مطالب پیشنهادی![]()
چنان مستم چنان مستم من امروز
که از چنبر برون جستم من امروز
چنان چیزی که در خاطر نیابد
چنانستم چنانستم من امروز
به جان با آسمان عشق رفتم
به صورت گر در این پستم من امروز
گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل
برون رو کز تو وارستم من امروز
بشوی ای عقل دست خویش از من
که در مجنون بپیوستم من امروز
به دستم داد آن یوسف ترنجی
که هر دو دست خود خستم من امروز
چنانم کرد آن ابریق پرمی
که چندین خنب بشکستم من امروز
نمیدانم کجایم لیک فرخ
مقامی کاندر او هستم من امروز
بیامد بر درم اقبال نازان
ز مستی در بر او بستم من امروز
چو واگشت او پی او میدویدم
دمی از پای ننشستم من امروز
چو نحن اقربم معلوم آمد
دگر خود را بنپرستم من امروز
مبند آن زلف شمس الدین تبریز
که چون ماهی در این شستم من امروز
این غزل مولانا، بیانی شوریده و پرهیجان از تجربهی فنا در عشق الهی و رهایی از قید عقل و خویشتن است. مولانا با تکرار واژه “امروز”، به یک لحظهی خاص و تحولآفرین درونی اشاره میکند که در آن، به مقام مستی و بیخودی مطلق رسیده است.
بیت 1: چنان مستم چنان مستم من امروز / که از چنبر برون جستم من امروز
بیت 2: چنان چیزی که در خاطر نیابد / چنانستم چنانستم من امروز
بیت 3: به جان با آسمان عشق رفتم / به صورت گر در این پستم من امروز
بیت 4: گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل / برون رو کز تو وارستم من امروز
بیت 5: بشوی ای عقل دست خویش از من / که در مجنون بپیوستم من امروز
بیت 6: به دستم داد آن یوسف ترنجی / که هر دو دست خود خستم من امروز
بیت 7: چنانم کرد آن ابریق پرمی / که چندین خنب بشکستم من امروز
بیت 8: نمیدانم کجایم لیک فرخ / مقامی کاندر او هستم من امروز
بیت 9: بیامد بر درم اقبال نازان / ز مستی در بر او بستم من امروز
بیت 10: چو واگشت او پی او میدویدم / دمی از پای ننشستم من امروز
بیت 11: چو نحن اقربم معلوم آمد / دگر خود را بنپرستم من امروز
بیت 12: مبند آن زلف شمس الدین تبریز / که چون ماهی در این شستم من امروز
غزل ۱۱۸۵ مولانا، بیانی شوریده و غرق در وجد و مستی از تجربهی بینظیر فنای فی الله است. مولانا با تکرار “چنان مستم” و “امروز”، بر شدت و حال خاص لحظهی فعلی تأکید میکند که در آن از تمام قیدها و محدودیتهای عقل و نفس رها شده است. او با توصیف حالتی فراتر از درک بشری، اوجگیری جان به آسمان عشق را در مقابل پستی صورت جسمانی بیان میکند.
محور اصلی غزل، غلبهی عشق بر عقل و اعلام بینیازی از آن است، تا جایی که عقل را به “شستن دست” از خود وامیدارد و خود را به “مجنون” پیوسته میداند. مولانا با اشاره به داستان یوسف و زنان مصر، شدت فنای خود در برابر جمال معشوق را نشان میدهد. شکستن “خنبها” نمادی از ویران کردن تمام قالبها و ظواهر توسط شراب عشق است و بیخبری از مکان، نشانهی مقام فنای مطلق و بینشانی عاشق.
در نهایت، با حضور “اقبال” و در آغوش کشیدن آن از مستی، و سپس جویایی بیوقفهی معشوق، به تداوم و پویایی این حال عرفانی اشاره میکند. کشف حقیقت “نحن اقرب” منجر به فنای خودپرستی و تسلیم کامل در برابر ذات الهی میشود. غزل با تخلص به نام شمس تبریزی و بیان گرفتاری عاشق در زلف و جاذبهی او به پایان میرسد، که نشاندهنده غرق شدن کامل در معشوق (پیر روحانی) است. این غزل به خوبی تجربهی رهایی، فنای نفس، و اوجگیری در عشق الهی را به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر