تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 124 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 124 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 124 دیوان شمس مولانا

ساقی تو شراب لامکان را

آن نام و نشان بی‌نشان را

بفزا که فزایش روانی

سرمست و روانه کن روان را

یک بار دگر بیا درآموز

ساقی گشتن تو ساقیان را

چون چشمه بجوش از دل سنگ

بشکن تو سبوی جسم و جان را

عشرت ده عاشقان می را

حسرت ده طالبان نان را

نان معماریست حبس تن را

می بارانیست باغ جان را

بستم سر سفره زمین را

بگشا سر خم آسمان را

بربند دو چشم عیب بین را

بگشای دو چشم غیب دان را

تا مسجد و بتکده نماند

تا نشناسیم این و آن را

خاموش که آن جهان خاموش

در بانگ درآرد این جهان را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۴ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۲۴ از دیوان شمس مولانا با مطلع «ساقی تو شراب لامکان را / آن نام و نشان بی‌نشان را»، غزلی است پرشور در طلب باده معرفت الهی و رهایی از قید زمان و مکان. مولانا در این غزل، با خطاب به ساقی ازلی، خواستار نوشیدن شرابی است که به عالم بی‌نشانی و وحدت رهنمون می‌شود.

مولانا در ابتدای غزل، از “ساقی” می‌خواهد که “شراب لامکان” را بنوشاند. این شراب نمادی از معرفت و عشق الهی است که محدود به مکان و زمان نیست و فراتر از عالم ماده است. او همچنین این شراب را مرتبط با “نام و نشان بی‌نشان” می‌داند، یعنی حقیقت مطلق الهی که در عین حضور در همه چیز، هیچ نام و نشانی ندارد.

او از ساقی می‌خواهد که این فیض را “بفزا که فزایش روانی”؛ یعنی بر بخشش و عنایت خود بیفزا، چرا که این فزایش، جریانی پیوسته و دائم است. نتیجه این فزایش، “سرمست و روانه کن روان را” است؛ جان‌ها در اثر این باده سرمست شده و در مسیر حق به حرکت درمی‌آیند.

مولانا با اشاره به مقام والای این ساقی، از او می‌خواهد: “یک بار دگر بیا درآموز / ساقی گشتن تو ساقیان را”. او از ساقی ازلی می‌خواهد که یک بار دیگر به عالم تجلی کند و به ساقی‌های دیگر (پیران و راهبران معنوی) نیز رسم و آیین ساقی‌گری (بخشیدن فیض و هدایت) را بیاموزد.

برای رسیدن به این مقام، باید از خودی و مادیات رها شد: “چون چشمه بجوش از دل سنگ / بشکن تو سبوی جسم و جان را”. دل که شاید مانند سنگ سخت شده باشد، باید همچون چشمه‌ای بجوشد و سرشار از حیات معنوی گردد. “سبوی جسم و جان” (قالب تن و نفس) نیز باید شکسته شود تا حقیقت جان آشکار گردد.

نتیجه نوشیدن این باده، تفاوت میان عاشقان و طالبان دنیاست: “عشرت ده عاشقان می را / حسرت ده طالبان نان را”. شراب معرفت برای عاشقان شادی و سرور می‌آورد، در حالی که طالبان نان (دنیاطلبان) در نهایت دچار حسرت و اندوه می‌شوند.

مولانا در اینجا، نان (نماد مادیت) و می (نماد معنویت) را در مقابل هم قرار می‌دهد: “نان معماریست حبس تن را / می بارانیست باغ جان را”. نان مانند معماری است که تن را می‌سازد و در زندان جسم محبوس می‌کند، اما می مانند بارانی است که باغ جان را سیراب کرده و به آن حیات و طراوت می‌بخشد.

عاشق از سفره زمین (دنیای مادی) دست شسته و روی به آسمان (عالم معنا) می‌آورد: “بستم سر سفره زمین را / بگشا سر خم آسمان را”. او دیگر به روزی مادی قانع نیست و خواستار بهره‌مندی از خزائن غیبی و فیض الهی است.

بینش عاشق نیز دگرگون می‌شود: “بربند دو چشم عیب بین را / بگشای دو چشم غیب دان را”. باید چشم ظاهر که عیب‌ها و نقص‌ها را می‌بیند بست و چشم باطن‌بین که حقایق غیبی و اسرار پنهان را درک می‌کند، گشود.

هدف نهایی این سیر و سلوک، رسیدن به مقام وحدت است: “تا مسجد و بتکده نماند / تا نشناسیم این و آن را”. در این مقام، کثرت از میان می‌رود و تمایز میان عبادتگاه‌های مختلف و صورت‌های گوناگون از بین می‌رود و تنها حقیقت واحد باقی می‌ماند.

غزل با تأکید بر اهمیت سکوت در برابر حقایق لایزال به پایان می‌رسد: “خاموش که آن جهان خاموش / در بانگ درآرد این جهان را”. سکوت در برابر عظمت عالم معنا (جهان خاموش)، باعث می‌شود که عالم صورت (این جهان) نیز به بانگ و فریاد آید و حقایق در آن متجلی شود. این بیان، قدرت سکوت و درک فراتر از کلام را نشان می‌دهد.

به طور کلی، غزل ۱۲۴ مولانا، غزلی است در طلب شراب معرفت لامکان، رهایی از قید جسم و جان، بی‌اعتباری مادیات در برابر معنویات، و رسیدن به مقام وحدت وجود. این غزل با دعوت به دگرگونی بینش و تکیه بر فیض الهی، مسیر عاشقان را به سوی عالم بی‌نشانی و فنا در حق نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: