تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1183

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1183

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1183

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1183

اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز

اوزن یلداسنا بو در قلاوز

چپانی برک دت قر تن اکشدر

اشیت بندن قراقوزیم قراقوز

اگر ططسن اگر رومین وگر ترک

زبان بی‌زبانان را بیاموز

سر چوب تری آن گاه گرید

که یابد آن سوی دیگر تف و سوز

چو اسماعیل قربان شو در این عشق

که شب قربان شود پیوسته در روز

خمش آن شیر شیران نور معنیست

پنیری شد به حرف از حاجت یوز

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1183 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، که با ترکیبی بی‌نظیر از فارسی، ترکی و عربی سروده شده، به اهمیت فنا در عشق و تسلیم بی‌قید و شرط در برابر معشوق می‌پردازد. مولانا با بیانی موجز و پرمعنا، سالک را به رهایی از تعلقات و پیوستن به زبان بی‌زبانانِ عشق دعوت می‌کند.

بخش اول: زبان بی‌زبانان و راهنمای درونی (ابیات 1 تا 3)

بیت 1: اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز / اوزن یلداسنا بو در قلاوز

  • این بیت به زبان ترکی است و معنای تحت اللفظی آن چنین است:
    • “اگر کسی در بین دوستانش بدی (یاوز) نباشد،”
    • “خودش (اوزن) برای راهش (یلداسنا) راهنما (قلاوز) خواهد بود.” این بیت می‌تواند اشاره به این داشته باشد که اگر انسان از درون پاک و بی‌عیب باشد، خودش راهنمای خودش خواهد شد و نیازی به راهنمای بیرونی ندارد. این به معنی خودشناسی و اتکا به ندای درونی پاک است.

بیت 2: چپانی برک دت قر تن اکشدر / اشیت بندن قراقوزیم قراقوز

  • این بیت نیز به زبان ترکی است:
    • “اگر چوپانی (چپانی) زیاد (برک) باشد، برف را آب می‌کند (قر تن اکشدر).”
    • “از من بشنو (اشیت بندن) ای قره‌قوز من، ای قره‌قوز!” “قره‌قوز” (Karaköz) شخصیت سایه‌بازی ترکی است که نماد سادگی و بی‌خبری ظاهری است. این بیت می‌تواند اشاره به این داشته باشد که تعداد زیاد چوپان‌ها (افراد ظاهربین و سطحی) مانع از ذوب شدن برف (حجاب‌های جهل) نمی‌شود. در مقابل، مولانا به قره‌قوز (شاید به نفس خودش یا مخاطبی ساده‌دل) می‌گوید که از او بشنود، یعنی سخن حقیقت را از اهل آن دریافت کند، نه از کثرت‌گرایان.

بیت 3: اگر ططسن اگر رومین وگر ترک / زبان بی‌زبانان را بیاموز

  • “چه تاتار باشی، چه رومی (اهل روم، اشاره به قلمرو بیزانس و آناتولی)، و چه ترک،”
  • “زبان بی‌زبانان (عشق و فنا) را بیاموز.” این بیت همه مرزهای نژادی و جغرافیایی را کنار می‌زند و به جهان‌شمولی زبان عشق اشاره دارد. زبان بی‌زبانان، زبان دل، اشارات غیبی و حالات درونی است که فراتر از کلام و نژاد است.

بخش دوم: فنا در عشق و قربانی شدن در راه حق (ابیات 4 تا 5)

بیت 4: سر چوب تری آن گاه گرید / که یابد آن سوی دیگر تف و سوز

  • “سر چوب تر (چوب سبز و تازه، نماد انسان خام و بی‌خبر) آن زمان به گریه می‌افتد و اشک می‌ریزد (آب می‌شود)،”
  • “که در سوی دیگر (جهان غیب یا در برابر آتش عشق) گرمی و سوزش (تف و سوز) را بیابد.” این بیت به تأثیر آتش عشق و حقیقت بر انسان خام اشاره دارد. همانگونه که چوب تر با حرارت آتش، آب خود را از دست می‌دهد و به سوختن آماده می‌شود، انسان نیز با حرارت عشق به مرحله فنا می‌رسد.

بیت 5: چو اسماعیل قربان شو در این عشق / که شب قربان شود پیوسته در روز

  • “همچون اسماعیل (که در راه خدا آماده قربانی شدن شد) در این عشق، خود را قربانی کن،”
  • “زیرا که شب (ظلمت جهل و نفسانیت) پیوسته در روز (نور حقیقت و عشق) قربانی می‌شود و از بین می‌رود.

بخش سوم: سکوت و حقیقت معشوق (بیت 6)

بیت 6: خمش آن شیر شیران نور معنیست / پنیری شد به حرف از حاجت یوز

  • “خاموش باش! آن (معشوق یا حقیقت مطلق) شیرِ شیران (بزرگ‌ترین و قدرتمندترین وجود) و نور معناست.”
  • “(اما) به خاطر نیاز یوز (آدمی که در پی صید ظواهر و مفاهیم است)، با کلام (حرف) به پنیر (مادی و محسوس) تبدیل شد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۸۳ مولانا، با گشودن دریچه‌ای به سه زبان فارسی، ترکی و عربی، به فنای در عشق و تسلیم مطلق در برابر معشوق دعوت می‌کند. مولانا ابتدا با تاکید بر پاک‌سازی درونی و اتکا به خودشناسی، انسان را راهنمای خویش می‌داند و سپس با خطاب به “قره‌قوز” (نماد سادگی ظاهری)، بر اهمیت دریافت حقیقت از اهل آن تأکید می‌کند.

او جهان‌شمولی زبان عشق را فراتر از هر نژاد و مرزی می‌داند و با تمثیل “چوب تر” و “تف و سوز”، به ضرورت فنای خودیّت در آتش عشق اشاره می‌کند. مولانا به صراحت سالک را به قربانی شدن همچون اسماعیل در راه عشق فرا می‌خواند، زیرا این فنا، همانند قربانی شدن شب در روز، منجر به رهایی از ظلمت نفس و رسیدن به نور حقیقت می‌شود. در بیت پایانی، با امر به سکوت و خاموشی، به عظمت بی‌بدیل معشوق (شیر شیران و نور معنی) اشاره دارد که فراتر از هر کلام و مفهومی است. او بیان می‌کند که این حقیقت والا، تنها به خاطر “نیاز” انسان به درک، در قالب کلمات و مفاهیم (پنیر) گنجانده شده است، اما حقیقت اصلی، ورای این‌هاست و باید در سکوت تجربه شود. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی فنا، سکوت، و عمق نارسایی زبان در بیان حقایق الهی را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: