تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1176

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1176

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1176

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1176

انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر

نظر القلب فیکم بکم ینجلی النظر

قلتم الصبر اجمل صبر العبد ما انصبر

نحن ابناء وقتنا رحم الله من غبر

قدموا ساده الهوی قلت یا قوم ما الخبر

خوفونی بفتنه و اشاروا الی الحذر

قلت القتل فی الهوی برکات بلا ضرر

جرد العشق سیفه بادروا امه الفکر

ان من عاش بعد ذا ضیع الوقت و احتکر

نفخوا فی شبابه حمل الریح بالشرر

مزج النار بالهوی لیس یبقی و لا یذر

شببوا لی بنفخه یسکر نفخه السحر

بر آن یار خوش نظر تو مگو هیچ از خبر

چو خبر نیست محرمش بر او باش بی‌خبر

دل من شد حجاب دل نظرم پرده نظر

گفتم ای دوست غیر تو اگرم هست جان و سر

بزن از عشق گردنم بجوی مر مرا مخر

گفت من چیز دیگرم به جز این صورت بشر

گفتمش روح خود توی عجبا چیست آن دگر

هله ای نای خوش نوا هله ای باد پرده در

برو از گوش سوی دل بنگر کیست مستتر

بدر این کیسه‌های ما تو به کوری کیسه گر

چه غمست ار زرم بشد که میی هست همچو زر

عربی گرچه خوش بود عجمی گو تو ای پسر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1176 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی پرشور و ترکیبی از عربی و فارسی، به فنای عقل در عشق و تسلیم کامل به معشوق می‌پردازد. مولانا عشق را برتر از صبر و احتیاط دانسته و بر بی‌پرواگی در این راه تأکید می‌کند. او به بیان حقیقت معشوق که فراتر از صورت بشری است می‌پردازد و در نهایت به اهمیت سکوت و کشف حقایق باطنی اشاره دارد.

بخش اول: ستایش معشوق و برتری عشق بر صبر (ابیات 1 تا 6)

بیت 1: انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر / نظر القلب فیکم بکم ینجلی النظر

  • “شما (ای معشوق، یا اهل حق) خورشید و ماه هستید، شنوایی و بینایی (حواس ظاهری و باطنی) از شماست.”
  • “نگاه دل در شماست، و با شماست که بینایی (بصیرت) آشکار می‌شود.” این بیت به محوریت و جامعیت معشوق در هستی و منبع بودن او برای تمامی کمالات و حواس اشاره دارد.

بیت 2: قلتم الصبر اجمل صبر العبد ما انصبر / نحن ابناء وقتنا رحم الله من غبر

  • “گفتید که صبر زیباتر است، اما صبر بنده (عاشق) به پایان رسیده و دیگر طاقت ندارد،”
  • “ما فرزندان زمان حال هستیم (اسیر لحظه‌ایم)، خدا رحمت کند کسی را که گذشت و رها شد (غبر).” این بیت به بی‌تابی عاشق در برابر فرمان صبر و تمایل به رهایی و گذر از قیدها اشاره دارد.

بیت 3: قدموا ساده الهوی قلت یا قوم ما الخبر / خوفونی بفتنه و اشاروا الی الحذر

  • “سروران عشق (ساده الهوی) پیش آمدند، گفتم ای مردم، چه خبر است؟”
  • “مرا از فتنه‌ای ترساندند و به احتیاط (حذر) اشاره کردند.” این بیت به مخاطرات راه عشق اشاره دارد که بزرگان این راه (ساده الهوی) نیز از آن بیم می‌دهند.

بیت 4: قلت القتل فی الهوی برکات بلا ضرر / جرد العشق سیفه بادروا امه الفکر

  • “گفتم: کشته شدن در راه عشق، برکاتی بدون هیچ زیانی دارد،”
  • “عشق شمشیرش را از غلاف بیرون کشید (آماده‌ی جنگ شد)، ای اهل فکر (عقل‌گرایان)، بشتابید (و خود را تسلیم عشق کنید).” این بیت به فنای در عشق به عنوان نهایت کمال و بی‌ضرر بودن آن اشاره دارد و عقل‌گرایان را به تسلیم در برابر عشق دعوت می‌کند.

بیت 5: ان من عاش بعد ذا ضیع الوقت و احتکر / نفخوا فی شبابه حمل الریح بالشرر

  • “هر کس که پس از این (اشاره به دعوت عشق به فنا)، زنده بماند، وقت خود را تلف کرده و (خود را) محدود ساخته (احتکر)،”
  • “(زیرا) در شعله‌ی جوانی او (شباب)، باد شراره‌ها را حمل می‌کند (و فرصت‌ها را از دست می‌دهد).” این بیت به لزوم تسلیم فوری به عشق و استفاده از فرصت جوانی اشاره دارد.

بیت 6: مزج النار بالهوی لیس یبقی و لا یذر / شببوا لی بنفخه یسکر نفخه السحر

  • “آمیزش آتش (شور عشق) با هوی (نفس) چیزی باقی نمی‌گذارد و چیزی رها نمی‌کند (همه را از بین می‌برد)،”
  • “(ای عاشقان) مرا با دمیدن (نفس) سحری که مست می‌کند، جوان کنید (شببوا).” این بیت به قدرت نابودکننده‌ی عشق در از بین بردن نفسانیات و طلب دم مسیحایی عشق اشاره دارد.

بخش دوم: بی‌خبری در حضور معشوق و حقیقت او (ابیات 7 تا 12)

بیت 7: بر آن یار خوش نظر تو مگو هیچ از خبر / چو خبر نیست محرمش بر او باش بی‌خبر

  • “در برابر آن یار خوش‌نظر (زیبارو و مهربان)، تو هیچ سخنی از خبر (چیزهای ظاهری و اطلاعات عادی) مگو،”
  • “زیرا که هیچ خبری محرم و همراز او نیست، پس در حضور او (از هر خبری) بی‌خبر باش.” این بیت به لزوم سکوت و فنای در حضور معشوق اشاره دارد، جایی که اخبار و اطلاعات عادی بی‌اهمیت می‌شوند.

بیت 8: دل من شد حجاب دل نظرم پرده نظر / گفتم ای دوست غیر تو اگرم هست جان و سر

  • “دل من حجاب خود دل شد (مانع از دیدن حقیقت دل)، و نگاه من پرده‌ای بر نگاه شد (مانع بصیرت حقیقی گشت)،”
  • “گفتم ای دوست، اگر جز تو (وجود تو) جان و سری برای من باقی مانده باشد (یعنی حتی اگر اندکی خودی در من هست).” این بیت به مانع بودن خودیّت و تعلقات نفسانی در راه دیدن حقیقت اشاره دارد.

بیت 9: بزن از عشق گردنم بجوی مر مرا مخر / گفت من چیز دیگرم به جز این صورت بشر

  • “(اگر ذره‌ای خودی در من است) گردن مرا از عشق بزن (مرا فانی کن)، مرا جستجو کن اما مرا (در وجود خودم) مخر (یعنی مرا از خودم رها کن، یا مرا به حساب نیاور)،”
  • “(معشوق) گفت: من چیزی دیگر هستم به جز این صورت بشری (که تو می‌بینی).” این بیت درخواست فنای کامل در عشق را بیان می‌کند و پاسخ معشوق به برتری خود از هر صورت مادی و بشری اشاره دارد.

بیت 10: گفتمش روح خود توی عجبا چیست آن دگر / هله ای نای خوش نوا هله ای باد پرده در

  • “به او گفتم: تو خود روح هستی، شگفتا! پس آن چیز دیگر (که خود را توصیف کردی) چیست؟”
  • “آگاه باش ای نی خوش‌نوا (نفس ناطقه انسان یا خود مولانا)، آگاه باش ای باد (فیض الهی) که پرده‌ها را می‌درد!” این بیت به حیرت عاشق از حقیقت فرابشری معشوق اشاره دارد و ندایی برای بیداری از طریق نی (بیان حقایق) و باد (فیض الهی).

بیت 11: برو از گوش سوی دل بنگر کیست مستتر / بدر این کیسه‌های ما تو به کوری کیسه گر

  • “از گوش (شنیدن ظاهری) به سوی دل برو، و بنگر که چه کسی (معشوق) پنهان شده است،”
  • “(ای معشوق، یا ای باد)، این کیسه‌های ما (تعلّقات ما) را بدر (پاره کن)، تو به کوری کیسه‌گر (نادانی که تنها به فکر مادیات است).” این بیت به اهمیت کشف باطنی و رها شدن از تعلقات مادی اشاره دارد.

بیت 12: چه غمست ار زرم بشد که میی هست همچو زر / عربی گرچه خوش بود عجمی گو تو ای پسر

  • “چه غمی است اگر طلای من (دارایی دنیوی) از دست برود؟ زیرا شرابی (معرفتی) وجود دارد که همچون طلا (ارزشمند) است،”
  • “گرچه سخن عربی (در این غزل) خوش بود، اما تو (ای پسر) به زبان عجمی (فارسی) بگو.” این بیت به بی‌ارزش بودن مال دنیا در برابر شراب معرفت اشاره دارد و در پایان، به تخلص و دعوت به ادامه سخن به زبان فارسی می‌پردازد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۷۶ مولانا، تجلی شوریدگی و بی‌قراری عاشق در برابر معشوق الهی است. مولانا با ستایش معشوق به عنوان منشأ تمامی کمالات، بی‌صبری و بی‌تابی عاشق را در برابر فرمان صبر بیان می‌کند و مرگ در راه عشق را برکاتی بدون زیان می‌داند. او عقل‌گرایان را به تسلیم در برابر شمشیر عشق دعوت می‌کند و فرصت جوانی را برای فنا در عشق مغتنم می‌شمارد.

مولانا بر لزوم سکوت و فنای در حضور معشوق تأکید می‌کند، جایی که اخبار و اطلاعات عادی بی‌اهمیت می‌شوند. او خودیّت را حجابی بر دل و نگاه می‌داند و خواستار فنای کامل در عشق است. در پاسخ معشوق که خود را فراتر از صورت بشری معرفی می‌کند، مولانا به حیرت و ندای بیداری باطنی از طریق نی و باد فیض الهی می‌پردازد. در نهایت، با تأکید بر بی‌ارزشی مال دنیا در برابر شراب معرفت و درخواست ادامه سخن به زبان فارسی، غزل را به پایان می‌برد. این غزل به خوبی عمق تجربیات عرفانی مولانا، فداکاری او در راه عشق، و نگاه او به حقیقت فرابشری معشوق را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: