تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 119 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 119 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 119 دیوان شمس مولانا

برخیز و صبوح را بیارا

پُر لَخلخه کن کنار ما را

پیش آر شراب رنگ آمیز

ای ساقی خوب خوب سیما

از من پرسید کو چه ساقیست

قندست و هزار رطل حلوا

آن ساغر پرعقار برریز

بر وسوسهٔ محال‌پیما

آن می که چو صعوه زو بنوشد

آهنگ کند به صید عنقا

زان پیش که دررسد گرانی

برجه سبک و میان ما آ

می‌گرد و چو ماه نور می‌ده

حمرا می ده بدان حمیرا

ما را همه مست و کف‌زنان کن

وان گاه نظاره‌کن تماشا

در گردش و شیوه‌های مستان

در عربده‌های در علالا

در گردن این فکنده آن دست

کان شاه من و حبیب و مولا

او نیز ببرده روی چون گل

می‌بوسد یار را کف پا

این کیسه گشاده از سخاوت

که خرج کنید بی‌محابا

دستار و قبا فکنده آن نیز

کاین را به گرو نهید فردا

صد مادر و صد پدر ندارد

آن مِهر که مِی بجوشد آنجا

این مِی آمد اصول خویشی

کز سکر چنین شدند اعدا

آن عربده در شراب دنیاست

در بزم خدا نباشد آن‌ها

نی شورش و نی قیست و نی جنگ

ساقیست و شراب مجلس آرا

خاموش که ز سکر نفس کافر

می‌گوید لا اله الا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۱۹ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۱۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع «برخیز و صبوح را بیارا / پر لخلخه کن کنار ما را»، غزلی است پر از شور و سرمستی که در آن مولانا با دعوت به “صبوح” (باده‌نوشی صبحگاهی که در اصطلاح عرفانی کنایه از دریافت فیض سحرگاهی و انوار الهی است)، به بیان حال وجد و بی‌خودی و رهایی از قید خود می‌پردازد. این غزل تصویرگر محفل عاشقان و تأثیر شراب معرفت بر آنان است.

مولانا در ابتدای غزل با خطاب به ساقی (که می‌تواند نمادی از پیر، معشوق الهی، یا فیض الهی باشد)، او را به برخاستن و آراستن “صبوح” فرا می‌خواند. “آراستن صبوح” به معنی مهیا کردن مقدمات دریافت فیض و تجلیات صبحگاهی است. همچنین از ساقی می‌خواهد که کنار ما را “پر لخلخه” کند؛ “لخلخه” مخلوطی از عطریات و بخورهای خوشبو است که فضای محفل را دل‌انگیز می‌کند و در اینجا کنایه از معطر کردن فضای روحانی محفل با انفاس قدسی و توجهات الهی است.

سپس از ساقی می‌خواهد که “شراب رنگ‌آمیز” را پیش آورد. این شراب نه باده انگوری، بلکه شراب معرفت و عشق الهی است که رنگارنگ است، یعنی جلوه‌ها و تأثیرات متنوعی دارد. خطاب به ساقی با عنوان “خوب خوب سیما” نهایت زیبایی و دل‌ربایی او را نشان می‌دهد.

در ادامه، مولانا به کیفیت این ساقی اشاره می‌کند: “از من پرسید کو چه ساقیست / قند است و هزار رطل حلوا”. او ساقی را نه تنها شیرین (قند) می‌داند، بلکه وجودش را معادل “هزار رطل حلوا” (مقداری بسیار زیاد از شیرینی) می‌داند. این بیان، کنایه از بی‌نهایت بودن حلاوت و لطف ساقی و فیض اوست.

شاعر از ساقی می‌خواهد که “آن ساغر پرعقار” (پیاله پر از شراب تند و قوی) را “بر وسوسه محال‌پیما” بریزد. این شراب قوی معرفت، باید بر وسوسه‌ها و پندارهای باطل که انسان را به سوی امور ناممکن و محال می‌کشانند، ریخته شود تا آن‌ها را از بین ببرد.

تأثیر این می آنچنان است که حتی “صعوه” (پرنده کوچک) اگر جرعه‌ای از آن بنوشد، “آهنگ کند به صید عنقا” (قصد شکار عنقا، پرنده افسانه‌ای و نماد حق) می‌کند. این بیان، نشان‌دهنده این است که حتی موجودات حقیر نیز با نوشیدن این باده، توانایی و بلندپروازی برای رسیدن به بلندترین مقامات معنوی را پیدا می‌کنند.

مولانا با دعوت به سبک‌بالی، می‌گوید: “زان پیش که دررسد گرانی / برجه سبک و میان ما آ”. پیش از آنکه سنگینی تعلقات و غفلت‌ها فرا رسد، باید سبک‌بال برخاست و به جمع عاشقان پیوست.

او از ساقی می‌خواهد که “می‌گرد و چو ماه نور می‌ ده / حمرا می‌ ده بدان حمیرا”. ساقی باید بگردد (به رقص و سماع آید) و مانند ماه نورافشانی کند و شراب “حمرا” (شراب سرخ) را به “حمیرا” (زن سرخ‌رو، که می‌تواند نمادی از نفس، عاشق، یا جنبه‌ای از وجود باشد) بدهد. این تصویر، نمادی از گردش ساقی (جذبه الهی) و تأثیر نورانی او بر جان‌های مستعد و بخشیدن شراب عشق است.

با نوشیدن این باده، حال وجد و بی‌خودی غالب می‌شود: “ما را همه مست و کف‌زنان کن / وان گاه نظاره کن تماشا”. ساقی باید همه حاضران را مست و غرق شادی (کف‌زنان) کند و سپس خود نظاره‌گر این حال خوش و تماشایی باشد. این تماشا، همان سماع و وجد جمعی است که در پرتو عنایت ساقی رخ می‌دهد.

در این حالت مستی، “در گردش و شیوه‌های مستان / در عربده‌های در علالا”؛ مستان با گردش (سماع) و شیوه‌های خاص خود، و با “عربده‌ها” (فریادها و اظهار حال) و “علالا” (شادی و پایکوبی)، حال درونی خود را بروز می‌دهند. “در گردن این فکنده آن دست / کان شاه من و حبیب و مولا”. در این جمع، عاشقان با هم دست در گردن هم می‌اندازند و همه یکدیگر را مظهر و نشانی از آن “شاه” و “حبیب” و “مولا” (حق تعالی یا پیر) می‌دانند.

حتی “او نیز ببرده روی چون گل / می‌بوسد یار را کف پا”. آن شاه (ساقی یا معشوق) نیز که خود نهایت زیبایی است (“روی چون گل ببرده”)، با فروتنی کف پای یاران را می‌بوسد. این بیانگر اوج تواضع و لطف الهی یا پیر نسبت به عاشقان فانی در اوست.

در این بزم، سخاوت بی‌حد است: “این کیسه گشاده از سخاوت / که خرج کنید بی‌محابا”. فیض و کرم الهی بی‌دریغ است و عاشقان می‌توانند بی‌پروا از آن بهره‌مند شوند. “دستار و قبا فکنده آن نیز / کاین را به گرو نهید فردا”. حتی لباس‌های ظاهری (نماد تعلقات و محدودیت‌ها) نیز کنار گذاشته می‌شود، گویی برای فردایی که دیگر این تعلقات ارزشی ندارد.

مهری که در این بزم می‌جوشد، بی‌نظیر است: “صد مادر و صد پدر ندارد / آن مهر که می بجوشد آنجا”. محبتی که در این مقام الهی تجربه می‌شود، از هر مهر و محبتی در عالم صورت عمیق‌تر و والاتر است. “این می آمد اصول خویشی / کز سکر چنین شدند اعدا”. این شراب معرفت، اساس و ریشه اصلی خویشاوندی معنوی است که حتی دشمنان نیز با مست شدن از آن، خویش و آشنا می‌گردند.

مولانا میان مستی عالم ظاهر و مستی بزم الهی تمایز قائل می‌شود: “آن عربده در شراب دنیاست / در بزم خدا نباشد آن‌ها”. بی‌ادبی و آشفتگی‌های ناشی از شراب مادی در بزم الهی راه ندارد. در آنجا “نی شورش و نی قی است و نی جنگ / ساقیست و شراب مجلس آرا”. در بزم حق، جز آرامش، طهارت و زیبایی نیست و تنها حضور ساقی و شراب معرفت، مجلس را آراسته می‌دارد.

غزل با بیانی عمیق به پایان می‌رسد: “خاموش که ز سکر نفس کافر / می‌گوید لا اله الا”. مولانا به خاموشی و سکوت توصیه می‌کند، چرا که از مستی و بی‌خودی نفس کافر (نفس اماره که در حالت عادی منکر حق است)، ندای توحید “لا اله الا الله” برمی‌آید. این بیان، نهایت تحول درونی و فنای نفس را نشان می‌دهد؛ آنجا که نفس سرکش نیز در مستی حق، اقرار به وحدانیت او می‌کند.

به طور کلی، غزل ۱۱۹ مولانا دعوت به ورود به بزم روحانی عشق و معرفت است که در آن با نوشیدن باده الهی، انسان از قید خود و تعلقات دنیوی رها می‌شود و در شور و وجد و سماع غرق می‌گردد. این غزل بر نقش ساقی (پیر یا حق) در این تحول، بی‌نهایت بودن فیض الهی، و وحدت و همدلی عاشقان در این بزم تأکید دارد و نهایت مستی را فنای نفس در توحید و گفتن کلمه لا اله الا الله می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: