مطالب پیشنهادی![]()
ای خواجه تو عاقلانه میباش
چون بیخبری ز شور اوباش
آن چهره که رشک فخر فقرست
با ناخن زشت خویش مخراش
آن بت به خیال درنگنجد
بتها به خیال خانه متراش
جمله بت و بت پرست چون اوست
غیر کل و جمله چیست جز لاش
نی فهم کنند خلق این را
نی دستوری که دم زنم فاش
این ماش برنج احولانست
ور نی نه برنج هست و نی ماش
پایانها را کجا شناسند
چون پوشیدست رشک روهاش
گر میدزدی ز زندگان دزد
ای دزد کفن به شب چو نباش
اما ز قضاست مات من مات
هم حکم قضاست عاش من عاش
خامش که ز شب خبر ندارد
آن کس که به روز خورد خشخاش
این غزل مولانا، نصیحتی عمیق به عاقلان ظاهربین و هشداری درباره ناتوانی عقل در درک حقیقت عشق است. مولانا تأکید میکند که معشوق (حقیقت مطلق) ورای هرگونه تصور و خیال است و تنها کسانی میتوانند او را درک کنند که از خودی و تعقل سطحی رها شده باشند. این غزل به جبر و اختیار در عشق نیز اشاره دارد و در نهایت، به ناتوانی اهل ظاهر از درک اسرار عشق میپردازد.
غزل با هشداری به عقل و عاقلان آغاز میشود: “ای خواجه تو عاقلانه میباش / چون بیخبری ز شور اوباش“. مولانا خطاب به “خواجه” (که نماد انسان عاقلنما و اهل ظاهر است) میگوید: تو به همان عقلانیت و سنجیدگی خود بمان. زیرا از شور و مستی “اوباش” (عاشقان بیقید و بند و شوریده) بیخبری و نمیتوانی آن را درک کنی. این بیت، تفکیکی میان درک عقلانی و درک عاشقانه قائل میشود.
سپس به ارزش و قداست چهره معشوق اشاره میکند: “آن چهره که رشک فخر فقرست / با ناخن زشت خویش مخراش”. آن چهره (جمال معشوق) که مایه حسرت و غبطه “فخر فقر” (افتخار و عظمت درویشی و بیچیزی) است، با ناخنهای زشت و ناپاک خویش (اعمال، افکار و نیتهای نادرست) نخراش و آلوده مکن. این بیت، بر قدسیت و بیعیب بودن جمال الهی و لزوم پاکی باطن برای مواجهه با آن تأکید دارد.
مولانا به بیهمتایی و ورای تصور بودن معشوق اشاره میکند: “آن بت به خیال درنگنجد / بتها به خیال خانه متراش”. آن “بت” (معشوق بینظیر و یگانه) حتی در خیال و تصور نیز نمیگنجد. پس تلاش نکن که با خیال و وهم خود، بتهایی (تصاویر و محدودیتهای ذهنی) در خانه دلت بتراشی. این بیت، بر تجرد و نامحدود بودن ذات الهی تأکید دارد که در هیچ قالبی نمیگنجد.
سپس به توحید وجودی اشاره میکند: “جمله بت و بت پرست چون اوست / غیر کل و جمله چیست جز لاش”. همه بتها (تجلیات گوناگون) و همه بتپرستان (عاشقان و سالکان) در حقیقت او هستند. غیر از او که “کل” و “جمله” است، هر چیز دیگری (که خود را جدا ببیند) چیزی جز “لاش” (جسم بیجان و بیارزش) نیست. این بیت، به وحدت وجود اشاره دارد که همه چیز جلوهای از اوست.
مولانا به دشواری درک این اسرار برای عموم مردم اشاره میکند: “نی فهم کنند خلق این را / نی دستوری که دم زنم فاش”. مردم (عوام) این حقیقت را درک نمیکنند. و من نیز اجازهای ندارم که این اسرار را آشکارا و علنی بیان کنم. این بیت، اشاره به “سرّ مگو” در عرفان و لزوم حفظ اسرار الهی از نااهلان است.
او با تمثیلی از غذا به ناتوانی درک افراد “احول” (دوبین و کجبین) اشاره میکند: “این ماش برنج احولانست / ور نی نه برنج هست و نی ماش”. این سخنان و حقایق، برای کسانی که احول (چشملوچ و کجبین، نماد کسانی که حقیقت را دوبین و مشوب میبینند) هستند، مانند ماش برنج (غذایی که ماش و برنج آن به هم آمیخته و نامشخص است) است. وگرنه (در حقیقت) نه برنجی جدا و نه ماشی جدا وجود دارد (یعنی حقیقت واحد است و این آمیختگی تنها در چشم دوبینان است).
مولانا به پنهان بودن حقیقت اشاره میکند: “پایانها را کجا شناسند / چون پوشیدست رشک روهاش”. چگونه میتوان پایان و غایت (حقایق مطلق) را شناخت، در حالی که زیبایی و شکوه روی او (رشک روهاش) چنان پوشیده و پنهان است که عقل و فهم را یارای درکش نیست.
سپس به نوعی از دزدی معنوی اشاره میکند: “گر میدزدی ز زندگان دزد / ای دزد کفن به شب چو نباش”. اگر میخواهی چیزی را بدزدی، از زندگان بدزد (از کسانی که خود را زنده پنداشته و به دنیا دل بستهاند، فیض برگیر). ای کسی که در شب تاریک غفلت، کفندزد هستی (و تنها به ظواهر بیجان میپردازی)، وجود نداشته باش (یعنی از این کار دست بردار و به زندگان حقیقی بپرداز). این بیت، دعوت به سرقت معنوی (اخذ فیض از اولیا) و ترک تعلق به مادیات است.
مولانا به جنبهای از جبر در عشق اشاره میکند: “اما ز قضاست مات من مات / هم حکم قضاست عاش من عاش“. اما (بدان که) از تقدیر الهی است که من در برابر او مات شوم (فنا شوم و بیاختیار گردم). و همچنین حکم قضا و تقدیر است که من عاشق باشم. این بیت، به این معناست که در عشق حقیقی، فنا و عاشق شدن، امری تقدیر شده و خارج از اراده ظاهری عاشق است.
غزل با دعوت به خاموشی و بیان ناتوانی اهل ظاهر به پایان میرسد: “خامش که ز شب خبر ندارد / آن کس که به روز خورد خشخاش”. خاموش باش (سخن مگو)، زیرا کسی که در روز روشن خشخاش (مخدر) میخورد (یعنی در غفلت است و باطل را حق میپندارد)، از شب (اسرار پنهان و حقایق عمیق) خبر ندارد و نمیتواند آن را درک کند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر