مطالب پیشنهادی![]()
ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا درنرود درون هر گوش
تا بو نبرد دماغ هر خام
بر دیگ وفا نهیم سرپوش
بخلی نبود ولی نشاید
این شهره گلاب و خانه موش
شب آمد و جوش خلق بنشست
برخیز کز آن ماست سرجوش
امشب ز تو قدر یافت و عزت
بر دوش ز کبر میزند دوش
یک چند سماع گوش کردیم
بردار سماع جان بیهوش
ای تن دهنت پر از شکر شد
پیشت گله نیست هیچ مخروش
ای چنبر دف رسن گسستی
با چرخه و دلو و چاه کم کوش
چون گشت شکار شیر جانی
بیزار شد از شکار خرگوش
خرگوش که صورتند بیجان
گرمابه پر از نگار منقوش
با نفس حدیث روح کم گوی
وز ناقه مرده شیر کم دوش
از شر بگریز یار شب باش
کاندر سر شب نهند شب پوش
تا صبح وصال دررسیدن
درکش شب تیره را در آغوش
از یاد لقای یار بیخواب
از خواب شدستمان فراموش
شب چتر سیاه دان و با وی
نعره دهلست و بانک چاووش
این فتنه به هر دمی فزونست
امشب بترست عشق از دوش
شب چیست نقاب روی مقصود
کای رحمت و آفرین بر آن روش
هین طبلک شب روان فروکوب
زیرا که سوار شد سیاووش
این غزل مولانا، بیانگر اسرار عشق الهی و طریق سلوک در شب (نماد خلوت و باطن) است. مولانا تأکید میکند که این اسرار تنها برای اهل دل است و نباید به گوش هر نااهلی برسد. او به قدرت عشق در تبدیل عالم مادی به روحانی و بیارزش شدن تعلقات دنیوی اشاره کرده و در نهایت، شب را نقابی بر چهره مقصود میداند که باید آن را در آغوش کشید تا به صبح وصال رسید.
غزل با اشاره به پنهانکاری اسرار عشق آغاز میشود: “ما نعره به شب زنیم و خاموش / تا درنرود درون هر گوش“. ما (عاشقان) در شب (خلوت و باطن) فریاد میزنیم و شوریدگی میکنیم، اما این نعرهها را خاموش نگه میداریم تا به گوش هر کسی (نااهلان و نامحرمان) نرسد.
سپس به حفظ این اسرار از ناپختگان اشاره میکند: “تا بو نبرد دماغ هر خام / بر دیگ وفا نهیم سرپوش”. برای اینکه ذهن هر شخص خامی (ناپخته و ناآگاه) بویی از این اسرار نبرد، بر دیگ وفا (که محل پختن و جوشیدن عشق و معرفت است) سرپوش میگذاریم. این بیت، بر لزوم حفظ اسرار طریقت از کسانی که ظرفیت درک آن را ندارند، تأکید دارد.
مولانا به دلیل پنهانکاری اشاره میکند: “بخلی نبود ولی نشاید / این شهره گلاب و خانه موش”. این پنهانکاری از روی بخل و خساست نیست، اما روا نیست که این گلاب مشهور و گرانبها (اسرار عشق) در خانهای که موشها (افکار پست و ناپاک یا افراد نااهل) در آن رفت و آمد دارند، نگهداری شود. این تمثیل، بر لزوم حفظ حرمت اسرار الهی تأکید دارد.
سپس به فرا رسیدن فرصت عاشقان در شب اشاره میکند: “شب آمد و جوش خلق بنشست / برخیز کز آن ماست سرجوش”. شب (تاریکی و خلوت) فرا رسید و جوش و خروش و غوغای مردم عادی فرو نشست. برخیز (ای عاشق)، چرا که اکنون زمان سرجوش و شوریدگی و غوغای ما (عاشقان) است. این بیت، شب را زمان مناسب برای خلوت و شوریدگی عاشقان میداند.
مولانا به قدر یافتن شب از حضور معشوق اشاره میکند: “امشب ز تو قدر یافت و عزت / بر دوش ز کبر میزند دوش”. امشب به خاطر حضور تو (معشوق)، قدر و ارزش و عزت یافته است. امشب از کبر و غرور (از شدت شادمانی و اهمیت) شانه به شانه روز میزند و خود را برتر از آن میبیند.
سپس به رهایی جان از سماع مادی اشاره میکند: “یک چند سماع گوش کردیم / بردار سماع جان بیهوش”. ما (عاشقان) مدتی سماع (رقص و وجد صوفیانه) ظاهری را گوش کردیم. اکنون سماع جان (رقص باطنی و روحانی) را آغاز کن، ای جان بیهوش و مست از عشق. این بیت، دعوت به سماع حقیقی و روحانی است که ورای سماع جسمانی است.
مولانا به تحول درونی عاشق اشاره میکند: “ای تن دهنت پر از شکر شد / پیشت گله نیست هیچ مخروش”. ای بدن (تن)، دهان تو از شیرینی عشق پر از شکر و شیرینی شد. پس اکنون هیچ گلهای نداری و دیگر فریاد مزن و شکوه مکن. این بیانگر رضایت خاطر عاشق از تأثیر عشق بر وجود خود است.
او به رهایی از قید تعلقات اشاره میکند: “ای چنبر دف رسن گسستی / با چرخه و دلو و چاه کم کوش”. ای چنبر دف (که نمادی از محدودیتها و قید و بندهای دنیوی است)، ریسمان خود را گسستی (از قید رها شدی). پس دیگر با چرخه و دلو و چاه (وسایل مادی برای کسب آب) کمتر تلاش کن و خود را مشغول مکن. این بیت، دعوت به رهایی از تلاشهای مادی و رسیدن به معرفت از منبع اصلی آن است.
مولانا به بیعلاقگی به مادیات پس از شکار معنوی اشاره میکند: “چون گشت شکار شیر جانی / بیزار شد از شکار خرگوش”. هنگامی که جان (عاشق) به شکار شیر حقیقت (معشوق الهی) دست یافت، دیگر از شکار خرگوش (مادیات و تعلقات کوچک دنیوی) بیزار و رویگردان میشود. این تمثیل، برتری مقام معنوی بر مادیات را نشان میدهد.
سپس به بیارزشی صور ظاهری اشاره میکند: “خرگوش که صورتند بیجان / گرمابه پر از نگار منقوش”. خرگوشها (تعلقات دنیوی) تنها صورتهایی بیجان هستند. مانند حمامی که پر از نقش و نگارهای زیبا (نقاشیها) است، اما خود آن نقشها هیچ حیاتی ندارند. این بیت، بر بیارزش بودن ظواهر بدون حقیقت باطنی تأکید دارد.
مولانا به لزوم پرهیز از گفتن اسرار به نااهلان اشاره میکند: “با نفس حدیث روح کم گوی / وز ناقه مرده شیر کم دوش”. با نفس (وجود مادی و حیوانی)، از حدیث روح (اسرار معنوی) کمتر سخن بگو. و از شتر مرده (کسانی که روحشان مرده است)، کمتر شیر (فیض و معرفت) طلب کن. این بیت، باز هم بر لزوم حفظ اسرار از نامحرمان تأکید دارد.
سپس به لزوم رهایی از شر و پناه بردن به شب عشق اشاره میکند: “از شر بگریز یار شب باش / کاندر سر شب نهند شب پوش”. از شر و بدیها بگریز و یار و همراه “شب” (خلوت و باطن) باش. زیرا در آغاز شب (درون و باطن انسان) است که “شبپوش” (پوشش و حجاب اسرار) را قرار میدهند.
مولانا به آغوش کشیدن شب برای رسیدن به وصال اشاره میکند: “تا صبح وصال دررسیدن / درکش شب تیره را در آغوش”. تا رسیدن صبح وصال (تجلی کامل معشوق)، این شب تیره (خلوت و انتظار و شاید رنج) را در آغوش بگیر. این بیت، دعوت به پذیرش شب ظلمانی سلوک برای رسیدن به نور وصال است.
سپس به فراموشی خواب در اثر یاد یار اشاره میکند: “از یاد لقای یار بیخواب / از خواب شدستمان فراموش”. از شدت یاد و شور دیدار یار، ما دیگر خواب نداریم. و حتی خود خواب نیز از ما فراموش شده است. این بیانگر غرق شدن کامل عاشق در یاد معشوق است.
مولانا شب را نقاب روی معشوق میداند: “شب چتر سیاه دان و با وی / نعره دهلست و بانک چاووش”. شب را چتر سیاه معشوق بدان (که روی او را میپوشاند) و با وجود او (و در این تاریکی)، صدای دهل و فریاد چاووش (که نماد حرکت و آمادگی است) به گوش میرسد. این بیت، شب را بستری برای آغاز سفری معنوی میداند.
او به فزونی فتنه عشق در شب اشاره میکند: “این فتنه به هر دمی فزونست / امشب بترست عشق از دوش”. فتنه و شوریدگی عشق در هر لحظه بیشتر میشود. و امشب عشق، از دیشب نیز شدیدتر و فزونتر است. این بیت، نشاندهنده پویایی و شدت روزافزون عشق است.
شب چیست نقاب روی مقصود کای رحمت و آفرین بر آن روش
هین طبلک شب روان فروکوب زیرا که سوار شد سیاووش
مولانا شب را به عنوان نقاب و پردهای بر چهره مقصود حقیقی (خداوند) معرفی میکند و بر این روش (پنهان شدن مقصود) رحمت و آفرین میفرستد. این پوشیدگی است که شور و جستجو را در عاشق برمیانگیزد. در نهایت، با لحنی هشدارآمیز و بشارتدهنده، از طبلک شبروان (وسایل و نشانههای اهل شب و سلوک) میخواهد که به صدا درآیند، زیرا سیاوش (که نماد عاشق پاکباخته و رنجکشیده است و در اینجا میتواند نمادی از ظهور حقیقت یا پیر کامل باشد) سوار شده و به راه افتاده است. این بیت، نوید آغاز یک حرکت معنوی بزرگ و ظهور حقیقت را میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر