تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1194

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1194

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1194

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1194

گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز

گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز

گرچه چون تاری ز زخمش زخمه دیگر بزن

بازگرد ای مرغ گرچه خسته‌ای از چنگ باز

چند خانه گم کنی و یاوه گردی گرد شهر

ور ز شهری نیز یاوه با قلاوزی بساز

اسب چوبین برتراشیدی که این اسب منست

گر نه چوبینست اسبت خواجه یک منزل بتاز

دعوت حق نشنوی آنگه دعاها می‌کنی

شرم بادت ای برادر زین دعای بی‌نماز

سر به سر راضی نه‌ای که سر بری از تیغ حق

کی دهد بو همچو عنبر چونک سیری و پیاز

گر نیازت را پذیرد شمس تبریزی ز لطف

بعد از آن بر عرش نه تو چاربالش بهر ناز

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1194 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، نصایحی تند و بیدارکننده برای سالک راه حقیقت است. مولانا مخاطب را به رها کردن عقل‌گرایی و پذیرفتن “دیوانگی” عشق دعوت می‌کند و بر استمرار در طلب، پذیرش راهبر، و تسلیم در برابر حق تأکید می‌ورزد. او به نقد دعاهای بی‌حاصل و سرانجام به جایگاه والای کسی که مورد لطف شمس تبریزی قرار گیرد می‌پردازد.

بخش اول: دعوت به “دیوانگی” عشق و استمرار در طلب (ابیات 1 تا 3)

بیت 1: گر نه‌ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز / گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز

  • “اگر دیوانه (عاشق بی‌خرد در نظر عقل) نیستی، برو و خودت را دیوانه کن (خودت را به بی‌عردی عشق بسپار).”
  • “حتی اگر صد بار شکست خوردی (مات گشتی)، مهره‌ی دیگری را برای بازی (تلاش دوباره) به میدان بیاور.” این بیت، دعوتی قاطع به رهایی از قید عقل و ورود به وادی عشق است. همچنین بر استمرار و عدم یأس در مسیر سلوک تأکید دارد، حتی پس از شکست‌های مکرر.

بیت 2: گرچه چون تاری ز زخمش زخمه دیگر بزن / بازگرد ای مرغ گرچه خسته‌ای از چنگ باز

  • “حتی اگر (از زخم معشوق) مانند تار (ساز) زخمی شدی، ضربه (زخمه) دیگری به آن بزن (باز هم به نوازش معشوق ادامه بده).”
  • “ای مرغ (جان سالک)، بازگرد و تلاش کن، حتی اگر از چنگال باز (معشوق یا تقدیر) خسته و مجروح شده‌ای.” این بیت بر تاب‌آوری و استقامت در برابر رنج‌های عشق تأکید دارد. عاشق باید زخم‌ها را نیز جزئی از نوازش معشوق ببیند و از تلاش باز نایستد.

بیت 3: چند خانه گم کنی و یاوه گردی گرد شهر / ور ز شهری نیز یاوه با قلاوزی بساز

  • “تا کی خانه‌هایت را گم می‌کنی و سرگردان در شهر (دنیای مادی) می‌گردی؟”
  • “و اگر از (سرگردانی) شهری نیز گمراه شدی، با یک راهنما (قلاوز) همراه شو.” این بیت به ضرورت یافتن راهنما (پیر کامل) در مسیر سرگشتگی‌های دنیوی و معنوی اشاره دارد. انسان نباید بیهوده در پیله‌ی گمراهی بماند.

بخش دوم: نقد ظاهربینی و دعای بی‌حاصل (ابیات 4 تا 6)

بیت 4: اسب چوبین برتراشیدی که این اسب منست / گر نه چوبینست اسبت خواجه یک منزل بتاز

  • “تو اسبی چوبی (ساختگی و بی‌ارزش، نماد تعلقات دنیوی یا نفسانی) تراشیده‌ای و ادعا می‌کنی که این اسب من است.”
  • “اگر اسبت (مرکب سلوکت) چوبی (بی‌ارزش و کاذب) نیست، ای خواجه (مخاطب)، یک منزل (گامی) به سرعت بتاز (به پیش برو).” این بیت به فریب خود توسط ظواهر و تعلقات بی‌ارزش اشاره دارد که انسان آن‌ها را اصیل می‌پندارد. مولانا می‌گوید اگر مدعی سلوکی، با مرکبی حقیقی باید حرکت کنی نه مرکبی ساختگی.

بیت 5: دعوت حق نشنوی آنگه دعاها می‌کنی / شرم بادت ای برادر زین دعای بی‌نماز

  • “تو دعوت و ندای حق را نمی‌شنوی (به آن توجه نمی‌کنی)، آنگاه (انتظار داری که دعاهایت مستجاب شوند و) دعا می‌کنی.”
  • “شرم بر تو باد ای برادر، از این دعای بی‌نماز (دعا بدون توجه قلبی و عمل).

بیت 6: سر به سر راضی نه‌ای که سر بری از تیغ حق / کی دهد بو همچو عنبر چونک سیری و پیاز

  • “تو کاملاً راضی نیستی که سر (نفس و خودی) خود را با شمشیر حق (تیغ فنا و اراده الهی) قطع کنی.”
  • “چگونه ممکن است (وجودت) بویی خوشایند همچون عنبر بدهد، وقتی که (هنوز) پیاز (نفسانیت و بوی بد) و سیر (عیوب) هستی؟” این بیت به ضرورت فنای نفس و تسلیم کامل در برابر اراده‌ی الهی اشاره دارد. تا زمانی که نفس و خودی باقی باشد، بوی خوش معنوی (عنبر) از انسان برنخواهد خواست.

بخش سوم: جایگاه لطف شمس و عظمت آن (بیت 7)

بیت 7: گر نیازت را پذیرد شمس تبریزی ز لطف / بعد از آن بر عرش نه تو چاربالش بهر ناز

  • “اگر شمس تبریزی (پیر و مراد کامل) از روی لطف و کرم، نیاز تو را بپذیرد،”
  • “بعد از آن، تو بر عرش (بلندترین جایگاه هستی) چهار بالش (متکا) برای ناز و آسایش خود بگذار (یعنی به نهایت عزت و مقام برسی).” این بیت، اوج‌بخشی به جایگاه شمس تبریزی است. مولانا می‌گوید اگر شمس به کسی نظر لطف کند و نیاز او را بپذیرد، آن شخص به چنان مقامی از عزت و آسایش معنوی می‌رسد که گویی بر عرش تکیه زده است. این بیانگر تأثیر عظیم پیر کامل در ارتقای سالک است.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۹۴ مولانا، نصایحی روشن و بدون پرده برای سلوک حقیقی است. مولانا با دعوت به “دیوانگی” عشق، مخاطب را از قید عقل‌گرایی آزاد می‌کند و بر پافشاری و استمرار در طلب تأکید می‌ورزد، حتی اگر راه با شکست‌ها و رنج‌ها (زخم‌ها و چنگ باز) همراه باشد. او همچنین بر ضرورت یافتن راهبر (قلاوز) در مسیر سرگشتگی‌های دنیا تأکید می‌کند.

مولانا به نقد کسانی می‌پردازد که به ظواهر دل خوش کرده‌اند (“اسب چوبین”) و دعاهایشان بدون توجه به ندای حق و از سر غفلت است (“دعای بی‌نماز”). او صراحتاً بیان می‌کند که تا زمانی که “سر” نفس (خودی) از “تیغ حق” بریده نشود، بوی خوش معنوی از انسان برنخواهد خواست. در بیت پایانی، با اوج‌بخشی به مقام شمس تبریزی، بیان می‌کند که اگر لطف شمس شامل حال کسی شود و نیاز او را بپذیرد، آن شخص به مقامی از عزت و آسایش معنوی می‌رسد که بر “عرش” تکیه می‌زند. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی برتری عشق بر عقل، ضرورت فنای نفس، نقش پیر کامل، و استمرار در طلب حقیقت را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: