تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1146

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1146

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1146

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1146

مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار

که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار

لبم که نام تو گوید به باده‌اش خوش کن

سرم خمار تو دارد به مستیش تو بخار

بریز باده بر اجسامم و بر اعراضم

چنانک هیچ نماند ز من رگی هشیار

وگر خراب شوم من بود رگی باقی

چو جغد هل که بگردد در این خراب دیار

چو لاله زار کن این دشت را به باده لعل

روا مدار که موقوف داریم به بهار

ز توست این شجره و خرقه‌اش تو دادستی

که از شراب تو اشکوفه کرده‌اند اشجار

مرا چو مست کنی زین شجر برآرم سر

به خنده دل بنمایم به خلق همچو انار

مرا چو وقف خرابات خویش کردستی

توام خراب کنی هم تو باشیم معمار

بیار رطل گران تا خمش کنم پی آن

نه لایقست که باشد غلام تو مکثار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1146 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، مناجاتی پرشور و درخواست مستی از ساقی ازلی (حق تعالی یا پیر کامل) است. مولانا با زبانی عاشقانه، طلب غرق شدن کامل در باده‌ی عشق الهی را دارد و فنای خویش را در این راه، عین آبادی و کمال می‌داند.

بیت اول

“مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار / که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار”:

  • “ای ساقی (حق تعالی یا پیر کامل) که شراب بخشنده و گرانبها (عقار) داری، مرا سیراب کن (یا وقت مناسب برای شراب‌دهی است).”
  • “زیرا دیشب (گذشته‌ی من) از شدت تشنگی و خماری (تشنگی معنوی و خماری فراق) هیچ نخوابیدم.” این بیت به اشتیاق شدید و بی‌تابی عاشق برای دریافت فیض الهی اشاره دارد.

بیت دوم

“لبم که نام تو گوید به باده‌اش خوش کن / سرم خمار تو دارد به مستیش تو بخار”:

  • “لبم را که پیوسته نام تو را می‌گوید، با باده‌ی (عشق) خود شیرین و خوش گوار کن.”
  • “سرم (وجودم) خمار تو را دارد (درگیر فکر و شوق توست)، با مستی خود آن را بخاران (تسکین بده و به اوج برسان).” این بیت به تأثیر متقابل ذکر و بمار عاشق و درخواست فنا در مستی عشق اشاره دارد.

بیت سوم

“بریز باده بر اجسامم و بر اعراضم / چنانک هیچ نماند ز من رگی هشیار”:

  • “باده (عشق) را بر جسمم و بر اعراضم (ویژگی‌ها و صفات ظاهری و غیرذاتی‌ام) بریز.”
  • “به گونه‌ای که هیچ رگ (وجود) هشیار (مادی و آگاه به خود) از من باقی نماند.” این بیت به درخواست فنای کامل و محو شدن در وجود معشوق اشاره دارد.

بیت چهارم

“وگر خراب شوم من بود رگی باقی / چو جغد هل که بگردد در این خراب دیار”:

  • “و اگر (با این همه مستی) باز هم رگی از وجود من خراب (فانی) نشود و باقی بماند،”
  • “مانند جغد، بگذارید که در این دیار خراب (دنیای ویران‌شده در چشم عاشق) پرسه بزند.” این بیت به مقام فنا و بی‌اعتباری دنیای مادی در چشم عاشق فانی اشاره دارد. جغد نماد ویرانی و گوشه‌نشینی است.

بیت پنجم

“چو لاله زار کن این دشت را به باده لعل / روا مدار که موقوف داریم به بهار”:

  • “این دشت (وجود من یا عالم) را با باده‌ی سرخ (عشق الهی) مانند لاله‌زاری زیبا و خرم کن.”
  • “اجازه نده که ما را معطل بهار (فرارسیدن زمان و شرایط خاص) نگاه دارند.” این بیت به درخواست فیض فوری و تحول معنوی سریع و بدون انتظار شرایط بیرونی اشاره دارد.

بیت ششم

“ز توست این شجره و خرقه‌اش تو دادستی / که از شراب تو اشکوفه کرده‌اند اشجار”:

  • “این درخت (وجود عارف یا جهان هستی) از توست و لباس (پوشش و هستی) آن را تو داده‌ای.”
  • “زیرا درختان (همه موجودات) از شراب تو (عشق و فیض الهی) شکوفه کرده‌اند (به کمال رسیده‌اند).” این بیت به فراگیر بودن فیض الهی و منشأ بودن او برای هستی و کمال موجودات اشاره دارد.

بیت هفتم

“مرا چو مست کنی زین شجر برآرم سر / به خنده دل بنمایم به خلق همچو انار”:

  • “هنگامی که مرا مست کنی، از این درخت (وجودم) سر برمی‌آورم (ظاهر می‌شوم).”
  • “و با خنده، دل (باطن و اسرار) خود را مانند انار (که دانه‌هایش آشکار است) به مردم نشان می‌دهم.” این بیت به آشکار شدن حقایق باطنی و معرفت الهی در اثر مستی عشق اشاره دارد.

بیت هشتم

“مرا چو وقف خرابات خویش کردستی / توام خراب کنی هم تو باشیم معمار”:

  • “چون مرا وقف خرابات (مکان عاشقان وارسته و مست) خود کرده‌ای،”
  • “هم تو مرا خراب می‌کنی (فانی می‌سازی) و هم خود معمار (سازنده و احیاکننده) من خواهی بود.” این بیت به جبر عشق و نقش فنا و بقای پس از فنا در دست معشوق اشاره دارد.

بیت نهم

“بیار رطل گران تا خمش کنم پی آن / نه لایقست که باشد غلام تو مکثار”:

  • “شراب سنگین و بزرگ (رطل گران) بیاور تا در پی آن ساکت شوم.”
  • “زیرا شایسته نیست که غلام تو (عاشق) پرحرف (مکثار) باشد.” این بیت به مستی عشق که منجر به سکوت و فنای کلام می‌شود اشاره دارد، زیرا حقایق عشق فراتر از گفتار است.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۴۶ مولانا، سرشار از درخواست مستی و فنا در عشق الهی است. مولانا با بیانی عاشقانه، از ساقی ازلی می‌خواهد که وجود او را چنان غرق در باده‌ی عشق کند که هیچ رگی از خودآگاهی و هشیاری مادی باقی نماند. او این فنا را نه نابودی، بلکه راهی برای کمال و آشکار شدن حقایق باطنی می‌داند، به طوری که وجودش مانند لاله‌زاری پرفیض شود و دلش چون اناری به خنده اسرار خود را آشکار کند. مولانا در نهایت، با تأکید بر نقش معمارگونه‌ی معشوق در ویرانی و آبادانی عاشق، طلب شراب سنگین‌تری می‌کند تا در پی آن سکوت اختیار کند، زیرا معتقد است غلام عشق را پرحرفی نشاید و حقایق عشق را جز با سکوت نمی‌توان درک کرد. این غزل به خوبی اشتیاق بی‌حد مولانا برای فنای مطلق در عشق و رسیدن به سکوت عارفانه را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: