مطالب پیشنهادی![]()
سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
گرچه ملول گشتهای کم نزنی ز هیچ کس
چونک رسول از قنق گشت ملول و شد ترش
ناصح ایزدی ورا کرد عتاب در عبس
گر نکنی موافقت درد دلی بگیردت
همنفسی خوش است خوش هین مگریز یک نفس
ذوق گرفت هر چه او پخت میان جنس خود
ما بپزیم هم به هم ما نه کمیم از عدس
من نبرم ز سرخوشان خاصه از این شکرکشان
مرگ بود فراقشان مرگ که را بود هوس
دوش حریف مست من داد سبو به دست من
بشکنم آن سبوی را بر سر نفس مرتبس
نفس ضعیف معده را من نکنم حریف خود
زانک خدوک میشود خوان مرا از این مگس
من پس و پیش ننگرم پرده شرم بردرم
زانک کمند سکر می میکشدم ز پیش و پس
خوش سحری که روی او باشد آفتاب ما
شاد شبی که باشد او بر سر کوی دل عسس
آمد عشق چاشتی شکل طبیب پیش من
دست نهاد بر رگم گفت ضعیف شد مجس
گفت کباب خور پی قوت دل بگفتمش
دل همگی کباب شد سوی شراب ران فرس
گفت شراب اگر خوری از کف هر خسی مخور
باده منت دهم گزین صاف شده ز خاک و خس
گفتم اگر بیابمت من چه کنم شراب را
نیست روا تیممی بر لب نیل و بر ارس
خامش باش ای سقا کاین فرس الحیات تو
آب حیات میکشد بازگشا از او جرس
آب حیات از شرف خود نرسد به هر خلف
زین سببست مختفی آب حیات در غلس
این غزل مولانا، غزلی پرشور و پرمعناست که بر محور عشق بیکران و بیباکانه میچرخد. مولانا در این غزل، بر اهمیت استمرار در راه عشق، رهایی از قید نفس و رسیدن به حیات حقیقی از طریق وصال با معشوق تأکید میکند.
اصرار بر استمرار در عشق (بیت ۱ تا ۴): غزل با اصرار بر عدم توقف در مسیر عشق آغاز میشود: “سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس / گرچه ملول گشتهای کم نزنی ز هیچ کس”. مولانا جان خود را سیریناپذیر در عشق میداند و به مخاطبش (یا به خود) میگوید که حتی اگر خسته شدهای، دست از این راه برندار و از هیچکس کمتر نباش. این بیت، دعوت به پایداری و استقامت در مسیر عرفان است. او به داستان پیامبر اسلام (ص) اشاره میکند که در سوره عبس، به دلیل روی ترش کردن از نابینایی فقیر (که در اینجا به “قنق” تعبیر شده)، مورد عتاب الهی قرار گرفت: “چونک رسول از قنق گشت ملول و شد ترش / ناصح ایزدی ورا کرد عتاب در عبس”. این مثال برای تأکید بر اهمیت لطف و توجه به همه، به ویژه سالکان مشتاق و بیادعا، و پرهیز از بیمیلی در راه حق آورده شده است. مولانا تأکید میکند که اگر با عشق و همنشینی با اهل حق موافقت نکنی، دچار درد دل خواهی شد: “گر نکنی موافقت درد دلی بگیردت / همنفسی خوش است خوش هین مگریز یک نفس”. او همنفسی با اهل دل و همراهی در مسیر عشق را بسیار دلنشین میداند و توصیه میکند که لحظهای از آن مگریزیم. در بیت چهارم به پختگی درونی اشاره میکند: “ذوق گرفت هر چه او پخت میان جنس خود / ما بپزیم هم به هم ما نه کمیم از عدس”. هر موجودی در میان همجنسان خود به کمال و پختگی میرسد. مولانا میگوید که ما نیز باید در جمع عاشقان و سالکان به پختگی برسیم و در این مسیر از هیچ کس (حتی عدس که نمادی از کوچکی و سادگی است) کمتر نیستیم.
پیروزی عشق بر نفس و دنیا (بیت ۵ تا ۸): مولانا خود را از سرخوشان (عاشقان مست) و شکرکشان (کسانی که شیرینی عشق را میچشند) جدا نمیداند و میگوید: “من نبرم ز سرخوشان خاصه از این شکرکشان / مرگ بود فراقشان مرگ که را بود هوس”. دوری از این عاشقان برای او مانند مرگ است؛ مرگی که هیچکس آرزویش را ندارد. این نشاندهنده ارادت و تعهد عمیق او به طریق عشق است. در ادامه، به جنگ با نفس اماره میپردازد: “دوش حریف مست من داد سبو به دست من / بشکنم آن سبوی را بر سر نفس مرتبس”. معشوق مست (یا الهام عشق) به او جامی از باده عشق داده است. او با این باده، سبوی نفس فریبکار و مرتبس (فریبنده) را میشکند. این تمثیل نمادی از غلبه بر تمایلات نفسانی با قدرت عشق است. او نفس ضعیف و شهوتطلب را همنشین خود نمیکند: “نفس ضعیف معده را من نکنم حریف خود / زانک خدوک میشود خوان مرا از این مگس”. نفس را به مگسی تشبیه میکند که با پلیدی خود، سفره معنوی او را آلوده میکند و از این رو، آن را از خود دور میسازد. مولانا از ننگ و شرم در راه عشق رها شده است: “من پس و پیش ننگرم پرده شرم بردرم / زانک کمند سکر می میکشدم ز پیش و پس”. مستی از باده عشق چنان او را در خود فرو برده که دیگر به گذشته و آینده فکر نمیکند و پردههای شرم و عار را پاره کرده است. کمند سکر (طناب مستی) او را بیاختیار به سوی معشوق میکشد.
جلوههای معشوق و حضور او در زندگی (بیت ۹ و ۱۰): او صبح و شب خود را با حضور معشوق زیبا میبیند: “خوش سحری که روی او باشد آفتاب ما / شاد شبی که باشد او بر سر کوی دل عسس”. روی معشوق برای او حکم آفتاب را دارد که صبحگاهان دل را روشن میکند و در شب، حضور او (مانند عسس یا نگهبان) بر دل نگهبانی میدهد و آن را از گزند محفوظ میدارد.
عشق در قامت طبیب و درمانگر (بیت ۱۱ تا ۱۴): در ادامه، مولانا به صحنهای تمثیلی میپردازد که عشق در هیئت یک طبیب به بالین او میآید: “آمد عشق چاشتی شکل طبیب پیش من / دست نهاد بر رگم گفت ضعیف شد مجس”. عشق (در هنگام چاشت، یعنی اوج روز) مانند طبیبی حاضر میشود و نبض او را میگیرد و میگوید که نبضش (مجس) ضعیف شده است. طبیب عشق برای قوت دل، کباب توصیه میکند. اما مولانا پاسخ میدهد که دل او دیگر کاملاً “کباب” (سوزان و عاشق) شده است و نیازی به کباب مادی نیست، بلکه باید به سوی شراب (شراب عشق) رفت: “گفت کباب خور پی قوت دل بگفتمش / دل همگی کباب شد سوی شراب ران فرس”. طبیب عشق میگوید که شراب را “از کف هر خسی مخور”، یعنی از هر کسی و هر جایی طلب نکن. او باده خاص خود را پیشنهاد میدهد که صاف و پاک از هرگونه آلودگی است: “گفت شراب اگر خوری از کف هر خسی مخور / باده منت دهم گزین صاف شده ز خاک و خس”. مولانا در پاسخ به این پیشنهاد، نهایت سیراب شدن از معشوق را بیان میکند: “گفتم اگر بیابمت من چه کنم شراب را / نیست روا تیممی بر لب نیل و بر ارس”. این اوج مقام وصال است. وقتی خود معشوق حاضر باشد، دیگر نیازی به شراب (که نماد و واسطه است) نیست. او این حالت را به ممنوعیت تیمم در کنار رودخانههای بزرگ نیل و ارس تشبیه میکند؛ وقتی آب هست، وضو با خاک جایز نیست. وقتی خود حقیقت و معشوق حاضر است، واسطهها بیمعنا میشوند.
سکوت و حقیقت آب حیات (بیت ۱۵ و ۱۶): غزل با فرمان به سکوت و رازآلودگی عشق پایان مییابد: “خامش باش ای سقا کاین فرس الحیات تو / آب حیات میکشد بازگشا از او جرس”. ای ساقی (که با عشق، آب حیات میرسانی)، خاموش باش! زیرا این اسب حیاتبخش تو (عشق) آب حیات را با خود میکشد. جرس (زنگ) را از آن باز کن تا راز آن فاش نشود. این به معنای آن است که برخی حقایق عشق را نمیتوان با زبان بیان کرد و باید در سکوت حفظ شود. و در نهایت، مولانا به نادر بودن آب حیات اشاره میکند: “آب حیات از شرف خود نرسد به هر خلف / زین سببست مختفی آب حیات در غلس”. آب حیات (حقیقت عشق و جاودانگی) به دلیل شرافت و قدر والای خود، به هر کسی نمیرسد. به همین دلیل است که آب حیات در تاریکی و پنهانی (غلس) قرار گرفته است تا فقط طالبان واقعی و کسانی که شایستگی دارند، به آن دست یابند. این بیت بر اهمیت سلوک و ریاضت در رسیدن به حقایق والا تأکید میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر