تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1238

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1238

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1238

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۳۸

امروز خوش است دل که تو دوش
خون دل ما بخورده‌ای نوش

ای دوش نموده روی چون ماه
و امروز هزار شکل و روپوش

دل سجده کنان به پیش آن چشم
جان حلقه شده به پیش آن گوش

هر لحظه اشارتی که هش دار
هش می‌خواهی ز مرد بی‌هوش

سرنای توام مرا تو گویی
من در تو فرودمم تو مخروش

از بیم تو گشته شیر گربه
در خاک خزیده صبر چون موش

هر ذره کنار اگر گشاید
خورشید نگنجد اندر آغوش

خورشید چو شد تو را خریدار
ای ذره به نقد نسیه بفروش

باقی غزل مگو که حیفست
ما در گفتار و دوست خاموش

لیکن چه کنم که رسم کهنه‌ست
دریا خاموش و موج در جوش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۳۸ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر عشق بی‌حد و حصر و تسلیم کامل عاشق در برابر معشوق الهی است. مولانا با تصویرسازی‌های عمیق، از تأثیر معشوق بر جان خود و دگرگونی‌هایی که در اثر این عشق حاصل می‌شود، سخن می‌گوید. او ناتوانی زبان را در وصف معشوق بیان می‌کند و در نهایت، به تناقض میان سکوت معشوق و شور عاشق اشاره دارد.

خوشی دل از رنج عشق و جمال معشوق (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیانی متناقض‌نما از شادی دل آغاز می‌شود: “امروز خوش است دل که تو دوش / خون دل ما بخورده‌ای نوش“. مولانا می‌گوید که امروز دلش از این رو شاد و خوش است که معشوق دیشب (یا در گذشته) خون دل او را (رنج‌ها و فداکاری‌هایش را) با خوشی و نوشیدنی گوارا نوشیده است. این نشان می‌دهد که در عشق، حتی رنج و فنای عاشق نیز عین لذت و مطلوب معشوق است.

سپس به جلوه‌گری و پنهان شدن معشوق اشاره می‌کند: “ای دوش نموده روی چون ماه / و امروز هزار شکل و روپوش”. ای معشوقی که دیشب روی خود را چون ماه آشکار کردی، و امروز با هزاران شکل و صورت خود را پنهان کرده‌ای. این بیت به تجلی و استتار معشوق و حیرت عاشق از این حال اشاره دارد.

تسلیم دل و جان در برابر معشوق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به تسلیم اعضا و جوارح خود در برابر معشوق اشاره می‌کند: “دل سجده کنان به پیش آن چشم / جان حلقه شده به پیش آن گوش”. دل عاشق، در برابر چشم معشوق (که نماد بصیرت و نگاه نافذ اوست) سجده می‌کند. و جان او، مانند حلقه (بنده و مطیع)، در برابر گوش معشوق (که نماد شنیدن و فهمیدن اوست) قرار گرفته است. این بیت، بیانگر نهایت فروتنی و اطاعت عاشق است.

سپس به اشاره‌های معشوق و ناتوانی عاشق از خود اشاره می‌کند: “هر لحظه اشارتی که هش دار / هش می‌خواهی ز مرد بی‌هوش”. معشوق هر لحظه با اشاره‌ای به عاشق می‌گوید که “هوشیار باش!”. اما چگونه می‌توان از کسی که در عشق بی‌هوش و مست گشته (مرد بی‌هوش)، انتظار هوشیاری داشت؟ این پارادوکس، نشان‌دهنده عمق مستی عاشق در عشق و ناتوانی او از خودداری است.

عاشق، آلت دست معشوق (بیت ۵ و ۶)

مولانا خود را ابزار معشوق می‌داند: “سرنای توام مرا تو گویی / من در تو فرودمم تو مخروش”. من (عاشق)، سرنای (سازی بادی) تو هستم. تو هستی که به من می‌گویی و مرا به نوا درمی‌آوری. من در تو خاموش می‌شوم و از خود صدایی ندارم، پس ای معشوق، تو (به جای من) فریاد برآور و ناله کن. این بیت، بیانگر فنای اراده عاشق در معشوق و تبدیل شدن او به ابزاری برای تجلی معشوق است.

او به تأثیر هیبت معشوق بر موجودات اشاره می‌کند: “از بیم تو گشته شیر گربه / در خاک خزیده صبر چون موش”. از ترس و هیبت تو (معشوق)، شیر (که نماد شجاعت و قدرت است) به گربه‌ای ترسو تبدیل شده است. و صبر (که نماد پایداری است) مانند موشی در خاک خزیده و پنهان شده است. این بیت، نشان‌دهنده عظمت و اقتدار معشوق است که همه موجودات در برابرش تسلیمند.

عظمت عشق و فنا در آن (بیت ۷ و ۸)

مولانا به بی‌کرانگی عشق اشاره می‌کند: “هر ذره کنار اگر گشاید / خورشید نگنجد اندر آغوش”. اگر هر ذره‌ای (کوچکترین جزء هستی) بخواهد آغوش بگشاید، حتی خورشید (که نماد بزرگی و نور است) نیز در آغوش آن نگنجد. این بیانگر عظمت بی‌کران عشق است که حتی کوچکترین جلوه‌اش نیز تمام عالم را فرا می‌گیرد.

او به اهمیت فروش نقد هستی در برابر خریدار عشق اشاره می‌کند: “خورشید چو شد تو را خریدار / ای ذره به نقد نسیه بفروش”. هنگامی که خورشید (معشوق الهی) خریدار تو (ذره ناچیز وجود تو) شد، ای ذره، هستی خود را به صورت نقد و بی‌درنگ به او بفروش و منتظر نسیه و تأخیر نباش. این بیت، دعوت به فداکاری و تسلیم فوری و بی‌تعلل در راه عشق است.

سکوت معشوق و جوشش عاشق (بیت ۹ و ۱۰)

غزل با بیان ناتوانی در ادامه سخن و تناقضی عاشقانه به پایان می‌رسد: “باقی غزل مگو که حیفست / ما در گفتار و دوست خاموش”. مولانا به خود می‌گوید که دیگر ادامه غزل را مگو، چرا که حیف است. ما (عاشقان) در حال سخن گفتن و وصف هستیم، در حالی که دوست (معشوق) خاموش و ساکت است (و با سکوت خود عظمت بیشتری دارد).

اما این سکوت، مانع شور عاشق نمی‌شود: “لیکن چه کنم که رسم کهنه‌ست / دریا خاموش و موج در جوش”. اما چه می‌توان کرد؟ این رسم دیرینه عشق است. دریا (معشوق) آرام و خاموش است، اما موج (عاشق) پیوسته در جوش و خروش و بی‌قراری است. این بیت، بیانگر ذات عشق است که حتی در سکوت معشوق، شور و غوغای عاشق ادامه دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: