تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1217

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1217

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1217

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۱۷

الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش

از دل و جان برکندش لولی و منبل کندش
سیل درآید چو گیا هر طرفی می‌بردش

اوست یقین رهزن تو خون تو در گردن تو
دور شو از خیر و شرش دور شو از نیک و بدش

باده خوری مست شوی بی‌دل و بی‌دست شوی
بیست سلامت بودش درکشدش خوش خوردش

پای در این جوی نهی تا به قیامت نرهی
هر که در این موج فتد تا لب دریا کشدش

گول شود هول شود وز همه معزول شود
دست نگیرد هنرش سود ندارد خردش

ای دم تو دام خمش بی‌گنهان را بمکش
ای رخ تو باده هش مست کند تا ابدش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۱۷ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا با ظاهری هشدارآمیز و زاهدانه آغاز می‌شود، اما در نهایت، به ستایش قدرت عشق حقیقی و تأثیرات متحول‌کننده آن می‌پردازد. مولانا با استفاده از زبانی نمادین و گاه متناقض‌نما، نشان می‌دهد که عشق چگونه همه قیدها و محدودیت‌ها را از میان برمی‌دارد و انسان را به وادی بی‌خودی و فنا می‌کشاند.

هشدارهای ظاهری و قدرت بی‌حد عشق (بیت ۱ تا ۳)

غزل با لحنی هشداردهنده آغاز می‌شود: “الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش / گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش“. مولانا به مخاطب (و شاید به هر کسی که نشانه‌ای از تعلقات دنیوی دارد) هشدار می‌دهد که از عشق حذر کند. زیرا اگر عشق با کسی درافتاد، تمام نشانه‌ها و هویت او را بر هم می‌زند و او را دگرگون می‌سازد. این “حذر” در اینجا نه از باب پرهیز از عشق، بلکه از باب بیان قدرت تخریبی و دگرگون‌کننده آن است.

او به تأثیر عشق بر جان و وجود انسان اشاره می‌کند: “از دل و جان برکندش لولی و منبل کندش / سیل درآید چو گیا هر طرفی می‌بردش”. عشق، انسان را از دل و جان می‌کَنَد (ریشه کن می‌کند)، او را لولی (سرگشته و بی‌قرار) و منبل (آواره و بی‌خانمان) می‌سازد. مانند سیلی خروشان، انسان را چون گیاهی خشک به هر سو می‌برد و از جایگاه اصلی‌اش دور می‌کند. این تصاویر، بیانگر از خود بی‌خود شدن و رهایی از قید مکان و تعلقات دنیوی در اثر عشق است.

مولانا با تأکید بر جنبه ویرانگر عشق (برای نفس): “اوست یقین رهزن تو خون تو در گردن تو / دور شو از خیر و شرش دور شو از نیک و بدش”. او (عشق) به یقین راهزن توست و خون (هستی) تو در گردن اوست (یعنی باعث فنای تو می‌شود). پس از خیر و شر و از نیک و بد او دور شو. این “دور شو” نیز کنایه‌ای از بی‌طرفی عشق و رهایی از قید دوگانگی‌هاست؛ عشق ورای هرگونه طبقه‌بندی اخلاقی یا منطقی است و همه چیز را در خود حل می‌کند.

مستی عشق و رهایی از بندها (بیت ۴ تا ۶)

سپس به نتیجه ورود به وادی عشق می‌پردازد: “باده خوری مست شوی بی‌دل و بی‌دست شوی / بیست سلامت بودش درکشدش خوش خوردش”. اگر باده عشق را بنوشی، چنان مست می‌شوی که بی‌دل و بی‌دست می‌گردی (یعنی از اختیار و اراده خود خارج می‌شوی). این مستی، بیست بار برتر از هر سلامتی است. عشق انسان را در خود فرو می‌برد و با لذت آن را می‌نوشد.

او به بی‌بازگشت بودن این راه اشاره می‌کند: “پای در این جوی نهی تا به قیامت نرهی / هر که در این موج فتد تا لب دریا کشدش”. اگر یک بار قدم در این جوی (جریان عشق) بگذاری، تا روز قیامت (یعنی تا ابدیت) رهایی نخواهی یافت. هر کس که در این موج (موج عشق) بیفتد، تا ساحل دریا (دریای وصال و حقیقت مطلق) کشیده می‌شود. این بیانگر جبر عشق و اجتناب‌ناپذیری مسیر آن است.

مولانا به زوال عقل و هنر در برابر عشق اشاره می‌کند: “گول شود هول شود وز همه معزول شود / دست نگیرد هنرش سود ندارد خردش”. عاشق در برابر عشق، گول (ساده‌لوح) و هول (ترسناک، یا شگفت‌انگیز) می‌شود. از همه چیز (مقام و منزلت) برکنار می‌شود. در این وادی، نه هنرش به کار می‌آید و نه خردش سودی دارد. این نشان‌دهنده برتری عشق بر عقل و دانش‌های حصولی است.

قدرت بی‌کران معشوق و پایداری عشق (بیت ۷)

غزل با بیانی از قدرت مطلق معشوق به پایان می‌رسد: “ای دم تو دام خمش بی‌گنهان را بمکش / ای رخ تو باده هش مست کند تا ابدش”. مولانا خطاب به معشوق (یا تجلی‌گاه او) می‌گوید: ای کسی که نفس تو دام سکوت است (اشاره به قدرت کلام معشوق که موجب سکوت و فنا می‌شود)، بی‌گناهان را (که در این راه بی‌اختیارند) نکش. ای کسی که روی تو باده هشیاری (باده‌ای که نه تنها مستی، بلکه هشیاری مطلق می‌آورد) است، آن را چنان مست کند که تا ابد در این مستی بماند. این بیت بیانگر قدرت دگرگون‌کننده و ابدی عشق معشوق است.

در مجموع، این غزل هرچند با هشدار آغاز می‌شود، اما در نهایت، به ستایش قدرت مطلق عشق می‌پردازد که همه قیدها، ترس‌ها، و تعلقات را از بین می‌برد و عاشق را به سوی فنای در ذات مطلق سوق می‌دهد. این “حذر” در واقع، تمجید از نیروی بی‌مانند عشق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: