مطالب پیشنهادی![]()
فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
فغان که بنده مر او را نبود یار سفر
فغان که کار سفر نیست سخره دستم
که تا ز هم بدرم جمله پود و تار سفر
ولیک طالع خورشید و مه سفر باشد
که تاز گردششان سایه شد سوار سفر
سفر بیامد وزان هجر عذرها میخواست
بدان زبان که شد این بنده شرمسار سفر
بگفتمش که ز روباه شانگی بگذر
که شیر کرد شکارم به مرغزار سفر
مراست جان مسافر چو آب و من چون جوی
روانه جانب دریا که شد مدار سفر
دود به لب لب این جوی تا لب دریا
دلی که خست در این راهها ز خار سفر
به روی آینه بنگر که از سفر آمد
صفا نگر تو به رویش از آن غبار سفر
سفر سفر چو چنان یار غار در سفرست
تو بخت بخت سفر دان و کار کار سفر
همیشه چشم گشایم چو غنچه بر سر راه
چو سرو روح روانست در بهار سفر
چو شمس مفخر تبریز در سفر افتاد
چه مملکت که بگسترد در دوار سفر
این غزل مولانا، با حالتی از فراق و اشتیاق به سفر معنوی، به اهمیت “سفر” در سیر و سلوک عرفانی میپردازد. مولانا از سفر یار (معشوق یا پیر) میگوید و خود را مشتاق پیوستن به این سفر میداند، سفری که موجب تحول و کمال است.
“فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر / فغان که بنده مر او را نبود یار سفر”:
“فغان که کار سفر نیست سخره دستم / که تا ز هم بدرم جمله پود و تار سفر”:
“ولیک طالع خورشید و مه سفر باشد / که تاز گردششان سایه شد سوار سفر”:
“سفر بیامد وزان هجر عذرها میخواست / بدان زبان که شد این بنده شرمسار سفر”:
“بگفتمش که ز روباه شانگی بگذر / که شیر کرد شکارم به مرغزار سفر”:
“مراست جان مسافر چو آب و من چون جوی / روانه جانب دریا که شد مدار سفر”:
“دود به لب لب این جوی تا لب دریا / دلی که خست در این راهها ز خار سفر”:
“به روی آینه بنگر که از سفر آمد / صفا نگر تو به رویش از آن غبار سفر”:
“سفر سفر چو چنان یار غار در سفرست / تو بخت بخت سفر دان و کار کار سفر”:
“همیشه چشم گشایم چو غنچه بر سر راه / چو سرو روح روانست در بهار سفر”:
“چو شمس مفخر تبریز در سفر افتاد / چه مملکت که بگسترد در دوار سفر”:
غزل ۱۱۴۹ مولانا، با حال و هوایی از حسرت و سپس اشتیاق، به ضرورت “سفر معنوی” و تحولات ناشی از آن میپردازد. مولانا در ابتدا از ناتوانی خود در همراهی با یار سفرکرده (شمس) مینالد، اما سپس با اشاره به پویایی و حرکت اجرام آسمانی، این سفر را امری طبیعی و ذاتی میداند. او خود را شکار عشق الهی در مرغزار سفر میخواند و جان خود را آبی میداند که پیوسته به سوی دریای حقیقت روان است. مولانا بر پاککنندگی رنجهای سفر (غبار سفر) تأکید میکند که آینهی دل را صفا میبخشد. در نهایت، با دعوت به همراهی با “یار غار” (شمس تبریزی) در سفر، این همراهی را اوج خوشبختی و کار اصلی زندگی میداند و به تأثیر گستردهی سفرهای شمس تبریزی در گشودن ممالک معرفت اشاره میکند. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا دربارهی پویایی و تحول در سیر و سلوک و نقش پیر کامل در آن را به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر