تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 118 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 118 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 118 دیوان شمس مولانا

بنمود وفا از این جا

هرگز نرویم ما از این جا

این جا مدد حیات جانست

ذوقست دو چشم را از این جا

این جاست که پا به گل فرورفت

چون برگیریم پا از این جا

این جا به خدا که دل نهادیم

کس را مبر ای خدا از این جا

این جاست که مرگ ره ندارد

مرگست بُدَن جدا از این جا

زین جای برآمدی چو خورشید

روشن کردی مرا از این جا

جان خرم و شاد و تازه گردد

زین جا یابد بقا از این جا

یک بار دگر حجاب بردار

یک بار دگر برآ از این جا

این جاست شراب لایزالی

درریز تو ساقیا از این جا

این چشمه آب زندگانیست

مشکی پر کن سقا از این جا

این جا پر و بال یافت دل‌ها

بگرفت خرد هوا از این جا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۱۸ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۱۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع «بنمود وفا از این جا / هرگز نرویم ما از این جا»، غزلی است در بیان کشش شدید و پایبندی عاشق به مقام و حالتی که در آن به ناگاه جلوه‌ای از وفای معشوق (لطف و عنایت الهی) بر او آشکار شده است. این غزل سراسر توصیف این “این جا”ی مبارک و عزم راسخ بر بقا در این حال معنوی است.

مولانا در آغاز غزل، با شادمانی اعلام می‌کند که “وفا” یعنی لطف و عنایت معشوق از “این جا” ظاهر گشته است. این “این جا” نه مکانی مادی، بلکه اشاره به حالتی درونی، مقام روحانی، یا نقطه‌ای در مسیر سلوک است که عاشق در آن تجلی خاصی از حق را تجربه کرده است. به دنبال این تجربه، عاشق با قاطعیت می‌گوید: “هرگز نرویم ما از این جا”. این عزم بر ماندن، نشان از ارزشمندی بی‌نهایت این مقام در نظر او دارد.

شاعر در ادامه، اوصاف این “این جا” را برمی‌شمارد: “این جا مدد حیات جان است / ذوق است دو چشم را از این جا”. این مکان یا حال، یاری‌دهنده و تقویت‌کننده حیات باطنی و سرچشمه “ذوق” و شادی برای “دو چشم” (چشم ظاهر و باطن یا دو جنبه وجود انسان) است.

مولانا با استعاره‌ای زیبا می‌گوید: “این جاست که پا به گل فرورفت / چون برگیریم پا از این جا”. ورود به این مقام، مانند فرو رفتن پا در گل است؛ یعنی چنان جذبه و دلبستگی ایجاد می‌کند که کندن و رفتن از آن ناممکن می‌گردد. این گل، نمادی از عشق و جذبه‌ای است که سالک را پابند خود می‌کند.

با نهایت اخلاص، عاشق به خدا سوگند یاد می‌کند که “این جا به خدا که دل نهادیم / کس را مبر ای خدا از این جا”. دل او در این مقام آرام گرفته و قرار یافته و از خدا می‌خواهد که هیچ کس، به خصوص خود او را، از این حال و مقام دور نکند.

اهمیت این “این جا” به حدی است که مولانا می‌گوید: “این جاست که مرگ ره ندارد / مرگ است بودن جدا از این جا”. در این حالت اتصال به حق، مرگ که پایان‌بخش حیات مادی است، دیگر راهی ندارد. مرگ حقیقی در نظر عارف، جدایی و دوری از این مقام قرب و حضور الهی است.

شبیه به طلوع خورشید که روشنایی می‌بخشد، معشوق (به صورت شمس یا نور الهی) “زین جای برآمدی چو خورشید / روشن کردی مرا از این جا”. تجلی حق از این مقام درونی، وجود عاشق را روشن و منور ساخته است.

در نتیجه این روشنایی و حضور، “جان خرم و شاد و تازه گردد / زین جا یابد بقا از این جا”. جان در این حال از نشاط و طراوت سیراب می‌شود و به جای فنای مادی، بقا و جاودانگی معنوی می‌یابد.

با وجود این تجربه، اشتیاق به دیدار بیشتر باقی است و مولانا از معشوق تمنا می‌کند: “یک بار دگر حجاب بردار / یک بار دگر برآ از این جا”. او خواهان تکرار این تجلی و برداشتن حجاب‌هایی است که مانع دیدن کامل جمال یار می‌شوند.

این “این جا” چشمه فیض لایزال است: “این جاست شراب لایزالی / درریز تو ساقیا از این جا”. شراب لایزالی، همان باده معرفت و عشق ابدی است که هرگز پایان نمی‌پذیرد و ساقی (حق یا پیر) باید از این منبع بر جان عاشق بریزد. این مکان “چشمه آب زندگانیست / مشکی پر کن سقا از این جا”. این چشمه، آب حیات معنوی است که سقایان (سالکان یا رهروان) باید مشک‌های جان خود را از آن پر کنند.

غزل با بیان تأثیر این مقام بر قوای درونی عاشق به پایان می‌رسد: “این جا پر و بال یافت دل‌ها / بگرفت خرد هوا از این جا”. در این حال قرب الهی، دل‌ها توان پرواز و عروج معنوی می‌یابند و “خرد” (عقل جزئی) نیز در این مسیر، “هوا” (اشتیاق و میل به سوی حق) پیدا می‌کند و از قید محدودیت‌های خود رها می‌شود.

به طور کلی، غزل ۱۱۸ مولانا توصیف تجربه‌ای عمیق از قرب و حضور الهی است که در آن عاشق به مقام فنای اختیاری رسیده و حیات حقیقی، شادی پایدار، و بقای معنوی را یافته است. این غزل با تأکید بر انحصار این مقام برای جان‌های عاشق، بی‌ارزشی مرگ در برابر آن، و نقش آن به عنوان سرچشمه فیوضات الهی، عزم راسخ بر ماندن در این حال و طلب تجلی دائم معشوق را بیان می‌دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: