مطالب پیشنهادی![]()
قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش
سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله خوبانی
همه دیوان و پریان را به قهر اندر سلاسل کش
برای جن و انسان را گشادی گنج احسان را
مثال نحن اعطیناک بر محروم سائل کش
جسد را کن به جان روشن حسد را بیخ و بن برکن
نظر را بر مشارق زن خرد را در مسائل کش
چو لب الحمد برخواند دهش نقل و می بیحد
چو برخواند و لا الضالین تو او را در دلایل کش
سوی تو جان چو بشتابد دهش شمعی که ره یابد
چو خورشید تو را جوید چو ماهش در منازل کش
شراب کاس کیکاووس ده مخمور عاشق را
دقیقه دانی و فن را به پیش فکر عاقل کش
به اقبال عنایاتت بکش جان را و قابل کن
قبول و خلعت خود را به سوی نفس قابل کش
اسیر درد و حسرت را بده پیغام لاتأسوا
قتول عشق حسنت را از این مقتل به قاتل کش
اگر کافردلست این تن شهادت عرضه کن بر وی
وگر بیحاصلست این جان چه باشد توش به حاصل کش
کنش زنده وگر نکنی مسیحا را تو نایب کن
تو وصلش ده وگر ندهی به فضلش سوی فاضل کش
زمین لرزید ای خاکی چو دید آن قدس و آن پاکی
اذا ما زلزلت برخوان نظر را در زلازل کش
تمامش کن هلا حالی که شاه حالی و قالی
کسی که قول پیش آرد خطی بر قول و قایل کش
این غزل مولانا، مناجاتی پرشور و دعایی از جان به درگاه معشوق الهی (یا پیر حقیقت) است. مولانا از معشوق میخواهد که با قدرت و کرم خود، بر جهان و جانها تأثیر گذارد، موانع را بردارد، و طالبان را به کمال رساند. این غزل سرشار از ارجاعات قرآنی و اساطیری است که هر کدام رمز و کنایهای از قدرت و فیض معشوق هستند.
غزل با توصیف چشمان معشوق و قدرت آنها آغاز میشود: “قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش / بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش”. مولانا میگوید که دو ستاره مریخ (که نماد جنگ و شورش هستند) قرین ماه (نماد جمال) هستند، اما چشمان دلکش تو (معشوق)، از آنها نیز قدرتمندترند. با قدرت چشمانت که همچون هاروت و ماروت (دو فرشتهای که در بابل علم سحر میآموختند) فتنهانگیزند، لجوجان و سرکشان را به بابل (جایی که مغلوب و مقهور شوند) بکشان. این بیت، به قدرت افسونگر و مقهورکننده نگاه معشوق اشاره دارد.
سپس از او میخواهد که با خاتم سلیمانی خود (که نماد قدرت و حاکمیت است) بر همه موجودات فرمان براند: “سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله خوبانی / همه دیوان و پریان را به قهر اندر سلاسل کش”. ای معشوق که مانند سلیمان صاحب خاتم قدرت هستی و کمال همه زیباییها در تو پایان مییابد، تمام دیوان و پریان (نماد نیروهای شر و نفسانیات) را به قهر و قدرت در زنجیر (سلاسل) بکش. این بیت، درخواست دفع شرور و مهار نیروهای مخرب به دست معشوق است.
مولانا به لطف و کرم بیانتهای معشوق اشاره میکند: “برای جن و انسان را گشادی گنج احسان را / مثال نحن اعطیناک بر محروم سائل کش”. تو (معشوق) برای جن و انس، گنج احسان و بخشش را گشودهای. مانند “نحن اعطیناک” (اشاره به آیه اول سوره کوثر: “ما به تو کوثر [خیر فراوان] عطا کردیم”)، فیض و بخشش خود را بر هر محروم و نیازمندی جاری کن. این بیت، تأکید بر رحمت واسعه معشوق و قدرت او در بخشش بیپایان است.
سپس به درخواست برای تزکیه باطن میپردازد: “جسد را کن به جان روشن حسد را بیخ و بن برکن / نظر را بر مشارق زن خرد را در مسائل کش”. مولانا از معشوق میخواهد که جسم انسان را با نور جان (حقیقت) روشن کند و ریشه حسد را از وجود برکند. نگاه و بصیرت را به سوی “مشارق” (مشرقها، یعنی منابع نور و حقیقت الهی) متوجه ساز و عرد (عقل جزئی) را به سوی “مسائل” (امور عمیق و حقایق هستی) هدایت کن. این بیت، طلب نورانیت، پاکی باطن و رهنمونی خرد به سوی حقایق است.
مولانا به هدایت انسان در مسیر عرفان اشاره میکند: “چو لب الحمد برخواند دهش نقل و می بیحد / چو برخواند و لا الضالین تو او را در دلایل کش”. هنگامی که لبی (انسانی) “الحمد” (سپاس و ثنای الهی) را برخواند، به او نقل و باده بیحد و حصر (لذات و فیوضات معنوی بیکران) عطا کن. و هنگامی که او “و لا الضالین” (سخن از گمراهان) را برخواند، تو او را به سوی “دلایل” (راهنماییها و براهین الهی) هدایت کن. این بیت به دریافت پاداش برای شاکران و هدایت برای گمراهان توسط معشوق اشاره دارد.
او به جستجوی جان و خورشید در مسیر عشق میپردازد: “سوی تو جان چو بشتابد دهش شمعی که ره یابد / چو خورشید تو را جوید چو ماهش در منازل کش”. هنگامی که جان با عجله به سوی تو (معشوق) میشتابد، به او شمعی (نور هدایت) عطا کن تا راه را پیدا کند. هنگامی که خورشید (نمادی از حقیقت مطلق یا عارف کامل) تو را جستجو کند، ماه (نمادی از طالب یا سالک) را در منازل و مراحل مختلف سلوک، به سوی خورشید بکشان. این بیت، اشاره به هدایت سالک و رهیابی او به سوی مقصد است.
مولانا به باده معرفت اشاره میکند: “شراب کاس کیکاووس ده مخمور عاشق را / دقیقه دانی و فن را به پیش فکر عاقل کش”. به عاشق مست و بیخود، شراب کاس کیکاووس (پادشاهی اسطورهای که جامی داشت که عالمنما بود؛ نمادی از باده معرفت حقیقی) را بده. سپس دقیقهدانی (دانشهای ظریف و پنهان) و فنون معرفت را در برابر فکر عاقل قرار ده تا او آنها را درک کند. این بیت، درخواست برای عطای معرفت عمیق به عاشقان است.
سپس به قبول و بخشش الهی اشاره میکند: “به اقبال عنایاتت بکش جان را و قابل کن / قبول و خلعت خود را به سوی نفس قابل کش”. با اقبال و توجهات خود، جانها را جذب کن و آنها را شایسته (قابل) گردان. سپس قبول و خلعت (لباس فاخر و نشان لطف) خود را به سوی هر نفس شایستهای (قابل) بکشان. این بیت، طلب جذب جانها، شایستهسازی و پوشاندن خلعت لطف الهی بر آنهاست.
مولانا به تسکین دلهای پریشان اشاره میکند: “اسیر درد و حسرت را بده پیغام لاتأسوا / قتول عشق حسنت را از این مقتل به قاتل کش”. به کسی که اسیر درد و حسرت است، پیام “لاتأسوا” (ناامید نشوید، اشاره به آیه قرآنی) را بده. کسی را که کشته و فانی در عشق زیبایی تو (حسنت) شده است، از این مقتل (محل کشته شدن) به سوی قاتل (معشوق که باعث فنای او شده) بکشان. این بیت، دعوت به امیدواری و فنای کامل عاشق در معشوق است.
او به احیای جانهای کافردل اشاره میکند: “اگر کافردلست این تن شهادت عرضه کن بر وی / وگر بیحاصلست این جان چه باشد توش به حاصل کش”. اگر این جسم (تن) دارای دل کافرگونه (منکر حق) است، شهادت (گواهی بر حقیقت) را بر او عرضه کن تا ایمان آورد. و اگر این جان بیحاصل است (ثمری ندارد)، آنچه توشه و حاصل حقیقی است (معرفت و عشق) را به سوی او بکشان.
سپس به قدرت زندهکنندگی معشوق اشاره میکند: “کنش زنده وگر نکنی مسیحا را تو نایب کن / تو وصلش ده وگر ندهی به فضلش سوی فاضل کش”. جان را زنده کن، و اگر نمیکنی، مسیحا (که نماد احیاکننده است) را نایب خود گردان تا او را زنده کند. به او وصال (به حق) عطا کن، و اگر نمیدهی، با فضل و کرمت، او را به سوی “فاضل” (کسی که پر از فضل الهی است) بکشان.
مولانا به تأثیر عظمت الهی بر زمین اشاره میکند: “زمین لرزید ای خاکی چو دید آن قدس و آن پاکی / اذا ما زلزلت برخوان نظر را در زلازل کش”. ای انسان خاکی، زمین لرزید هنگامی که آن قداست و پاکی (حق مطلق) را دید. “اذا ما زلزلت” (اشاره به آیه اول سوره زلزال: “هنگامی که زمین به شدت بلرزد”) را برخوان و نگاه خود را به سوی زلزلهها (حوادث و تحولات عظیم کیهانی که نشانههای قدرت الهیاند) معطوف کن. این بیت، به عظمت و هیبت تجلی الهی اشاره دارد.
غزل با تأکید بر اهمیت “حال” در مقابل “قول” به پایان میرسد: “تمامش کن هلا حالی که شاه حالی و قالی / کسی که قول پیش آرد خطی بر قول و قایل کش”. ای معشوق، این کمال و تمامیت را در “حال” (حالت معنوی و تجربه درونی) به ما عطا کن. زیرا تو پادشاه حال و قال (هم برون و هم درون) هستی. هر کسی که تنها “قول” (سخن و ادعا) پیش آورد، خط بطلان بر قول و قائل او بکش. این بیت، بر اهمیت تجربه حقیقی و درونی (حال) در مقابل سخنان و ادعاهای صرف (قال) تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر