تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1208

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1208

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1208

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۰۸

حال ما بی‌آن مه زیبا مپرس
آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس

زیر و بالا از رخش پرنور بین
ز اهتزاز آن قد و بالا مپرس

گوهر اشکم نگر از رشک عشق
وز صفا و موج آن دریا مپرس

در میان خون ما پا درمنه
هیچم از صفرا و از سودا مپرس

خون دل می‌بین و با کس دم مزن
وز نگار شنگ سرغوغا مپرس

صد هزاران مرغ دل پرکنده بین
تو ز کوه قاف و از عنقا مپرس

صد قیامت در بلای عشق اوست
درنگر امروز و از فردا مپرس

ای خیال اندیش دوری سخت دور
سر او از طبع کارافزا مپرس

چند پرسی شمس تبریزی کی بود
چشم جیحون بین و از دریا مپرس

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۰۸ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیان‌کننده عمق درد و شور عشق حقیقی است و به مخاطب هشدار می‌دهد که برخی از حقایق عشق چنان عظیم و ورای درک هستند که پرسیدن از آن‌ها بی‌فایده است. مولانا در این غزل، بر تأثیر بی‌بدیل معشوق بر عالم و جان عاشق تأکید می‌کند و در نهایت، به جای پرسش‌های نظری، به تجربه مستقیم و مشاهده حقایق فرامی‌خواند.

بیان عظمت عشق و ناتوانی در توصیف آن (بیت ۱ تا ۴): غزل با یک توصیه مهم آغاز می‌شود: “حال ما بی‌آن مه زیبا مپرس / آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس”. مولانا به مخاطب می‌گوید که حال و روز عاشق بی‌معشوق (مه زیبا) را نپرس، چرا که قابل توصیف نیست. همچنین از آنچه که عشق معشوق بر سر عاشق آورده است، سوال نکن، زیرا این تجربیات ورای کلمات هستند و تنها باید آن‌ها را حس کرد. در ادامه، به جای پرسش، به مشاهده دعوت می‌کند: “زیر و بالا از رخش پرنور بین / ز اهتزاز آن قد و بالا مپرس”. به جای آنکه از حرکت و عظمت قد و قامت معشوق (که در اینجا به “اهتزاز” و “قد و بالا” تعبیر شده و نمادی از جلوه‌های الهی است) بپرسی، به نورانیت و شکوهی که از روی او در همه عالم (زیر و بالا) می‌تابد، نگاه کن. سپس به اشک‌های خود اشاره می‌کند: “گوهر اشکم نگر از رشک عشق / وز صفا و موج آن دریا مپرس”. اشک‌های عاشق که از شدت حسادت و غیرت عشق می‌ریزد، مانند گوهر هستند. از پاکی و عظمت دریای عشق که این اشک‌ها از آن سرچشمه می‌گیرند، سؤال نکن. این اشک‌ها خود گواهی بر عمق عشق هستند. مولانا به مخاطب هشدار می‌دهد که وارد حریم درونی عاشق نشود: “در میان خون ما پا درمنه / هیچ از صفرا و از سودا مپرس”. به میان خون دل عاشق پا مگذار و از دردهای درونی (صفرا و سودا که در طب قدیم نماد حالات روحی بودند) او نپرس. این “خون” کنایه از رنج و سوز درونی عاشق است که نباید مورد کنجکاوی قرار گیرد.

گستردگی تأثیر عشق و پنهانی معشوق (بیت ۵ تا ۷): “خون دل می‌بین و با کس دم مزن / وز نگار شنگ سرغوغا مپرس”. مولانا تأکید می‌کند که خون دل و رنج عاشق را مشاهده کن، اما با هیچ‌کس در مورد آن سخن نگو. همچنین از “نگار شنگ” (معشوق پرشور و شاداب) و رازهای او (سرغوغا) چیزی مپرس. برخی حقایق عشق باید در سکوت و راز باقی بمانند. سپس به عظمت عشق اشاره می‌کند: “صد هزاران مرغ دل پرکنده بین / تو ز کوه قاف و از عنقا مپرس”. در راه عشق، صدها هزار دل مانند پرندگان بی‌پر و بال شده‌اند و قربانی گشته‌اند. با دیدن این صحنه، دیگر از موجودات افسانه‌ای و دست‌نیافتنی مانند عنقا و مکان‌های دوردست مثل کوه قاف نپرس، زیرا حقیقت عشق خود از هر افسانه‌ای بزرگ‌تر و دست‌نیافتنی‌تر است. “صد قیامت در بلای عشق اوست / درنگر امروز و از فردا مپرس”. مولانا تأکید می‌کند که در هر لحظه از بلای عشق، صدها قیامت برپا می‌شود. بنابراین، به آنچه در “امروز” (حال حاضر) در عشق می‌گذرد، توجه کن و از آینده (فردا) نپرس، زیرا عظمت عشق در لحظه حال جاری است.

نفی پرسش از ذات و تأکید بر مشاهده (بیت ۸ و ۹): در بیت هشتم، مولانا به کسانی که درگیر خیالات و پندارهای ذهنی هستند، هشدار می‌دهد: “ای خیال اندیش دوری سخت دور / سر او از طبع کارافزا مپرس”. ای کسی که درگیر افکار و خیالات هستی، تو از حقیقت دور افتاده‌ای. از راز معشوق که “طبع کارافزا” (ذات فعال و آفریننده) دارد، نپرس. او را نمی‌توان با عقل و خیال درک کرد. غزل با بیتی بسیار معروف و پرمغز به پایان می‌رسد که خلاصه پیام غزل است: “چند پرسی شمس تبریزی کی بود / چشم جیحون بین و از دریا مپرس”. به جای اینکه بارها از چیستی و کیستی شمس تبریزی (که نماد معشوق حقیقی و تجلی الهی برای مولاناست) بپرسی، به “چشم جیحون” (رودخانه بزرگ) نگاه کن و از خود “دریا” (منبع عظیم) چیزی نپرس. این یعنی: به جای پرسش‌های نظری و بی‌نتیجه درباره حقایق عظیم (مانند شمس یا دریا)، به جلوه‌های آن (مانند رودخانه جیحون که نمادی از آثار و فیوضات اوست) بنگر. مشاهده آثار و جلوه‌ها، راهی است برای درک وجودی که فراتر از توصیف و پرسش است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: