تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1152

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1152

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1152

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1152

ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر

اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر

ز زخم‌های نهانی که عاشقان دانند

به خون درست و نگردد ز زخم کاری سیر

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را

خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

هزار جان مقدس سپرد هر نفسی

در آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیر

مثال نی ز لب یار کام پرشکرست

ولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیر

بگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز تو

ولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیر

نه شهر و یار شناسیم ای مسلمانان

از آنک نیست دل از جام شهریاری سیر

هوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغ

که باغ می‌نشود از دم بهاری سیر

چو شرمسارم از احسان شمس تبریزی

که جان مباد از این شرم و شرمساری سیر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1152 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر سیری‌ناپذیری عاشق از عشق و معشوق است. مولانا در این غزل، عطش بی‌پایان دل عاشق را نسبت به فداکاری، رنج، و حتی شراب معرفت به تصویر می‌کشد و تأکید می‌کند که تنها از “غیر” می‌توان سیر شد، اما از هر آنچه معشوق دارد، هرگز.

بیت اول

“ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر / اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر”:

  • “دلی را ببین که از جان‌فشانی و ایثار سیر نمی‌شود.”
  • “و اسیری که در بند عشق است، از رنج و خواری (در راه عشق) سیر و خسته نمی‌گردد.” این بیت به اشتیاق بی‌حد عاشق به فداکاری و تحمل رنج در راه معشوق اشاره دارد.

بیت دوم

“ز زخم‌های نهانی که عاشقان دانند / به خون درست و نگردد ز زخم کاری سیر”:

  • “(این دل) از زخم‌های پنهانی (که تنها عاشقان با آن آشنا هستند و در باطن می‌کشند)،”
  • “سراپا خونین و مجروح است، اما از هیچ زخم کاری (مهلک) سیر و بی‌زار نمی‌شود.” این بیت به پذیرش لذت‌بخش درد و جراحات معنوی در مسیر عشق اشاره دارد.

بیت سوم

“مقیم شد به خرابات و جمله رندان را / خراب کرد و نشد از شراب باری سیر”:

  • “(این دل عاشق) در خرابات (مکان عاشقان بی‌قید) مقیم شد، و تمام رندان (مستان عشق) را (از شدت مستی) خراب و مدهوش کرد،”
  • “ولی خودش از نوشیدن یک بار شراب (معرفت) هم سیر نشد (همچنان تشنه است).” این بیت به عمق سیری‌ناپذیری عاشق از شراب معرفت اشاره دارد، حتی اگر خودش منبع مستی برای دیگران باشد.

بیت چهارم

“هزار جان مقدس سپرد هر نفسی / در آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیر”:

  • “(این دل یا جان عاشق) در هر لحظه (نفسی)، هزاران جان پاک (مقدس) را در آن شکار (شکارگاه عشق و فنا) قربانی کرد،”
  • “اما خودش (جان) از آن شکار (قربانی کردن خود) سیر نشد.” این بیت به عطش بی‌حد عاشق برای فنای در معشوق و تقدیم جان‌های متوالی اشاره دارد.

بیت پنجم

“مثال نی ز لب یار کام پرشکرست / ولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیر”:

  • “(این دل) مانند نی، از لب یار (کلام معشوق یا فیض او) کامش پر از شکر (حلاوت) است.”
  • “اما مانند نی (که از خود صدایی ندارد)، از ناله و زاری (فغان و زاری) سیر نمی‌شود (پیوسته ناله سر می‌دهد).” این بیت به تناقض دریافت فیض و حلاوت از معشوق با ناله و بی‌قراری عاشق اشاره دارد، ناله‌ای که از فراق یا از شدت مستی است.

بیت ششم

“بگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز تو / ولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیر”:

  • “(کسی) پرسید: تو از چه چیزی سیر هستی؟ گفتم: از هر چیزی غیر از تو (ای معشوق).”
  • “ولی از هر آنچه تو داری (یعنی صفات و تجلیات تو)، هرگز سیر نمی‌شوم.” این بیت جوهر اصلی غزل است و به سیری‌ناپذیری مطلق از معشوق و سیری کامل از هر چیز غیر او اشاره دارد.

بیت هفتم

“نه شهر و یار شناسیم ای مسلمانان / از آنک نیست دل از جام شهریاری سیر”:

  • “ای مسلمانان، ما (عاشقان) نه شهر می‌شناسیم و نه یار (دوست و رفیق دنیوی) را به جا می‌آوریم،”
  • “زیرا دل ما از جام پادشاهی (فیض بی‌کران معشوق) سیر نمی‌شود (و به هیچ چیز دیگری توجه ندارد).” این بیت به فنای عاشق در معشوق و بی‌اعتنایی او به تعلقات دنیوی و محدود اشاره دارد.

بیت هشتم

“هوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغ / که باغ می‌نشود از دم بهاری سیر”:

  • “هوای (عالت) تو مانند بهار است و دل (وجود) من به واسطه‌ی تو، مانند باغ (خرم و سرسبز) است.”
  • “و باغ هرگز از نسیم بهاری (حضور و فیض تو) سیر نمی‌شود (پیوسته طالب آن است).” این بیت به فطری بودن عطش دل عاشق نسبت به فیض معشوق، همانند نیاز باغ به بهار اشاره دارد.

بیت نهم

“چو شرمسارم از احسان شمس تبریزی / که جان مباد از این شرم و شرمساری سیر”:

  • “من از احسان و لطف شمس تبریزی شرمسارم (به خاطر عظمت احسان او و کوچکی قدرشناسی من).”
  • “امیدوارم که جان من هرگز از این شرم و شرمساری (از احسان او) سیر نشود (و پیوسته احساس کمبود کنم).” این بیت تخلص مولاناست و به تواضع و سپاسگزاری او نسبت به شمس و آرزوی دائمی این احساس شرمندگی از لطف او اشاره دارد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۵۲ مولانا، نمایشی قدرتمند از عطش و سیری‌ناپذیری بی‌پایان عاشق در راه عشق الهی است. مولانا با تأکید بر عدم سیری دل از جان‌فشانی، رنج و حتی زخم‌های پنهانی، و با وجود سیراب کردن دیگران، خود همچنان تشنه شراب معرفت باقی می‌ماند. او جوهر این سیری‌ناپذیری را در بیت محوری غزل بیان می‌کند: از “جز تو” سیرم، اما از “آنچه تو داری” هرگز سیر نمی‌شوم. این دل عاشق، هیچ شهر و یاری را نمی‌شناسد، زیرا تنها به جام شهریار (معشوق) توجه دارد. در نهایت، مولانا با فروتنی و قدرشناسی بی‌حد، از احسان شمس تبریزی ابراز شرمساری می‌کند و آرزو می‌کند که هرگز از این احساس سیر نشود. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی فنای عاشق در معشوق، عطش بی‌انتهای روحی، و نقش محوری شمس تبریزی در حیات معنوی او را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: