تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1212

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1212

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1212

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۱۲

دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس

جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان
وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس

سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم
نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس

عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت
حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس

هست دل عاشقان همچو دل مرغ از او
جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس

خاصیت مرغ چیست آنک ز روزن پرد
گر تو چو مرغی بیا برپر و از در مپرس

چون پدر و مادر عاشق هم عشق اوست
بیش مگو از پدر بیش ز مادر مپرس

هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب
چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس

مرغ دل تو اگر عاشق این آتشست
سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس

گر تو و دلدار سر هر دو یکی کرده ایت
پای دگر کژ منه خواجه از این سر مپرس

دیده و گوش بشر دان که همه پرگلست
از بصر پروحل گوهر منظر مپرس

چونک بشستی بصر از مدد خون دل
مجلس شاهی تو راست جز می احمر مپرس

رو تو به تبریز زود از پی این شکر را
با لطف شمس حق از می و شکر مپرس

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۱۲ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانی شورانگیز و مستقیم از تجربه عشق حقیقی است. مولانا در این غزل، مخاطب را به درک مستقیم و بی‌واسطه حال عاشق دعوت می‌کند و تأکید دارد که برخی حقایق عشق را نمی‌توان با کلام و سؤال دریافت، بلکه باید آن‌ها را با دل و بصیرت درونی درک کرد.

نفی پرسش و دعوت به مشاهده (بیت ۱ تا ۳): غزل با لحنی قاطع آغاز می‌شود: “دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس / چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس”. مولانا از مخاطب می‌خواهد که به جای پرسیدن از غم دلبر، دستش را بر دل او بگذارد و غم را مستقیماً حس کند. همچنین به جای پرسش از باده و جام، به چشمان او نگاه کند و مستی عشق را در آن ببیند. این تأکید بر تجربه و مشاهده مستقیم به جای پرسش‌های نظری است. سپس به عمق تأثیر عشق می‌پردازد: “جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان / وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس”. از مخاطب می‌خواهد که جوشش خون (نماد شور و رنج درونی) را در جگر عاشقان واقعی ببیند، اما از ستم و زیبایی فریبنده معشوق (طره کافر) نپرسد، زیرا این‌ها تنها جلوه‌هایی هستند که خودشان را نشان می‌دهند. مولانا خود را به سکه شاهی تشبیه می‌کند: “سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم / نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس”. او می‌گوید صورت زردگون او (از عشق) مانند سکه شاهی است که نقش تمام‌وکمال پادشاه (معشوق) بر آن حک شده است. پس وقتی این نقش آشکار را می‌بینی، دیگر نیازی به پرسش از زرگر (عشق یا حقیقت وجود) نیست.

عشق، حاکم مطلق و بی‌نیاز از واسطه (بیت ۴ تا ۷): “عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت / حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس”. مولانا اعلام می‌کند که عشق، مانند لشکری قدرتمند، عالم جان را فتح کرده است. بنابراین، برای درک حال او، باید از خود عشق پرسید، نه از وجود ناچیز و پریشان او. این بیت، برتری و نفوذ بی‌بدیل عشق را نشان می‌دهد. او دل عاشقان را به دل مرغ تشبیه می‌کند: “هست دل عاشقان همچو دل مرغ از او / جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس”. دل عاشقان مانند دل مرغی است که تنها از عشق (و معشوق) سخن می‌گوید. پس از چنین دلی، جز سخنان عاشقانه، چیز دیگری نپرس. سپس به ویژگی مرغ اشاره می‌کند: “خاصیت مرغ چیست آنک ز روزن پرد / گر تو چو مرغی بیا برپر و از در مپرس”. خاصیت مرغ این است که از روزنه‌ها (گوشه‌های پنهان) پرواز می‌کند و به آزادی می‌رسد. اگر تو هم روحی چون مرغ داری، بیا و پرواز کن و از راه ورودی و خروجی مپرس (یعنی قید و بندها و محدودیت‌ها را رها کن). این دعوت به رهایی و سلوک بی‌قیدوشرط است. “چون پدر و مادر عاشق هم عشق اوست / بیش مگو از پدر بیش ز مادر مپرس”. در عالم عشق، عاشق فقط عشق را می‌شناسد و عشق او همان پدر و مادر اوست. بنابراین، دیگر از پدر و مادر خونی مپرس، زیرا در این ساحت، تنها عشق است که منشأ و وجودبخش است.

آتش عشق و فنای در آن (بیت ۸ و ۹): “هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب / چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس”. دل عاشقان مانند تنوری است که در تاب و حرارت عشق می‌سوزد. وقتی وارد چنین تنوری شدی (وارد وادی عشق شدی)، دیگر جز از آتش (آذر) نپرس، زیرا در آنجا همه چیز آتش است و تنها باید حرارت آن را حس کرد. “مرغ دل تو اگر عاشق این آتشست / سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس”. اگر دل تو (مرغ دل) عاشق این آتش (عشق) است، باید بدانی که سوخته پر بودن در این راه بهتر است. پس دیگر از پرهای خود (مادیات و تعلقات) مپرس، زیرا فنای در عشق، خود کمال است.

وحدت عاشق و معشوق و بصیرت درونی (بیت ۱۰ تا ۱۳): “گر تو و دلدار سر هر دو یکی کرده ایت / پای دگر کژ منه خواجه از این سر مپرس”. اگر تو و معشوقت، سرّ و باطن هر دو را یکی کرده‌اید (به وحدت رسیده‌اید)، دیگر گامی کج نگذار و از این راز (که حقیقت وحدت است) نپرس. این تأکید بر کمال وحدت و پرهیز از دوگانگی است. “دیده و گوش بشر دان که همه پرگلست / از بصر پروحل گوهر منظر مپرس”. بدان که چشم و گوش انسان عادی (بشر) پر از غبار و ناپاکی است (پرگلست). پس از چنین چشمی که آلوده به غبار است، حقیقت و گوهر زیبایی را نپرس. برای درک حقایق باید بصیرت باطنی داشت. “چونک بشستی بصر از مدد خون دل / مجلس شاهی تو راست جز می احمر مپرس”. اما هنگامی که چشم دل خود را با اشک‌های خونین (از شدت عشق و رنج) شستی، آنگاه تو شایسته ورود به مجلس شاهی (مجلس وصال با معشوق) هستی و در آنجا، جز از “می احمر” (باده قرمز عشق) مپرس، زیرا این باده، تنها نوشیدنی آنجاست. غزل با ارجاع به شمس تبریزی و دعوت به تجربه‌ای فراتر از لذات مادی به پایان می‌رسد: “رو تو به تبریز زود از پی این شکر را / با لطف شمس حق از می و شکر مپرس”. برای چشیدن این شیرینی حقیقی (شکر)، سریعاً به تبریز (که نماد حضور شمس و کانون عشق است) برو. وقتی به لطف و عنایت شمس حق دست یافتی، دیگر نیازی به پرسش از باده مادی و شکر (لذات ظاهری) نیست، زیرا او خود منبع همه لذات حقیقی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: