مطالب پیشنهادی![]()
قضا آمد شنو طبل نفیرش
نفیرش تلختر یا زخم تیرش
چو دایه این جهان پستان سیه کرد
گلوگیر آمدت چون شهد شیرش
خنک طفلی که دندان خرد یافت
رهد زین دایه و شیر و زحیرش
بشارتهای غیبی شد غذااش
ز شیرش وارهانید از بشیرش
چو هر دم میرسد تلقین عشقش
چه غم دارد ز منکر یا نکیرش
چو آن خورشید بر وی سایه انداخت
ز دوزخ ایمنست و زمهریرش
به اقبال جوان واگشت جانی
که راه دین نزد این چرخ پیرش
بدان دارالامان و اصل خود رفت
رهید از دامگاه و دار و گیرش
رهید از بند شحنه حرص و آزی
که کرده بود بیچاره و حقیرش
رو ای جان کز رباط کهنه جستی
ز غصه آجر و حجره و حصیرش
نثارش آید از رضوان جنت
کنارش گیرد آن بدر منیرش
تماشا یافت آن چشم عفیفش
سعادت یافت آن نفس فقیرش
خجسته باد باغستان خلدش
مبارک باد آن نعم المصیرش
این غزل مولانا، بیانی عمیق از قضا و قدر الهی و رهایی روح از قید جهان مادی و جسمانی است. مولانا با تمثیلات گوناگون، از جمله دایه جهان و طفل جان، به مراحل سفر روحانی و رستگاری نفس میپردازد و در نهایت، به مقام فنا و بقای عارف در جهان حق اشاره میکند. این غزل سرشار از مفاهیم عرفانی درباره گذر از دنیا و رسیدن به آرامش ابدی است.
غزل با اشاره به قضا (تقدیر الهی) آغاز میشود: “قضا آمد شنو طبل نفیرش / نفیرش تلختر یا زخم تیرش“. مولانا میگوید که قضا (سرنوشت و حکم الهی) فرا رسیده است؛ صدای طبل هراسانگیز آن را بشنو. این صدا (نفیر) تلختر و دردناکتر است یا زخم تیرهای قضا؟ این پرسش بلاغی، بر اجتنابناپذیری و قدرت قضا و قدر تأکید دارد.
سپس به ماهیت دنیا و رهایی از آن اشاره میکند: “چو دایه این جهان پستان سیه کرد / گلوگیر آمدت چون شهد شیرش”. این جهان مانند دایهای است که پستانش سیاه شده است (یعنی دیگر تغذیه و خیری برای جان ندارد). شیر این دایه (لذات و تعلقات دنیا) که زمانی چون شهد شیرین بود، اکنون برای جان گلوگیر و ناگوار شده است. این بیت، بیانگر دلزدگی عارف از تعلقات دنیوی است.
مولانا به خوشبختی جانی که از دنیا رها میشود، اشاره میکند: “خنک طفلی که دندان خرد یافت / رهد زین دایه و شیر و زحیرش”. خوشا به حال آن طفل جان (انسان سالک) که دندان خرد و تمییز پیدا کرد (به مرحلهای از فهم و آگاهی رسید). او از این دایه (دنیا)، شیرش (لذات دنیا) و بیماریها و رنجهای آن (زحیرش) رهایی مییابد. این تمثیل، کمال معنوی را در رهایی از دنیا میداند.
سپس به غذای حقیقی جان اشاره میکند: “بشارتهای غیبی شد غذااش / ز شیرش وارهانید از بشیرش”. غذای حقیقی این جان، بشارتهای غیبی (الهامات و کشف و شهودات معنوی) است. این بشارتها او را از شیر دایه دنیا (لذات مادی) و از بشیر (کسی که مژده میدهد، اما مژدههای دنیوی) رهانید. این بیت، به برتری غذای روحانی بر تغذیه مادی تأکید دارد.
مولانا به بیباکی عاشق از مرگ و سؤالات آن اشاره میکند: “چو هر دم میرسد تلقین عشقش / چه غم دارد ز منکر یا نکیرش”. وقتی هر لحظه تلقین عشق (پیام و هدایت معشوق) به جان عاشق میرسد، دیگر چه غمی از منکر و نکیر (دو فرشتهای که در قبر از مرده سؤال میکنند) دارد؟ این بیت، نشاندهنده آرامش خاطر عارف از مرگ به دلیل غرق شدن در عشق الهی است.
او به سایه افکندن خورشید حقیقت بر جان اشاره میکند: “چو آن خورشید بر وی سایه انداخت / ز دوزخ ایمنست و زمهریرش”. هنگامی که خورشید حقیقت (معشوق الهی) بر جان سالک سایه افکند، او از دوزخ (عذاب دنیوی و اخروی) و سرمای گزنده آن (زمهریر) در امان است. این بیانگر حمایت و حفاظت الهی از عاشقان است.
مولانا به رستگاری جانی که به سوی اصل خود بازمیگردد، اشاره میکند: “به اقبال جوان واگشت جانی / که راه دین نزد این چرخ پیرش”. به میمنت و خوشاقبالی، جانی (انسانی) دوباره جوان شد و بازگشت. جانی که پیش از این، در این چرخ پیر دنیا (فلک مادی و کهنه) راه دین و حقیقت را نمییافت. این بیت، به احیای معنوی و بازگشت به فطرت اصلی اشاره دارد.
سپس به مقصد نهایی این جان اشاره میکند: “بدان دارالامان و اصل خود رفت / رهید از دامگاه و دار و گیرش”. آن جان به سوی دارالامان (سرای امن و آرامش، یعنی حضور حق) و به سوی اصل و منشأ خود رفت. او از دامگاه دنیا و از تمام دار و گیرها و گرفتاریهای آن رهایی یافت.
مولانا به رهایی از بند حرص و آز اشاره میکند: “رهید از بند شحنه حرص و آزی / که کرده بود بیچاره و حقیرش”. آن جان از بند و اسارت شحنه حرص و آز (نگهبان و فرمانروای حرص و طمع) رها شد؛ چیزی که پیش از این او را بیچاره و حقیر کرده بود. این بیانگر آزادی از تعلقات نفسانی است.
سپس به ترک رباط کهنه دنیا اشاره میکند: “رو ای جان کز رباط کهنه جستی / ز غصه آجر و حجره و حصیرش”. برو ای جان، که از این رباط کهنه (دنیای فانی و محبس جسم) رهایی یافتی. تو از غم آجر و حجره و حصیر آن (مادیات و محدودیتهای دنیوی) آسوده شدی.
مولانا به پاداش و استقبال جان در عالم بالا اشاره میکند: “نثارش آید از رضوان جنت / کنارش گیرد آن بدر منیرش”. اکنون بر او (جان رها شده) از سوی رضوان جنت (نگهبان بهشت) نثارها (عطایا و تحفهها) میآید. و آن بدر منیر (ماه تابان، که نمادی از حق یا معشوق الهی است)، او را در آغوش میگیرد. این بیت، تصویر استقبال باشکوه از جان در عالم معناست.
او به بینایی و سعادت جان اشاره میکند: “تماشا یافت آن چشم عفیفش / سعادت یافت آن نفس فقیرش”. آن چشمی که پاک و عفیف بود (چشم دل)، اکنون به تماشای حقایق نائل شد. و آن نفس که در دنیا فقیر و نیازمند بود، سعادت ابدی را یافت.
غزل با تبریک و مبارکباد به جان رستگار پایان مییابد: “خجسته باد باغستان خلدش / مبارک باد آن نعم المصیرش”. مبارک و فرخنده باد آن باغستان خلد (بهشت جاودان) که جایگاه این جان است. و مبارک باد آن بازگشت نیکو (نعم المصیر) که او بدان نائل گشت.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر