مطالب پیشنهادی![]()
جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
آمد ترش رویی دگر یا زمهریرست او مگر
برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر
اوحی الیکم ربکم انا غفرنا ذنبکم
و ارضوا بما یقضی لکم ان الرضا خیر السیر
یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هله
زیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر
و قایل یقول لی انا علمنا بره
فاحک لدینا سره لا تشتغل فیما اشتهر
درده می بیغامبری تا خر نماند در خری
خر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر
السر فیک یا فتی لا تلتمس فیما اتی
من لیس سر عنده لم ینتفع مما ظهر
در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهل
دانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر
انظر الی اهل الردی کم عاینوا نور الهدی
لم ترتفع استارهم من بعد ما انشق القمر
ای پاسبان بر در نشین در مجلس ما ره مده
جز عاشقی آتش دلی کید از او بوی جگر
یا ربنا رب المنن ان انت لم ترحم فمن
منک الهدی منک الردی ما غیر ذا الا غرر
جز عاشقی عاشق کنی مستی لطیفی روشنی
نشناسد از مستی خود او سرکله را از کمر
یا شوق این العافیه کی اضطفر بالقافیه
عندی صفات صافیه فی جنبها نطقی کدر
گر دست خواهی پا نهد ور پای خواهی سر نهد
ور بیل خواهی عاریت بر جای بیل آرد تبر
ان کان نطقی مدرسی قد ظل عشقی مخرسی
و العشق قرن غالب فینا و سلطان الظفر
ای خواجه من آغشتهام بیشرم و بیدل گشتهام
اسپر سلامت نیستم در پیش تیغم چون سپر
سر کتیم لفظه سیف حسیم لحظه
شمس الضحی لا تختفی الا بسحار سحر
خواهم یکی گویندهای مستی خرابی زندهای
کآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر
یا ساحراء ابصارنا بالغت فی اسحارنا
فارفق بنا اودارنا انا حبسنا فی السفر
اندر تن من گر رگی هشیار یابی بردرش
چون شیرگیر او نشد او را در این ره سگ شمر
یا قوم موسی اننا فی التیه تهنا مثلکم
کیف اهتدیتم فاخبروا لا تکتموا عنا الخبر
آنها خراب و مست و خوش وینها غلام پنج و شش
آنها جدا وینها جدا آنها دگر وینها دگر
ان عوقوا ترحالنا فالمن و السلوی لنا
اصلحت ربی بالنا طاب السفر طاب الحضر
گفتن همه جنگ آورد در بوی و در رنگ آورد
چون رافضی جنگ افکند هر دم علی را با عمر
اسکت و لا تکثر اخی ان طلت تکثر ترتخی
الحیل فی ریح الهوی فاحفظه کلا لا وزر
خامش کن و کوتاه کن نظاره آن ماه کن
آن مه که چون بر ماه زد از نورش انشق القمر
ان الهوی قد غرنا من بعد ما قد سرنا
فاکشف به لطف ضرنا قال النبی لا ضرر
ای میر مه روپوش کن ای جان عاشق جوش کن
ما را چو خود بیهوش کن بیهوش خوش در ما نگر
قالوا ندبر شأنکم نفتح لکم آذانکم
نرفع لکم ارکانکم انتم مصابیح البشر
ز اندازه بیرون خوردهام کاندازه را گم کردهام
شدوا یدی شدوا فمی هذا دواء من سکر
هاکم معاریج اللقا فیها تداریج البقا
انعم به من مستقی اکرم به من مستقر
هین نیش ما را نوش کن افغان ما را گوش کن
ما را چو خود بیهوش کن بیهوش سوی ما نگر
العیش حقا عیشکم و الموت حقا موتکم
و الدین و الدنیا لکم هذا جزاء من شکر
این غزل مولانا، با ترکیبی از فارسی و عربی، به موضوعاتی چون مستی عشق الهی، رهایی از قید عقل و دنیا، و نقد زاهدان خشک میپردازد. مولانا به آمدن بهار (نماد تجدید حیات معنوی) اشاره میکند و خواستار بخشش و فیض الهی است.
بیت 1: جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر / من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
بیت 2: آمد ترش رویی دگر یا زمهریرست او مگر / برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر
بیت 3: اوحی الیکم ربکم انا غفرنا ذنبکم / و ارضوا بما یقضی لکم ان الرضا خیر السیر
بیت 4: یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هله / زیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر
بیت 5: و قایل یقول لی انا علمنا بره / فاحک لدینا سره لا تشتغل فیما اشتهر
بیت 6: درده می بیغامبری تا خر نماند در خری / خر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر
بیت 7: السر فیک یا فتی لا تلتمس فیما اتی / من لیس سر عنده لم ینتفع مما ظهر
بیت 8: در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهل / دانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر
ب9: انظر الی اهل الردی کم عاینوا نور الهدی / لم ترتفع استارهم من بعد ما انشق القمر
بیت 10: ای پاسبان بر در نشین در مجلس ما ره مده / جز عاشقی آتش دلی کید از او بوی جگر
بیت 11: یا ربنا رب المنن ان انت لم ترحم فمن / منک الهدی منک الردی ما غیر ذا الا غرر
بیت 12: جز عاشقی عاشق کنی مستی لطیفی روشنی / نشناسد از مستی خود او سرکله را از کمر
بیت 13: یا شوق این العافیه کی اضطفر بالقافیه / عندی صفات صافیه فی جنبها نطقی کدر
ب14: گر دست خواهی پا نهد ور پای خواهی سر نهد / ور بیل خواهی عاریت بر جای بیل آرد تبر
بیت 15: ان کان نطقی مدرسی قد ظل عشقی مخرسی / و العشق قرن غالب فینا و سلطان الظفر
بیت 16: ای خواجه من آغشتهام بیشرم و بیدل گشتهام / اسپر سلامت نیستم در پیش تیغم چون سپر
بیت 17: سر کتیم لفظه سیف حسیم لحظه / شمس الضحی لا تختفی الا بسحار سحر
بیت 18: خواهم یکی گویندهای مستی خرابی زندهای / کآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر
بیت 19: یا ساحراء ابصارنا بالغت فی اسحارنا / فارفق بنا اودارنا انا حبسنا فی السفر
بیت 20: اندر تن من گر رگی هشیار یابی بردرش / چون شیرگیر او نشد او را در این ره سگ شمر
بیت 21: یا قوم موسی اننا فی التیه تهنا مثلکم / کیف اهتدیتم فاخبروا لا تکتموا عنا الخبر
بیت 22: آنها خراب و مست و خوش وینها غلام پنج و شش / آنها جدا وینها جدا آنها دگر وینها دگر
بیت 23: ان عوقوا ترحالنا فالمن و السلوی لنا / اصلحت ربی بالنا طاب السفر طاب الحضر
بیت 24: گفتن همه جنگ آورد در بوی و در رنگ آورد / چون رافضی جنگ افکند هر دم علی را با عمر
بیت 25: اسکت و لا تکثر اخی ان طلت تکثر ترتخی / الحیل فی ریح الهوی فاحفظه کلا لا وزر
بیت 26: خامش کن و کوتاه کن نظاره آن ماه کن / آن مه که چون بر ماه زد از نورش انشق القمر
بیت 27: ان الهوی قد غرنا من بعد ما قد سرنا / فاکشف به لطف ضرنا قال النبی لا ضرر
بیت 28: ای میر مه روپوش کن ای جان عاشق جوش کن / ما را چو خود بیهوش کن بیهوش خوش در ما نگر
بیت 29: قالوا ندبر شأنکم نفتح لکم آذانکم / نرفع لکم ارکانکم انتم مصابیح البشر
بیت 30: ز اندازه بیرون خوردهام کاندازه را گم کردهام / شدوا یدی شدوا فمی هذا دواء من سکر
بیت 31: هاکم معاریج اللقا فیها تداریج البقا / انعم به من مستقی اکرم به من مستقر
بیت 32: هین نیش ما را نوش کن افغان ما را گوش کن / ما را چو خود بیهوش کن بیهوش سوی ما نگر
بیت 33: العیش حقا عیشکم و الموت حقا موتکم / و الدین و الدنیا لکم هذا جزاء من شکر
غزل ۱۱۷۲ مولانا، اثری چندزبانه و پرشور است که محور آن “عشق” و رهایی از قید و بندهاست. مولانا با آغاز از آمدن بهار و درخواست فیض، به قدرت عشق در تحول نفس و تبدیل “خر” به پرنده اشاره میکند. او بر درونبینی و یافتن “راز” در وجود خود تأکید میکند و مستی عشق را بر هوشیاری عقل برتر میداند، حتی اگر آن هوشیاری از معجزات بهره برده باشد.
این غزل به لزوم خلوص در بزم عاشقان و طرد ریاکاران اشاره دارد و قدرت مطلق الهی در هدایت و گمراهی را میستاید. مولانا با تمثیلهای هنرمندانه، نارسایی زبان برای بیان حقایق عشق را نشان میدهد و اطاعت مطلق و بیقاک عاشق را ستایش میکند. او بر برتری عشق بر دانش ظاهری و لزوم رازپوشی در اسرار عرفانی تأکید دارد و آرزومند عاشقی شوریده است که پردههای غفلت را بدرد.
مولانا در ادامه به مدارا با عاشق و رهایی او از حبس سفر میپردازد و بیارزشی عقل در برابر شوریدگی عشق را مطرح میکند. او به تفاوت ماهوی عاشقان حقیقی با اهل ظاهر اشاره دارد و لطف الهی و “من و سلوی” را برای سالکان وعده میدهد. در نهایت، با تأکید بر اهمیت سکوت و پرهیز از جدلهای کلامی، از معشوق میخواهد که او را بیشتر در عشق خود غرق کند و به کمال و بقای بالله پس از فنای جسم اشاره میکند. این غزل به خوبی عمق نگاه عرفانی مولانا، شوریدگی او در عشق، و بیتفاوتیاش نسبت به مسائل ظاهری و عقل جزئی را نشان میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر