تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1233

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1233

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1233

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۳۳

درون ظلمتی می‌جو صفاتش
که باشد نور و ظلمت محو ذاتش

در آن ظلمت رسی در آب حیوان
نه در هر ظلمتست آب حیاتش

بسی دل‌ها رسد آن جا چو برقی
ولی مشکل بود آن جا ثباتش

خنک آن بیدق فرخ رخی را
که هر دم می‌رساند شه به ماتش

بسی دل‌ها چو شکر شد شکسته
نگشته صاف و نابسته نباتش

بپوشیده ز خود تشریف فقرش
هم از یاقوت خود داده زکاتش

اگر رویش به قبله می‌نبینی
درون کعبه شد جای صلاتش

شب قدرست او دریاب او را
امان یابی چو برخوانی براتش

ز هجران خداوند شمس تبریز
شده نالان حیاتش از مماتش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۳۳ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، به شناخت و شهود حق تعالی در ورای ظواهر و در اعماق وجود می‌پردازد. مولانا تأکید می‌کند که ذات الهی فراتر از دوگانگی نور و ظلمت است و برای رسیدن به او باید از محدودیت‌های فهم ظاهری گذشت. او به صعوبت پایداری در این مقام اشاره کرده و در نهایت، به جایگاه شمس تبریزی در این مسیر می‌پردازد.

جستجوی صفات حق در ورای نور و ظلمت (بیت ۱ و ۲)

غزل با دعوتی به شیوه خاصی از شناخت آغاز می‌شود: “درون ظلمتی می‌جو صفاتش / که باشد نور و ظلمت محو ذاتش“. مولانا می‌گوید برای یافتن صفات حق (صفات جمال و جلال الهی)، باید آن‌ها را در ظلمت (نه در روشنایی ظاهری و محسوس) جستجو کرد. زیرا ذات حق به قدری متعالی است که هم نور و هم ظلمت (هر دوگانگی و تقابل) در آن محو و بی‌اثر می‌شوند. این اشاره به فراتر بودن ذات الهی از هرگونه درک حسی و عقلی محدود است.

او به مکان یافتن آب حیات اشاره می‌کند: “در آن ظلمت رسی در آب حیوان / نه در هر ظلمتست آب حیاتش”. در آن ظلمت خاص (ظلمت ناشناخته بودن و ورای محدودیت‌ها) است که می‌توان به آب حیوان (آب حیات) رسید. اما نه در هر تاریکی و نادانی، بلکه در ظلمت معرفت‌بخش و فنا است که آب حیات الهی یافت می‌شود. این بیت به این نکته اشاره دارد که حقیقت در پنهان‌ترین و دور از دسترس‌ترین مکان‌ها نهفته است.

صعوبت ثبات در مقام فنا (بیت ۳ و ۴)

مولانا به دشواری پایداری در مقام وصول اشاره می‌کند: “بسی دل‌ها رسد آن جا چو برقی / ولی مشکل بود آن جا ثباتش”. بسیاری از دل‌ها ممکن است مانند برقی سریع به آن مقام (مقام فنا و وصل) برسند. اما پایداری و ثبات در آنجا بسیار دشوار است. این بیت به زودگذر بودن بسیاری از تجربه‌های روحانی و اهمیت استقامت در راه حق اشاره دارد.

او با تمثیلی از شطرنج، به فنای عاشق در برابر معشوق اشاره می‌کند: “خنک آن بیدق فرخ رخی را / که هر دم می‌رساند شه به ماتش”. خوشا به حال آن بیدق (پیاده) خوش‌چهره و مبارک (عاشق) که هر لحظه، شاه (معشوق) او را به مات (فنای کامل) می‌رساند. این “مات” شدن در اینجا، به معنای فنای اختیاری و کمال یافتن عاشق در معشوق است.

ناخالصی‌های راه سلوک و لباس فقر (بیت ۵ و ۶)

مولانا به ناخالصی‌ها در مسیر رسیدن به کمال اشاره می‌کند: “بسی دل‌ها چو شکر شد شکسته / نگشته صاف و نابسته نباتش”. بسیاری از دل‌ها مانند شکر (شکر خام و ناخالص) شکسته و خرد شده‌اند (تعبیر از ریاضت‌ها و رنج‌های سلوک). اما هنوز صاف و خالص نشده‌اند و به نبات (شکر خالص و بلورین) تبدیل نگشته‌اند. این بیت، اشاره به این دارد که صرف رنج کشیدن کافی نیست و باید به درجه خلوص رسید.

سپس به ماهیت فقر حقیقی اشاره می‌کند: “بپوشیده ز خود تشریف فقرش / هم از یاقوت خود داده زکاتش”. حق تعالی، مقام فقر (بی‌نیازی مطلق خود و نیاز مطلق موجودات) را بر خود پوشیده است (به نحوی که از دید ظاهری پنهان است). و همچنین از وجود خود که چون یاقوتی گرانبهاست، زکات (بخشش و فیض) خود را به عالم می‌بخشد. این بیت به مقام بی‌نیازی و کرم مطلق حق اشاره دارد.

محل حقیقی نماز و شب قدر وجود (بیت ۷ و ۸)

مولانا به قبله حقیقی و جایگاه نماز اشاره می‌کند: “اگر رویش به قبله می‌نبینی / درون کعبه شد جای صلاتش”. اگر روی حق (که در همه جا حاضر است) را به قبله ظاهری نمی‌بینی (یعنی تنها به ظاهر قبله اکتفا می‌کنی)، بدان که جایگاه نماز و نیایش او، درون کعبه (مرکز هستی و قلب عارف) است. این بیت بر اهمیت توجه به باطن در عبادات تأکید دارد.

او به شب قدر حقیقی وجود اشاره می‌کند: “شب قدرست او دریاب او را / امان یابی چو برخوانی براتش”. حق تعالی (یا معشوق) خود شب قدر است (که نماد فرصت‌های بی‌نظیر و نزول برکات الهی است)؛ او را دریاب. در آن صورت، با خواندن “برات” (فرمان آزادی و رهایی) او، امان و امنیت خواهی یافت. این بیت، شب قدر را به مثابه یک حقیقت درونی و مقام حق می‌داند.

هجران شمس تبریزی و ناله هستی (بیت ۹)

غزل با اشاره به هجران شمس تبریزی و تأثیر آن بر هستی پایان می‌یابد: “ز هجران خداوند شمس تبریز / شده نالان حیاتش از مماتش“. از دوری و هجران خداوند شمس تبریز (لقبی که مولانا به شمس می‌دهد و نشان‌دهنده مقام الوهی او در چشم مولانا است)، حتی زندگی (حیات) نیز از مرگ (ممات) خود نالان و فریادکش شده است. این بیت، شدت تأثیر هجران شمس را بر تمام هستی و آرزوی وصال او را نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: