تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1213

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1213

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1213

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۱۳

ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس

گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست
بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس

عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی
یک دم و یک رنگ باش عاشق و آن گاه پیس

ای دل شکرستان از نمکش شور کن
آب ز کوثر بخور خاک در او بلیس

زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون
آنگه ای دل برو نقطه خالش نویس

ای حسد موج زن بحر سیاه آمدی
خشت گل تیره‌ای ز آب جهنم بخیس

شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیام
ای خرد دوک سار تار خیالی بریس

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۱۳ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا با زبانی تند و پرشور، به بیان فنای عاشق در معشوق، تحقیر دنیا و ارزش‌های مادی، و نقد حسد و قیدهای فکری می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر بی‌باکی و خلوص در عشق تأکید می‌کند و مخاطب را به رهایی از تعلقات و ترس‌ها دعوت می‌نماید.

فنای عاشق در هجر و بی‌ارزشی جان (بیت ۱ و ۲): غزل با عبارتی رادیکال و اعتراف به بی‌ارزشی جان در برابر عشق آغاز می‌شود: “ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس / زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس”. مولانا در اینجا به “هجر” (جدایی از معشوق) که مانند قصاب است، می‌گوید که خون او را بلیس. این تعبیر نشان‌دهنده نهایت تسلیم و فنا در برابر هجران است. او می‌گوید که خون و جان او (رهی) حتی به اندازه “یک لکیس” (واحدی از وزن یا ارزش بسیار اندک) هم نمی‌ارزد. این بیانگر آن است که در برابر عظمت عشق و معشوق، جان عاشق هیچ ارزشی ندارد و باید فدا شود. سپس به بی‌ارزشی دنیا در برابر معشوق اشاره می‌کند: “گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست / بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس”. گنج‌های پنهان دو عالم (دنیا و آخرت) در برابر روی معشوق (نماد حقیقت مطلق) به اندازه یک “جو” (ذره‌ای ناچیز) هم ارزش ندارند. بنابراین، اگر دل بخواهد برای چیزی به اندازه یک “لکیس” (که بسیار ناچیز است) چانه‌زنی و معامله کند (مکیس)، این کار بی‌ارزش و سرد (بی‌روح) خواهد بود.

خلوص در عشق و نفی ترس (بیت ۳ و ۴): مولانا با تندی به کسانی که در عشق ناخالص‌اند، می‌تازد: “عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی / یک دم و یک رنگ باش عاشق و آن گاه پیس”. او می‌گوید که نمی‌شود عاشق معشوق (صنم) باشی و در عین حال از کسی دیگر بترسی. عاشق باید یک لحظه (یک دم) و یک رنگ (صادق و بی‌غل و غش) باشد. سپس با کنایه‌ای سخت می‌گوید که اگر اینگونه نباشی، “پیس” (ناخالص و عیار کم) باش. این بیانگر این است که عشق حقیقی، جایی برای ترس و دورنگی باقی نمی‌گذارد. در ادامه، به تحول دل اشاره می‌کند: “ای دل شکرستان از نمکش شور کن / آب ز کوثر بخور خاک در او بلیس”. ای دلی که مانند شکرستان (سرشار از شیرینی و لذات دنیوی) هستی، آن را با نمک عشق (که سوزاننده و شور است) دگرگون کن و به شور و اشتیاق واقعی برس. آب حیات‌بخش کوثر (نمادی از چشمه‌های بهشتی و معنوی) را بنوش و خاک آستان معشوق را ببوس. این بیت به دگرگونی از لذات مادی به لذات معنوی و تسلیم کامل در برابر عشق اشاره دارد.

رهایی از قید عقل و حسد (بیت ۵ و ۶): مولانا به مخاطبش توصیه می‌کند که لوح دل را از قیدها پاک کند: “زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون / آنگه ای دل برو نقطه خالش نویس”. او می‌گوید که صفحه دل را به سرعت از الفبای عالم کائنات (کاف و نون، اشاره به “کن” یعنی “باش” که کلمه آفرینش است و نمادی از عالم مادی) پاک کن. سپس ای دل، برو و نقطه خال معشوق را بر آن بنویس. این “خال” نماد وحدت و نقطه مرکزی وجود است و به معنای رهایی از تعلقات مادی و تمرکز بر ذات الهی است. سپس به نقد حسد می‌پردازد: “ای حسد موج زن بحر سیاه آمدی / خشت گل تیره‌ای ز آب جهنم بخیس”. او حسد را به دریای سیاه و موج‌زنی تشبیه می‌کند و می‌گوید که ای حسود، تو مانند خشت گل تیره‌ای هستی که باید با آب جهنم خیسانده شود. این بیانگر ناپاکی و پلیدی حسد است و سرنوشت شوم حسودان را نشان می‌دهد.

غلبه عشق بر عقل و خیال (بیت ۷): غزل با بیانی از قدرت مطلق عشق و نفی خرد جزئی به پایان می‌رسد: “شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیام / ای خرد دوک سار تار خیالی بریس”. مولانا اعلام می‌کند که شمس حق و دین (که نمادی از عشق الهی و نور حقیقت است) شمشیر خود را از غلاف بیرون کشیده است. ای عقل جزئی و محدود (خرد دوک‌سار، تشبیه به دوکی که نخ می‌ریسد)، دیگر تار و پود خیال و گمان را نریز. این بیت نشان می‌دهد که در برابر شمشیر تیز حقیقت عشق، عقل جزئی و خیالات واهی هیچ کاره‌اند و باید تسلیم شوند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: