تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 121 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 121 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 121 دیوان شمس مولانا

چون خانه روی ز خانه ما

با آتش و با زبانه ما

با رستم زال تا نگویی

از رخش و ز تازیانه ما

زیرا جز صادقان ندانند

مکر و دغل و بهانه ما

اندر دل هیچ کس نگنجیم

چون در سر اوست شانه ما

هر جا پر تیر او ببینی

آن جاست یقین نشانه ما

از عشق بگو که عشق دامست

زنهار مگو ز دانه ما

با خاطر خویش تا نگویی

ای محرم دل فسانه ما

گر تو به چنینه‌ای بگویی

والله که توی چنانه ما

اندر تبریز بد فلانی

اقبال دل فلانه ما

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۱ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۲۱ از دیوان شمس مولانا با مطلع «چون خانه روی ز خانه ما / با آتش و با زبانه ما»، غزلی است که در آن مولانا با زبانی رمزآلود و سرشار از اشارات عرفانی، به حال سالک و عاشق پس از رهایی از قید تن و عالم صورت و پیوستن به عالم معنا اشاره می‌کند. این غزل بیانگر اوج فنا و اتحاد با معشوق ازلی است.

مولانا در این غزل، کسی را خطاب قرار می‌دهد که از “خانه ما” رفته است. این “خانه” می‌تواند نمادی از قالب تن، عالم مادی، یا هرگونه محدودیت و قید و بند دنیوی باشد که عاشق از آن رها شده است. اما این رفتن، رفتنی معمولی نیست؛ با “آتش و با زبانه ما” صورت گرفته است. این آتش و زبانه، کنایه از شور و حال عشق، سوز و گداز درونی، یا زبان پرشور و بیانگر حقایق عرفانی است که همراه با این رهایی از قید صورت همراه است.

سپس، به او توصیه می‌کند که “با رستم زال تا نگویی / از رخش و ز تازیانه ما”. رستم و رخش نماد پهلوانی و قدرت دنیوی هستند. این بیت به این معنی است که داستان سیر و سلوک معنوی، مرکب راهوار (رخش) و نیروی محرکه (تازیانه) این مسیر، اموری نیستند که با قهرمانان و پهلوانان عالم صورت و مادیات در میان گذاشته شوند، زیرا آن‌ها از درک این حقایق عاجزند.

دلیل این عدم درک را در بیت بعد بیان می‌کند: “زیرا جز صادقان ندانند / مکر و دغل و بهانه ما”. راه و رسم اهل عشق و شیوه عنایت معشوق، سرشار از پیچیدگی‌ها و ظاهر متناقض است که برای غیرصادقان قابل فهم نیست. “مکر و دغل و بهانه” در اینجا نه به معنی منفی، بلکه به معنای تدابیر پنهان و روش‌های ظاهراً غیرمنتظره حق در هدایت بندگان یا جذب عاشقان است که تنها دل‌های صادق توان درک آن‌ها را دارند.

مولانا در بیتی که بیانگر اوج فناست، می‌گوید: “اندر دل هیچ کس نگنجیم / چون در سر اوست شانه ما”. کسی که در راه عشق فانی شده و وجودش با معشوق یکی گشته، دیگر در قالب محدود دل‌های دیگران نمی‌گنجد. “شانه ما در سر او بودن” تصویری از نهایت اتصال و یگانگی است؛ گویی معشوق با شانه عاشق، گیسوی خود را مرتب می‌کند، یعنی وجود عاشق در تدبیر و اراده معشوق حل شده است.

“هر جا پر تیر او ببینی / آن جاست یقین نشانه ما”. “پر تیر او” نمادی از تأثیرات، اشارات، و جلوه‌های معشوق در عالم و در جان‌هاست. هر کجا که این نشانه‌ها دیده شوند، بیانگر حضور عاشق فانی‌شده در معشوق است؛ زیرا در این مقام، وجود عاشق در وجود معشوق محو گشته و هرچه از معشوق پدیدار شود، نشانی از او نیز در بر دارد.

سپس، به اهمیت عشق به عنوان تنها راه نجات اشاره می‌کند: “از عشق بگو که عشق دام است / زنهار مگو ز دانه ما”. از عشق الهی سخن بگو، زیرا عشق خود دام و وسیله صید جان‌هاست، نه طعمه‌ها و جذابیت‌های فانی دنیا (“دانه”). این بیان، عشق را نیروی اصلی جذب به سوی حق و رهایی از دام‌های مادی می‌داند.

به کسی که این اسرار را شنیده، توصیه می‌کند: “با خاطر خویش تا نگویی / ای محرم دل فسانه ما”. این تجربه عرفانی و حکایت حال عاشق، امری نیست که حتی با “خاطر خویش” (عقل جزئی یا پندارهای شخصی) یا با هر “محرم دلی” در میان گذاشته شود، زیرا درک آن نیازمند حال و مقام خاصی است.

در بیتی دیگر، به وحدت در کثرت اشاره می‌کند: “گر تو به چنینه\u200cای بگویی / والله که توی چنانه ما”. اگر به کسی یا چیزی خاص (“چنینه”) اشاره کنی، به خدا سوگند که همان “چنانه” (آن خاص) نیز تجلی و نمونه‌ای از “ما” (هستی فانی در حق) است. این بیان، وحدت وجود و حضور حق و عاشق فانی‌شده در تمام موجودات را نشان می‌دهد.

در بیت پایانی، مولانا با اشاره‌ای لطیف به واقعه دیدار شمس تبریزی، می‌گوید: “اندر تبریز بد فلانی / اقبال دل فلانه ما”. در تبریز آن “فلانی” (شمس تبریزی) حضور داشت و او بود که مایه “اقبال دل فلانه ما” (بخت و دولت دل ما) گشت. استفاده از کلمه “فلانی” به جای نام شمس، در عین اشاره به آن واقعه سرنوشت‌ساز، آن را به تجربه‌ای کلی‌تر و قابل تعمیم به هر پیر و مرادی تبدیل می‌کند.

به طور کلی، غزل ۱۲۱ مولانا غزلی است در بیان مقام فنا و بقای بالله، رهایی از قید تن و صورت، وحدت وجود، و بی‌اهمیتی درک این حقایق برای غیرصادقان. این غزل با استفاده از استعارات و نمادهای عمیق، سفر باطنی عاشق و حل شدن او در معشوق را به تصویر می‌کشد و به نقش محوری عشق و پیر در این مسیر اشاره دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: