تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 115 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 115 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 115 دیوان شمس مولانا

ای جان و قوام جمله جان‌ها

پر بخش و روان کن روان‌ها

با تو ز زیان چه باک داریم

ای سودکن همه زیان‌ها

فریاد ز تیرهای غمزه

وز ابروهای چون کمان‌ها

در لعل بتان شکر نهادی

بگشاده به طمع آن دهان‌ها

ای داده به دست ما کلیدی

بگشاده بدان در جهان‌ها

گر زانک نه در میان مایی

برجسته چراست این میان‌ها

ور نیست شراب بی‌نشانیت

پس شاهد چیست این نشان‌ها

ور تو ز گمان ما برونی

پس زنده ز کیست این گمان‌ها

ور تو ز جهان ما نهانی

پیدا ز که می‌شود نهان‌ها

بگذار فسانه‌های دنیا

بیزار شدیم ما از آن‌ها

جانی که فتاد در شکرریز

کی گنجد در دلش چنان‌ها

آن کاو قدم تو را زمین شد

کی یاد کند ز آسمان‌ها

بربند زبان ما به عصمت

ما را مفکن در این زبان‌ها

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۱۵ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۱۵ از دیوان شمس مولانا با مطلع «ای جان و قوام جمله جان‌ها / پر بخش و روان کن روان‌ها»، غزلی است در ستایش معشوق ازلی به عنوان منبع حیات و قوام‌بخش همه جان‌ها. مولانا در این غزل با زبانی پرشور و پرسش‌هایی پی‌درپی، حضور فراگیر و مؤثر حق را در تمام هستی، حتی در ظواهر دنیوی، یادآور می‌شود.

مولانا در ابتدای غزل، معشوق (خداوند یا پیر کامل) را با القابی چون “جان و قوام جمله جان‌ها” می‌خواند، یعنی او اساس و حیات‌بخش تمام جان‌ها و روان‌هاست. سپس از او می‌خواهد که “پر بخش” (بال ببخش) و “روان‌ها را روان کن”، که اشاره به بخشیدن توان پرواز و حرکت معنوی به ارواح است.

شاعر در ادامه، با تکیه بر حضور معشوق، از بی‌باکی خود در برابر زیان سخن می‌گوید: “با تو ز زیان چه باک داریم / ای سودکن همه زیان‌ها”. معشوقی که هر زیانی را به سود تبدیل می‌کند، دیگر جایی برای ترس از فقدان و زیان باقی نمی‌گذارد. این بیانگر اعتماد کامل عاشق به لطف و تدبیر الهی است.

مولانا با آوردن تصویر تیرهای غمزه و ابروهای کمانی بتان، که معمولاً در غزل‌های عاشقانه زمینی به کار می‌روند، گویی از این سطح فراتر می‌رود و به فریادی از این تیرها و کمان‌ها اشاره می‌کند. این می‌تواند انتقادی به عشق‌های مجازی باشد یا بیانگر این باشد که حتی این زیبایی‌های ظاهری نیز پرتوی از جمال حق هستند که در فانی جلوه کرده‌اند.

در بیتی دیگر، به وجود “شکر” در “لعل بتان” و گشوده شدن دهان‌ها به “طمع” اشاره می‌کند. این می‌تواند هم توصیف زیبایی‌های دنیوی باشد که موجب طمع می‌شوند، و هم اشاره به حلاوت و جذبه‌ای در ظواهر که ناشی از حقیقت شیرین الهی است.

مولانا با طرح پرسش‌های کلیدی، حضور نامرئی و فراگیر حق را در عالم اثبات می‌کند. وقتی کلیدی به دست ما داده شده که با آن درهای جهان‌ها گشوده می‌شود، اگر حق در میان ما نیست، پس چرا این “میان‌ها” (کمرها، کنایه از ظواهر یا حد و مرزها) برجسته و آشکار است؟ اگر شراب بی‌نشان او نیست، پس این “نشان‌ها” (جلوه‌ها و آثار در عالم) گواه چیست؟ اگر او فراتر از “گمان ما” است، پس “این گمان‌ها” به واسطه کیست که زنده و فعال است؟ اگر او از “جهان ما” پنهان است، پس “نهان‌ها” چگونه آشکار می‌شوند؟ این پرسش‌ها، همگی به وحدت وجود و حضور پنهان و آشکار حق در تمام سطوح هستی اشاره دارند.

شاعر با بیزاری از “فسانه‌های دنیا” (داستان‌ها و تعلقات بی‌اساس دنیوی)، اعلام می‌کند که از آن‌ها بیزار شده است. جانی که در “شکرریز” (کنایه از عالم فیض و حلاوت الهی) افتاده، دیگر جایی برای چنین افسانه‌هایی در دلش نیست.

“آن کاو قدم تو را زمین شد / کی یاد کند ز آسمان‌ها”؛ کسی که در راه تو به نهایت تسلیم و فروتنی رسیده و خود را زمین قدم تو ساخته، دیگر چگونه به مراتب و مقامات آسمانی (یا آرزوهای دنیوی) توجهی خواهد داشت؟ این نشان‌دهنده اوج فنا و تسلیم در برابر معشوق است.

غزل با درخواستی از معشوق به پایان می‌رسد: “بربند زبان ما به عصمت / ما را مفکن در این زبان‌ها”. مولانا از حق می‌خواهد که زبان او و اهل حق را با “عصمت” (پاکی و حفظ از خطا) ببندد تا در دام سخنان بیهوده و دنیوی گرفتار نشوند. این اشاره به طلب حفظ از لغزش‌های زبانی و انحراف از مسیر حقیقت است.

به طور کلی، غزل ۱۱۵ مولانا غزلی است در بیان حضور حیاتی و فراگیر حق در تمام عالم، بی‌نیازی عاشق از تعلقات دنیوی با تکیه بر او، اثبات وحدت وجود از طریق پرسش‌های فلسفی-عرفانی، و نهایت تسلیم و فروتنی در برابر معشوق. این غزل با تأکید بر بی‌اعتباری ظواهر در برابر حقیقت و طلب حفظ و هدایت الهی، مسیر سلوک به سوی فنا را ترسیم می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: