تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1170

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1170

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1170

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1170

رحم کن ار زخم شوم سر به سر

مرهم صبرم ده و رنجم ببر

ور همه در زهر دهی غوطه‌ام

زهر مرا غوطه ده اندر شکر

بحر اگر تلخ بود همچو زهر

هست صدف عصمت‌ِ جان گهر

ابر ترش‌رو که غم‌انگیز شد

مژده تو دادیش ز رزق و مطر

مادر اگر چه که همه رحمت است

رحمت حق بین تو ز قهر پدر

سرمه نو باید در چشم دل

ور نه چه داند ره سرمه بصر

بود به بصره به یکی کو خراب

خانه درویش به عهد عمر

مفلس و مسکین بُد و صاحب‌عیال

جمله آن خانه یک از یک بتر

هر یک مشهور به خواهندگی

خلق ز بس کدیه شان بر حذر

بود لحاف شبشان ماهتاب

روز طواف همشان در به در

گر بکنم قصه ز ادبیرشان

درد دل افزاید با درد سر

شاه کریمی برسید از شکار

شد سوی آن خانه ز گرد سفر

در بزد از تشنگی و آب خواست

آمد از آن خانه یتیمی به در

گفت که هست آب ولی کوزه نیست

آب یتیمان بود از چشم تر

شاه در این بود که لشکر رسید

همچو ستاره همه گرد قمر

گفت برای دل من هر یکی

در حق این قوم ببخشید زر

گنج شد آن خانه ز اقبال شاه

روشن و آراسته زیر و زبر

ولوله و آوازه به شهر اوفتاد

شهر به نظاره پی یک دگر

گفت یکی که‌آخر ای مفلسان

کشت به یک روز نیاید به بر

حال شما دی همگان دیده‌اند

کن فیکون کس نشود بخت‌ور

ور بشود بخت‌ور آخر چنین

کی شود او همچو فلک مشتهر‌؟

گفت کریمی سوی بر ما گذشت

کرد در این خانه به رحمت نظر

قصه درازست و اشارت بس است

دیده فزون دار و سخن مختصر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1170 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، دربرگیرنده‌ی مضامین عمیق عرفانی و سپس روایتی تمثیلی برای اثبات این مضامین است. مولانا ابتدا از معشوق می‌خواهد که دردها و زخم‌هایش را به شیرینی تبدیل کند و به او بصیرتی تازه بخشد. سپس با داستان خاندان درویش و لطف شاه کریم، به تأثیر “نظر” و عنایت الهی در تحول اوضاع اشاره می‌کند و آن را برتر از عوامل مادی می‌داند.

بخش اول: مضامین عرفانی (ابیات 1 تا 5)

بیت اول: “رحم کن ار زخم شوم سر به سر / مرهم صبرم ده و رنجم ببر”:

  • “رحم کن اگر سراپا زخم (درد و رنج) شوم،”
  • “مرهم صبر به من بده و رنجم را از بین ببر.” این بیت درخواستی از معشوق (یا حق تعالی) برای شفا و تسکین دردهای روحانی است.

بیت دوم: “ور همه در زهر دهی غوطه‌ام / زهر مرا غوطه ده اندر شکر”:

  • “و اگر مرا سراپا در زهر (سختی و بلا) غرق کنی،”
  • “همان زهر را (به لطف خودت) در شکر (شیرینی و لذت) غوطه ور کن (آن را به شیرینی تبدیل کن).” این بیت به قدرت عشق الهی در تبدیل رنج به رحمت و بلا به نعمت اشاره دارد.

بیت سوم: “بحر اگر تلخ بود همچو زهر / هست صدف عصمت‌ِ جان گهر”:

  • “اگر دریا (نماد عالم هستی یا تقدیر الهی) تلخ و مانند زهر باشد،”
  • “صدف (وجود انسان) در این دریا، محل حفظ و عصمت جان و گوهر (روح و حقیقت) است.” این بیت به حفظ و پاکی جوهر روح در دل سختی‌ها اشاره دارد. در بطن رنج، گنجی نهفته است.

بیت چهارم: “ابر ترش‌رو که غم‌انگیز شد / مژده تو دادیش ز رزق و مطر”:

  • “آن ابر ترش‌رو (گرفته و تیره) که غم‌انگیز به نظر می‌رسید،”
  • “مژده‌ی رزق و باران (مطر) را تو به آن دادی (و آن را به منبع خیر تبدیل کردی).” این بیت به قدرت الهی در تبدیل ظاهر ناخوشایند (ابر غم‌انگیز) به منبع خیر و روزی اشاره دارد.

بیت پنجم: “مادر اگر چه که همه رحمت است / رحمت حق بین تو ز قهر پدر”:

  • “اگرچه مادر (که نماد لطف و شفقت است)، سراپا رحمت است،”
  • “تو رحمت و لطف حقیقی خداوند را (علاوه بر لطف مادر) در قهر پدر (که نماد نظم، تربیت و گاهی سختی‌های ظاهری است) نیز ببین.” این بیت به دیدن لطف الهی در پس پرده‌ی قهر و سختی‌ها اشاره دارد و اینکه هر دو وجه (لطف و قهر) از یک مبدأ و برای تربیت هستند.

بیت ششم: “سرمه نو باید در چشم دل / ور نه چه داند ره سرمه بصر”:

  • “چشم دل (بصیرت درونی) به سرمه‌ای تازه (معرفت و نور الهی) نیاز دارد،”
  • “وگرنه چشم ظاهری (بصر) چگونه راه کشیدن سرمه (درک زیبایی‌ها و حقایق) را می‌داند؟” این بیت به اهمیت بصیرت درونی و نیاز به فیض الهی برای دیدن حقایق اشاره دارد.

بخش دوم: روایت تمثیلی (ابیات 7 تا 20)

بیت هفتم: “بود به بصره به یکی کو خراب / خانه درویش به عهد عمر”:

  • “در بصره (شهری در عراق) در یک کوچه خراب و ویران،”
  • “خانه‌ی یک درویش (فقیر) در دوران خلافت عمر وجود داشت.” این بیت شروع داستان و معرفی صحنه است.

بیت هشتم: “مفلس و مسکین بُد و صاحب‌عیال / جمله آن خانه یک از یک بتر”:

  • “آن مرد درویش، فقیر و نیازمند بود و عیال‌وار،”
  • “و همه‌ی اعضای آن خانه (خانواده‌اش)، از نظر وضعیت، از یکدیگر بدتر بودند.” این بیت به شدت فقر و پریشانی حال خانواده‌ی درویش اشاره دارد.

بیت نهم: “هر یک مشهور به خواهندگی / خلق ز بس کدیه شان بر حذر”:

  • “هر یک از اعضای خانواده، به گدایی و درخواست (خواهندگی) مشهور بودند،”
  • “و مردم از بس گدایی‌شان (کدیه)، از آن‌ها پرهیز می‌کردند.” این بیت به وضعیت نرحت‌بار خانواده و دوری مردم از آن‌ها اشاره دارد.

بیت دهم: “بود لحاف شبشان ماهتاب / روز طواف همشان در به در”:

  • “لحاف شب آن‌ها (پوشش و پناهگاهشان در شب) مهتاب بود (کنایه از بی‌سرپناهی و فقر مطلق)،”
  • “و روزها همه برای طلب معاش، در به در می‌گشتند.” این بیت به شدت بی‌خانمانی و تلاش بی‌وقفه‌ی آن‌ها برای بقا اشاره دارد.

بیت یازدهم: “گر بکنم قصه ز ادبیرشان / درد دل افزاید با درد سر”:

  • “اگر بخواهم قصه‌ی بدبختی‌ها و تیره روزی‌هایشان (ادبیرشان) را بازگو کنم،”
  • “(شنیدن آن) درد دل را به همراه درد سر (مشکلات) افزایش می‌دهد.” مولانا از ادامه‌ی تفصیل بدبختی‌ها خودداری می‌کند تا خواننده را بیش از حد آزرده نکند.

بیت دوازدهم: “شاه کریمی برسید از شکار / شد سوی آن خانه ز گرد سفر”:

  • “یک شاه کریم و بخشنده از شکار بازگشت،”
  • “و از گرد و غبار سفر، به سوی آن خانه (درویش) رفت.” این بیت ورود شخصیت شاه (نماد فیض الهی) به داستان را نشان می‌دهد.

بیت سیزدهم: “در بزد از تشنگی و آب خواست / آمد از آن خانه یتیمی به در”:

  • “از شدت تشنگی در زد و آب طلب کرد،”
  • “یک یتیم (کودکی از همان خانواده) از آن خانه بیرون آمد.” این بیت، لحظه‌ی برخورد شاه با خانواده‌ی فقیر را بیان می‌کند.

بیت چهاردهم: “گفت که هست آب ولی کوزه نیست / آب یتیمان بود از چشم تر”:

  • “(یتیم) گفت که آب (برای خوردن) هست، اما کوزه‌ای (ظرفی) برای آوردن آب نیست.”
  • “(و توضیح داد که) آب یتیمان (که برای نوشیدن دارند) از چشم تر (اشک‌هایشان) است.” این بیت عمق فقر خانواده را نشان می‌دهد که حتی کوزه‌ای برای آب ندارند و آب نوشیدنی‌شان اشک چشم است.

بیت پانزدهم: “شاه در این بود که لشکر رسید / همچو ستاره همه گرد قمر”:

  • “شاه در همین حالت (بررسی اوضاع) بود که لشکرش رسید،”
  • “مانند ستارگانی که همه گرد ماه (شاه) جمع شده‌اند.” این بیت به حضور و قدرت شاه و عظمت او در جمع یارانش اشاره دارد.

بیت شانزدهم: “گفت برای دل من هر یکی / در حق این قوم ببخشید زر”:

  • “شاه گفت: برای خاطر من، هر یک از شما (سربازان و اطرافیان)،”
  • “به این خانواده (قوم) طلا (پول) ببخشید.” این بیت آغاز فیض و کرم شاه نسبت به خانواده‌ی درویش است.

بیت هفدهم: “گنج شد آن خانه ز اقبال شاه / روشن و آراسته زیر و زبر”:

  • “آن خانه از اقبال و برکت شاه، تبدیل به گنج (پربار و ثروتمند) شد،”
  • “و سراپا (زیر و زبر) روشن و آراسته گشت.” این بیت به تحول شگفت‌انگیز و ناگهانی وضعیت خانواده اشاره دارد.

بیت هجدهم: “ولوله و آوازه به شهر اوفتاد / شهر به نظاره پی یک دگر”:

  • “غوغا و خبر (ولوله و آوازه) در شهر پیچید،”
  • “و مردم شهر، یکی پس از دیگری برای تماشا (نظاره) رفتند.” این بیت به شهرت یافتن این معجزه در میان مردم اشاره دارد.

بیت نوزدهم: “گفت یکی که‌آخر ای مفلسان / کشت به یک روز نیاید به بر”:

  • “یکی (از مردم) گفت که ای فقیران (مفلسان)، آخر،”
  • “کشت (زراعت) در یک روز به نتیجه نمی‌رسد و بار نمی‌دهد.” این بیت به منطق مادی‌گرایانه و عادی مردم اشاره دارد که چنین تحول سریعی را غیرممکن می‌دانند.

بیت بیستم: “حال شما دی همگان دیده‌اند / کن فیکون کس نشود بخت‌ور”:

  • “همگان دیروز وضعیت شما را دیده‌اند (که چقدر بد بودید)،”
  • “کسی با دستور “باش، پس شد” (کن فیکون، که اشاره به قدرت خلق‌کننده خداست) خوشبخت (بخت‌ور) نمی‌شود (از نظر این مردم).” این بیت نیز ادامه همان منطق مادی‌گرایانه است که معجزه‌ی الهی را انکار می‌کند.

بیت بیست و یکم: “ور بشود بخت‌ور آخر چنین / کی شود او همچو فلک مشتهر‌؟”:

  • “و حتی اگر کسی این‌گونه (ناگهانی) خوشبخت شود،”
  • “چگونه می‌تواند مانند فلک (آسمان) مشهور و شناخته‌شده گردد؟” این بیت به دشواری پذیرش شهرت و عظمت ناگهانی توسط افراد عادی اشاره دارد.

بیت بیست و دوم: “گفت کریمی سوی بر ما گذشت / کرد در این خانه به رحمت نظر”:

  • “(صاحب خانه) گفت: یک کریم (سخاوتمند) از کنار ما گذشت،”
  • “و با رحمت خود، به این خانه نظر (توجه و عنایت) کرد.” این بیت پاسخ درویش است که منشأ تحول را “نظر” و عنایت شاه (نماد عنایت الهی) می‌داند.

بیت بیست و سوم: “قصه درازست و اشارت بس است / دیده فزون دار و سخن مختصر”:

  • “قصه طولانی است و (همین) اشاره کافی است (برای اهل بصیرت).”
  • “بصیرت خود را زیاد کن (دیده فزون دار) و سخن را کوتاه (مختصر) کن.” این بیت نتیجه‌گیری مولاناست که حقیقت در پس این داستان تمثیلی، به “نظر” و عنایت الهی بازمی‌گردد و برای درک آن، باید بصیرت داشت.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۷۰ مولانا، با درخواست تبدیل رنج به رحمت و بلا به شکر از معشوق آغاز می‌شود و بر اهمیت بصیرت و نگاه باطنی برای درک حقایق تأکید می‌کند. سپس، با یک داستان تمثیلی از یک خانواده فقیر و درویش در بصره، به خواننده نشان می‌دهد که چگونه یک “نظر” و عنایت کریمی (شاه، نماد لطف الهی) می‌تواند در یک لحظه، زندگی‌ای را از نهایت فقر و بدبختی به نهایت ثروت و رفاه برساند. واکنش مردم عادی که این معجزه را با منطق مادی‌گرایانه خود غیرممکن می‌دانند، در مقابل پاسخ درویش که تنها علت این تحول را “نظر” و رحمت شاه می‌داند، برجسته می‌شود. مولانا در پایان تأکید می‌کند که این قصه دراز، تنها یک “اشارت” است و برای درک حقیقت آن، باید “دیده فزون دار” (بصیرت را افزایش داد) و نه به کثرت سخن. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی قدرت مطلق عنایت الهی، نقش “نظر” در تحولات درونی و بیرونی، و برتری درک شهودی بر منطق عقلانی را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: