینت چو درخت کرد خشکم
چو درخت خشک گردد نبود جز آن آتش

خنک آنک ز آتش تو سمن و گلش بروید
که خلیل عشق داند به صفا زبان آتش

که خلیل او بر آتش چو دخان بود سواره
که خلیل مالک آمد به کفش عنان آتش

سحری صلای عشقت بشنید گوش جانم
که درآ در آتش ما بجه از جهان آتش

دل چون تنور پر شد که ز سوز چند گوید
دهن پرآتش من سخن از دهان آتش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۴۹ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانی سوزناک و پرشور از فنا و بقا در آتش عشق الهی است. مولانا خود را فدایی و سوزان در این آتش می‌داند و با تمثیلات گوناگون، به‌ویژه داستان حضرت ابراهیم (ع)، به قدرت تحول‌بخش عشق و تفاوت آتش عشق با آتش‌های دیگر اشاره می‌کند.

وطن عاشق در آتش عشق (بیت ۱ و ۲)

غزل با اعتراف به فنای در عشق آغاز می‌شود: “شده‌ام سپند حسنت وطنم میان آتش / چو ز تیر تست بنده بکشد کمان آتش“. من (عاشق) سپند (دانه‌ای که روی آتش می‌اندازند تا چشم زخم را دور کند و زود می‌سوزد) جمال و زیبایی تو شده‌ام و وطنم اکنون در میان آتش است. هنگامی که تیر عشق توست که مرا می‌کشد، بنده تو (عاشق) با کمان آتشین تو به سوی هدف می‌کشد و می‌سوزد. این بیت، بیانگر تسلیم کامل عاشق به اراده معشوق و پذیرش فنا در عشق است.

سپس به ماهیت خاص آتش عشق اشاره می‌کند: “چو بسوخت جان عاشق ز حبیب سر برآرد / چه بسوخت اندر آتش که نگشت جان آتش”. وقتی جان عاشق در آتش عشق می‌سوزد، از آن سوختن، از دل معشوق سر بر می‌آورد و دوباره زنده می‌شود. هیچ چیز در این آتش نمی‌سوزد و نابود نمی‌شود، بلکه جان خود به آتش (ماهیت عشق) تبدیل می‌گردد. این بیت، بر خاصیت فنای در بقا در آتش عشق تأکید دارد که به جای نابودی، عینیت با معشوق را به ارمغان می‌آورد.

تأثیر آتش عشق و زخم سنان (بیت ۳ و ۴)

مولانا از معشوق می‌خواهد که تنها دلش را بسوزاند: “بمسوز جز دلم را که ز آتشت به داغم / بنگر به سینه من اثر سنان آتش”. ای معشوق، جز دل مرا مسوزان، چرا که از آتش عشق تو در داغ و سوزش هستم. به سینه من نگاه کن که نشانه‌ها و زخم‌های سنان آتش (نیزه آتشین عشق) تو بر آن پیداست. این بیانگر تمنای عاشق برای تداوم درد عشق در دل است.

او به جذب آتش به سوی سوخته اشاره می‌کند: “که ستاره‌های آتش سوی سوخته گراید / که ز سوخته بیابد شررش نشان آتش”. (این سینه من جای زخم سنان آتش است) زیرا حتی ستاره‌های آتش (جرقه ها) نیز به سوی چیزی که سوخته است متمایل می‌شوند. و شعله آتش از آن که سوخته و خاکستر شده، نشان و اثر آتش (پیشین) را می‌یابد. این بیت، اشاره به این دارد که عشق، سوخته‌جانان را به سوی خود می‌کشد.

فنای خودی در آتش عشق (بیت ۵)

مولانا غم عشق را مایه خشکی خودی می‌داند: “غم عشق آتشینت چو درخت کرد خشکم / چو درخت خشک گردد نبود جز آن آتش”. غم عشق آتشین تو، مرا مانند درختی خشک کرده است (از رطوبت و حیات نفسانی خالی کرده). هنگامی که درختی خشک شود، چیزی جز آماده شدن برای آتش نیست (یعنی آماده سوختن و فنا در آتش عشق). این بیت، بیانگر فرایند فنای خودی و آمادگی برای سوختن در عشق است.

ابراهیم عشق و زبان آتش (بیت ۶ و ۷)

مولانا با تمثیل حضرت ابراهیم (ع) به مقام عارف واصل اشاره می‌کند: “خنک آنک ز آتش تو سمن و گلش بروید / که خلیل عشق داند به صفا زبان آتش”. خوشا به حال آن کسی که از آتش عشق تو، سمن و گل (طراوت و زیبایی معنوی) از وجودش می‌روید. زیرا خلیل عشق (ابراهیم وار عشق)، به پاکی و صفای درون، زبان آتش (رازهای آتش عشق) را می‌داند و می‌فهمد که این آتش سوزاننده نیست، بلکه حیات‌بخش است.

سپس به تسلط خلیل عشق بر آتش اشاره می‌کند: “که خلیل او بر آتش چو دخان بود سواره / که خلیل مالک آمد به کفش عنان آتش”. آن خلیل (ابراهیم) که از عشق اوست (خلیل عاشق)، بر روی آتش مانند دود سواره بود (آتش بر او بی‌اثر بود و او بر آن مسلط بود). زیرا خلیل، مالک و صاحب اختیار گشت و عنان (اختیار) آتش به کف او آمد. این بیت، بیانگر قدرت عارف کامل بر غلبه بر هر سختی و بلا در پرتو عشق است.

دعوت عشق به آتش درون (بیت ۸ و ۹)

مولانا به ندای عشق در سحرگاه اشاره می‌کند: “سحری صلای عشقت بشنید گوش جانم / که درآ در آتش ما بجه از جهان آتش”. در سحرگاهی، گوش جانم، ندای عشق تو را شنید که می‌گفت: “وارد آتش ما شو (عشق ما را بپذیر) و از آتش جهان (رنج‌ها و تعلقات دنیوی) رها شو.” این بیت، دعوت عشق را به رهایی از آتش دنیا و ورود به آتش حیات‌بخش عشق الهی نشان می‌دهد.

غزل با بیان پر شدن دل و دهان از آتش عشق به پایان می‌رسد: “دل چون تنور پر شد که ز سوز چند گوید / دهن پرآتش من سخن از دهان آتش”. دل من مانند تنور (پر از آتش و سوز) شده است و چگونه می‌تواند از این سوز سخن بگوید؟ دهان من نیز پر از آتش است و سخن من از دهان خود آتش (یعنی سخنانی سوزان و الهی) می‌آید. این بیت، نشان‌دهنده غرق شدن کامل مولانا در آتش عشق و بیان حقایق از زبان خود عشق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: