مطالب پیشنهادی![]()
اگر گم گردد این بیدل از آن دلدار جوییدش
وگر اندررمد عاشق به کوی یار جوییدش
وگر این بلبل جانم بپرد ناگهان از تن
زهر خاری مپرسیدش در آن گلزار جوییدش
اگر بیمار عشق او شود یاوه از این مجلس
به پیش نرگس بیمار آن عیار جوییدش
وگر سرمست دل روزی زند بر سنگ آن شیشه
به میخانه روید آن دم از آن خمار جوییدش
هر آن عاشق که گم گردد هلا زنهار میگویم
بر خورشید برق انداز بیزنهار جوییدش
وگر دزدی زند نقبی بدزدد رخت عاشق را
میان طره مشکین آن طرار جوییدش
بت بیدار پرفن را که بیداری ز بخت اوست
چنین خفته نیابیدش مگر بیدار جوییدش
بپرسیدم به کوی دل ز پیری من از آن دلبر
اشارت کرد آن پیرم که در اسرار جوییدش
بگفتم پیر را بالله توی اسرار گفت آری
منم دریای پرگوهر به دریابار جوییدش
زهی گوهر که دریا را به نور خویش پر دارد
مسلمانان مسلمانان در آن انوار جوییدش
چو یوسف شمس تبریزی به بازار صفا آمد
مر اخوان صفا را گو در آن بازار جوییدش
این غزل مولانا، راهنمایی شورانگیز و دقیق برای یافتن و درک معشوق حقیقی و همچنین جایگاه عارف کامل است. مولانا در این ابیات، با لحنی قاطع و صریح، مخاطب را به جستجوی معشوق در جایگاههای حقیقی و نه در ظواهر گمراهکننده، دعوت میکند و در نهایت، شمس تبریزی را منبع این حقیقت معرفی مینماید.
غزل با آموزش نحوه یافتن عاشق و معشوق آغاز میشود: “اگر گم گردد این بیدل از آن دلدار جوییدش / وگر اندررمد عاشق به کوی یار جوییدش“. مولانا میگوید اگر این بیدل (عاشق شوریده و از خود بیخبر) گم شد، او را از معشوقش (دلدار) بخواهید و سراغش را از او بگیرید. و اگر عاشق سرگشته شد و به جنون رسید، او را در کوی یار (محل حضور معشوق) جستجو کنید. این بیت نشان میدهد که عاشق و معشوق از هم جدا نیستند و هر یک نشانگر دیگری است.
سپس به فنای جسمانی در راه عشق اشاره میکند: “وگر این بلبل جانم بپرد ناگهان از تن / زهر خاری مپرسیدش در آن گلزار جوییدش”. اگر جان او (که به بلبل تشبیه شده) ناگهان از تن پرواز کند و جسم بمیرد، دیگر سراغ آن جان را از هر خار و خسی نگیرید، بلکه او را در گلزار معشوق (عالم وصال و زیبایی) جستجو کنید. این بیانگر آن است که روح عاشق پس از ترک جسم، به سوی اصل خود بازمیگردد.
مولانا به حال بیماری عاشق و محل یافتن او اشاره میکند: “اگر بیمار عشق او شود یاوه از این مجلس / به پیش نرگس بیمار آن عیار جوییدش”. اگر کسی از شدت عشق، بیمار و از خود بیخود شود و از مجلس (این عالم) خارج گردد، او را در برابر چشمان بیمارگونه و مست معشوق (نرگس بیمار) که خود نیز حالتی عیارگونه (چشمباز و فریبنده) دارد، جستجو کنید. این بیت نشان میدهد که منشأ درد و درمان عاشق، خود معشوق است.
او به مستی دل و جایگاه آن اشاره میکند: “وگر سرمست دل روزی زند بر سنگ آن شیشه / به میخانه روید آن دم از آن خمار جوییدش”. اگر دل سرمست عاشق، شیشه وجود خود را بر سنگ بشکند (فنای کامل در مستی عشق)، آنگاه برای یافتن او باید به میخانه عشق رفت و سراغش را از خمار (کسی که خود در مستی و بیخودی است) گرفت.
مولانا به جستجوی عاشق در نور مطلق معشوق اشاره میکند: “هر آن عاشق که گم گردد هلا زنهار میگویم / بر خورشید برق انداز بیزنهار جوییدش”. من به شما اخطار میدهم که هر عاشقی که گم شد، او را در برابر خورشید حقیقت (که نور آن برقگونه و خیرهکننده است) و بیهیچ ترسی، جستجو کنید. این یعنی عاشق در نهایت در نور معشوق فنا میشود و در همان نور باید او را یافت.
سپس به سرقت رخت عاشق توسط معشوق میپردازد: “وگر دزدی زند نقبی بدزدد رخت عاشق را / میان طره مشکین آن طرار جوییدش”. اگر دزدی (عشق یا معشوق) نقبی بزند و لباس و هستی عاشق را بدزدد، آنگاه آن دزد (طرار) را باید در میان زلف مشکین معشوق (که نماد پیچیدگیها و جلوههای جمال اوست) جستجو کرد. این تمثیل نشاندهنده دستبردن عشق در وجود عاشق و بردن او به عالم بیخودی است.
مولانا به بیداری و هوشیاری معشوق اشاره میکند: “بت بیدار پرفن را که بیداری ز بخت اوست / چنین خفته نیابیدش مگر بیدار جوییدش”. معشوق (بت) همیشه بیدار و پر از فنون عشقبازی است و بیداری عالم از بخت و اقبال اوست. او را هرگز در خواب و غفلت نخواهید یافت، مگر آنکه خود نیز با بصیرت و هوشیاری کامل (بیدار) او را بجویید.
در این بخش، مولانا به مکالمه خود با پیر (شیخ، مرشد، یا شمس تبریزی) درباره یافتن معشوق میپردازد: “بپرسیدم به کوی دل ز پیری من از آن دلبر / اشارت کرد آن پیرم که در اسرار جوییدش”. او میگوید که در عالم دل (کوی دل) از پیری درباره آن دلبر پرسیدم. آن پیر به من اشاره کرد که دلبر را باید در اسرار (حقایق پنهان وجود و عالم) جستجو کرد.
مولانا از پیر میپرسد که آیا خود او همان اسرار است و پیر تأیید میکند: “بگفتم پیر را بالله توی اسرار گفت آری / منم دریای پرگوهر به دریابار جوییدش”. به پیر گفتم که قسم به خدا، آیا تو همان اسرار هستی؟ پیر پاسخ داد: “آری، من خود دریای پر از گوهر هستم، پس مرا در دریابار (اعماق دریا) جستجو کنید”. این مکالمه نشاندهنده مقام پیر کامل است که خود تجلیگاه اسرار الهی و منبع حقایق است.
سپس مولانا به عظمت این گوهر (پیر یا حق) میپردازد: “زهی گوهر که دریا را به نور خویش پر دارد / مسلمانان مسلمانان در آن انوار جوییدش”. چه گوهر بینظیری است که خود دریا را نیز با نور خویش روشن کرده و پر از نور ساخته است. مولانا خطاب به مسلمانان، تأکید میکند که این حقیقت (گوهر) را در همان انواری که از او میتابد، جستجو کنید.
غزل با ارجاع صریح به شمس تبریزی به پایان میرسد: “چو یوسف شمس تبریزی به بازار صفا آمد / مر اخوان صفا را گو در آن بازار جوییدش”. مولانا، شمس تبریزی را به حضرت یوسف (ع) تشبیه میکند که به بازار (دنیای ظاهر و باطن) آمده است. او به “اخوان صفا” (برادران صمیمی و دوستان عارف) پیام میدهد که سراغ شمس را در همان بازار صفا (محل ظهور و تجلی حق) بگیرند و او را آنجا جستجو کنند. این بیت، شمس تبریزی را به عنوان محور و منبع حقیقت در این زمانه معرفی میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر