مطالب پیشنهادی![]()
به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور
سلام من شنوی در لحد خبر شودت
که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور
منم چو عقل و خرد در درون پرده تو
به وقت لذت و شادی به گاه رنج و فتور
شب غریب چو آواز آشنا شنوی
رهی ز ضربت مار و جهی ز وحشت مور
خمار عشق درآرد به گور تو تحفه
شراب و شاهد و شمع و کباب و نقل و بخور
در آن زمان که چراغ خرد بگیرانیم
چههای و هوی برآید ز مردگان قبور
ز های و هوی شود خیره خاک گورستان
ز بانگ طبل قیامت ز طمطراق نشور
کفن دریده گرفته دو گوش خود از بیم
دماغ و گوش چه باشد به پیش نفخه صور
به هر طرف نگری صورت مرا بینی
اگر به خود نگری یا به سوی آن شر و شور
ز احولی بگریز و دو چشم نیکو کن
که چشم بد بود آن روز از جمالم دور
به صورت بشرمهان و هان غلط نکنی
که روح سخت لطیفست عشق سخت غیور
چه جای صورت اگر خود نمد شود صدتو
شعاع آینه جان علم زند به ظهور
دهل زنید و سوی مطربان شهر تنید
مراهقان ره عشق راست روز ظهور
به جای لقمه و پول ار خدای را جستی
نشسته بر لب خندق ندیدیی یک کور
به شهر ما تو چه غمازخانه بگشادی
دهان بسته تو غماز باش همچون نور
این غزل مولانا، با رویکردی عمیقاً عرفانی، به حضور و بقای “عشق” (یا پیر و معشوق حقیقی) در تمامی حالات انسان، حتی پس از مرگ و در عالم قبر، میپردازد. مولانا به انسان اطمینان میدهد که عشق، رفیق و راهنمای او در تاریکی قبر و سختیهای قیامت خواهد بود.
“به من نگر که منم مونس تو اندر گور / در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور”:
“سلام من شنوی در لحد خبر شودت / که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور”:
“منم چو عقل و خرد در درون پرده تو / به وقت لذت و شادی به گاه رنج و فتور”:
“شب غریب چو آواز آشنا شنوی / رهی ز ضربت مار و جهی ز وحشت مور”:
“خمار عشق درآرد به گور تو تحفه / شراب و شاهد و شمع و کباب و نقل و بخور”:
“در آن زمان که چراغ خرد بگیرانیم / چههای و هوی برآید ز مردگان قبور”:
“ز های و هوی شود خیره خاک گورستان / ز بانگ طبل قیامت ز طمطراق نشور”:
“کفن دریده گرفته دو گوش خود از بیم / دماغ و گوش چه باشد به پیش نفخه صور”:
“به هر طرف نگری صورت مرا بینی / اگر به خود نگری یا به سوی آن شر و شور”:
“ز احولی بگریز و دو چشم نیکو کن / که چشم بد بود آن روز از جمالم دور”:
“به صورت بشرمهان و هان غلط نکنی / که روح سخت لطیفست عشق سخت غیور”:
“چه جای صورت اگر خود نمد شود صدتو / شعاع آینه جان علم زند به ظهور”:
“دهل زنید و سوی مطربان شهر تنید / مراهقان ره عشق راست روز ظهور”:
“به جای لقمه و پول ار خدای را جستی / نشسته بر لب خندق ندیدیی یک کور”:
“به شهر ما تو چه غمازخانه بگشادی / دهان بسته تو غماز باش همچون نور”:
غزل ۱۱۴۵ مولانا، بیانی عمیق و اطمینانبخش از حضور و نقش “عشق” (یا پیر و حقیقت الهی) در تمام مراحل حیات انسان، حتی پس از مرگ و در عالم برزخ و قیامت است. مولانا با تصویرسازیهای قوی، عشق را مونس انسان در قبر، نجاتبخش از وحشتها، و آورندهی تحفههای روحانی به برزخ میداند. او بر عظمت صحنهی قیامت و بیاثر شدن حواس مادی در برابر نفخ صور تأکید میکند و از انسان میخواهد که با بصیرت، به فراگیری و حضور مطلق عشق در همه جا و همه حال پی ببرد. مولانا به تفاوت صورت و معنی و لطافت روح و غیور بودن عشق اشاره میکند و انسان را به رهایی از کجبینی و ظاهرپرستی دعوت میکند. در نهایت، با دعوت به شادی و شور در راه عشق و پرهیز از غمازی و سخنچینی، بر سکوت و حضور نورانی به عنوان راهی برای آشکار ساختن حقایق تأکید میورزد. این غزل به خوبی اعتماد و توکل کامل مولانا به عشق به عنوان تنها ناجی و راهنما در تمامی عوالم هستی را به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر