تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1245

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1245

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1245

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۴۵

آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
و آنک می‌کرد او کرانه در میان آوردمش

آنک عشوه کار او بد عشوه‌ای بنمودمش
و آنک از من سر کشیدی کشکشان آوردمش

آنک هر صبحی تقاضا می‌کند جان را ز من
از تقاضا بر تقاضا من به جان آوردمش

جان سرگردان که گم شد در بیابان فراق
از بیابان‌ها سوی دارالامان آوردمش

گفت جان من می‌نیایم تا بننمایی نشان
کو نشان کو مهر سلطان من نشان آوردمش

مهربانی کردن این باشد که بستم دست دزد
دست بسته پیش میر مهربان آوردمش

چونک یک گوشه ردای مصطفی آمد به دست
آنک بد در قعر دوزخ در جنان آوردمش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۴۵ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانی قدرتمند از نقش پیر و مرشد (که در اینجا می‌تواند نمادی از شمس تبریزی یا حتی خود عشق الهی باشد) در هدایت و تحول سالک است. مولانا با استفاده از افعال “آوردمش”، بر قدرت و اراده خود در راهبری جان‌ها تأکید می‌کند و این غزل سرشار از حس افتخار و توانمندی در نجات و هدایت گمراهان است.

هدایت از غیب به حضور (بیت ۱ و ۲)

غزل با ادعای آوردن معشوق یا جان از عالم غیب آغاز می‌شود: “آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش / و آنک می‌کرد او کرانه در میان آوردمش“. مولانا می‌گوید آن کسی (اشاره به جان یا حقیقت معشوق) که بیرون از دایره این جهان (مادی یا درک عام) بود، من او را به این جهان (عالم ظهور و درک) آوردم. و آن کسی که از من کرانه می‌گرفت و دوری می‌کرد، من او را به میان و مرکز (حضور و قرب) آوردم. این بیت، اشاره به نقش پیر در تجلی حقیقت برای سالک و جذب او به سوی خود دارد.

سپس به نقش پیر در جذب و تسلیم کردن سرکش‌ها اشاره می‌کند: “آنک عشوه کار او بد عشوه‌ای بنمودمش / و آنک از من سر کشیدی کشکشان آوردمش”. آن کسی که کارش عشوه و ناز کردن بود (و خود را دور نگه می‌داشت)، من به او یک جلوه و عشوه (معنوی) نشان دادم. و آن کسی که از من سرپیچی می‌کرد و نافرمانی می‌نمود، من او را کشکشان (با زور و با اشتیاق) به سوی خود آوردم. این بیت، بیانگر قدرت جذب و تسلیم‌کننده پیر در برابر سرکشی‌ها است.

اعطای جان به جای تقاضای جان (بیت ۳ و ۴)

مولانا به تحول تقاضا در عاشق اشاره می‌کند: “آنک هر صبحی تقاضا می‌کند جان را ز من / از تقاضا بر تقاضا من به جان آوردمش”. آن کسی (عاشق) که هر صبح از من جان خود را (به عنوان قربانی در راه عشق) طلب می‌کرد، من او را از تقاضا کردن (طلبیدن) به مقام “جان” (به خود جان حقیقی و بقا در آن) آوردم. یعنی به جای طلب جان، خود جان شدم.

او به نجات جان‌های سرگردان اشاره می‌کند: “جان سرگردان که گم شد در بیابان فراق / از بیابان‌ها سوی دارالامان آوردمش”. آن جان سرگردانی که در بیابان وسیع فراق (دوری از حق) گم شده بود، من او را از آن بیابان‌ها به سوی دارالامان (سرزمین امن و پناهگاه، یعنی وصال با حق) آوردم. این بیت، نقش پیر را در نجات سالکان گمراه نشان می‌دهد.

اثبات حقیقت و تسلیم دزد نفس (بیت ۵ و ۶)

مولانا به طلب نشان از سوی جان و پاسخ پیر اشاره می‌کند: “گفت جان من می‌نیایم تا بننمایی نشان / کو نشان کو مهر سلطان من نشان آوردمش”. آن جان گفت: “من نمی‌آیم (و تسلیم نمی‌شوم) تا زمانی که نشانه‌ای از حقیقت را به من نشان ندهی. کجاست نشان؟ کجاست مهر و تأیید سلطان (خداوند)؟” من (پیر) آن نشان را به او آوردم و عرضه کردم. این بیت، به اثبات حقانیت پیر و نشان دادن راه توسط او اشاره دارد.

سپس به تسلیم کردن دزد نفس اشاره می‌کند: “مهربانی کردن این باشد که بستم دست دزد / دست بسته پیش میر مهربان آوردمش”. مهربانی واقعی این است که من دست “دزد” را بستم (اشاره به نفس اماره یا تعلقات دنیوی که حقیقت را از انسان می‌دزدند). و آن دزد را دست بسته، پیش “میر مهربان” (معشوق الهی یا پیر کامل) آوردم. این بیت، به تسلیم کردن نفس اماره و رهایی از بند آن اشاره دارد.

نجات از دوزخ و وصول به بهشت با رخت مصطفی (بیت ۷)

غزل با اشاره به تأثیر شفاعت یا فیض نبی (ص) و پیر به پایان می‌رسد: “چونک یک گوشه ردای مصطفی آمد به دست / آنک بد در قعر دوزخ در جنان آوردمش“. هنگامی که یک گوشه از ردای مصطفی (حضرت محمد صلی الله علیه و آله، که نمادی از شفاعت و فیض الهی است) به دستم آمد، آن کسی را که در قعر دوزخ (غفلت و گمراهی) بود، به بهشت (جنان، مقام وصل و سعادت) آوردم. این بیت، به قدرت شفاعت و هدایت از طریق فیض نبوی یا پیر کامل اشاره دارد که می‌تواند حتی گمراهان را نیز نجات دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: