تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1141

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1141

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1141

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1141

ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار

بشارتیست ز عمر عزیز روی نگار

ز خواب برجهی و روی یار را بینی

زهی سعادت و اقبال و دولت بیدار

همو گشاید کار و همو بگوید شکر

چنان بود که گلی رست بی‌قرینه خار

چو دست بر تو نهد یار و گویدت برخیز

زهی قیامت و جنات و تحتها الانهار

بگو به موسی عمران که شد همه دیده

که نعره ارنی خیزد از دم دیدار

برای مغلطه می‌دید و دیدنش می‌جست

زهی مقام تجلی و آفتاب مدار

ز بامداد چو افیون فضل او خوردیم

برون شدیم ز عقل و برآمدیم ز کار

ببین تو حال مرا و مرا ز حال مپرس

چو عقل اندک داری برو مگو بسیار

برو مگوی جنون را ز کوره معقولات

که صد دریغ که دیوانه گشته‌ای یک بار

مرا در این شب دولت ز جفت و طاق مپرس

که باده جفت دماغست و یار جفت کنار

مرا مپرس عزیزا که چند می‌گردی

که هیچ نقطه نپرسد ز گردش پرگار

غبار و گرد مینگیز در ره یاری

که او به حسن ز دریا برآورید غبار

منه تو بر سر زانو سر خود ای صوفی

کز این تو پی نبری گر فروروی بسیار

چو هیچ کوه احد برنیامد از بن و بیخ

چه دست درزده‌ای در کمرگه کهسار

در آن زمان که عسل‌های فقر می‌لیسیم

به چشم ما مگسی می‌شود سپه سالار

چه ایمنست دهم از خراج و نعل بها

چو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1141 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، غزلی پر از شوق دیدار و مستی از عشق الهی است. مولانا در این غزل، به فضیلت دیدار روی یار (معشوق حقیقی)، تأثیرات آن بر عاشق، و برتری این مستی بر عقل جزئی می‌پردازد. او با تمثیل‌ها و اشارات قرآنی، عمق تجربیات عرفانی خود را بیان می‌کند.

بیت اول

“ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار / بشارتیست ز عمر عزیز روی نگار”:

  • “دیدار یار (معشوق) در صبحگاه (ابتدای روز یا ابتدای سلوک) چقدر کشنده‌ی دشمنان (نفس اماره و حجاب‌ها) است!”
  • “دیدن روی نگار (معشوق زیبا) بشارت و نویدی از عمری عزیز و پربار است.” این بیت به تأثیر دگرگون‌کننده و مبارک دیدار معشوق در ابتدای روز (یا شروع سلوک) اشاره دارد.

بیت دوم

“ز خواب برجهی و روی یار را بینی / زهی سعادت و اقبال و دولت بیدار”:

  • “از خواب (غفلت) برمی‌خیزی و چهره‌ی یار را می‌بینی.”
  • “چه خوشبختی، چه بخت بلند، و چه دولت (ثروت) بیداری (هوشیاری معنوی) است!” این بیت به لذت بیداری معنوی و مشاهده جمال حق اشاره دارد.

بیت سوم

“همو گشاید کار و همو بگوید شکر / چنان بود که گلی رست بی‌قرینه خار”:

  • “او (یار) هم گره از کار می‌گشاید و هم خود شکر (نعمت) را می‌گوید.” (یعنی هم کارساز است و هم منبع شکرگزاری).
  • “این (گشایش کار و شکرگزاری از او) مانند گلی است که بدون خار می‌روید.” این بیت به لطف بی‌حد معشوق و کارسازی او بدون هیچ سختی اشاره دارد.

بیت چهارم

“چو دست بر تو نهد یار و گویدت برخیز / زهی قیامت و جنات و تحتها الانهار”:

  • “هنگامی که یار دست بر تو نهد و بگوید: “برخیز (حیات ابدی یاب)!”
  • “چه قیامتی (شور و هیجانی)، و چه بهشت‌هایی (جنات) که از زیر آن‌ها نهرها جاری است (اشاره به آیات قرآن)!” این بیت به احیای روحانی و دخول به بهشت‌های معنوی در اثر لطف معشوق اشاره دارد.

بیت پنجم

“بگو به موسی عمران که شد همه دیده / که نعره ارنی خیزد از دم دیدار”:

  • “به موسی بن عمران بگو که (از دیدن معشوق) تمام وجودش به دیده تبدیل شد (سرتاپا چشم گشت).”
  • “که (در اثر این دیدار) نعره‌ی “ارنی” (مرا نشان بده، درخواست رؤیت از خدا) از نفس دیدار او (یا از نفس خود موسی) برخاست.” این بیت به دیدار موسی با خدا در کوه طور اشاره دارد و اینکه رؤیت حق، خود باعث اشتیاق بیشتر برای رؤیت می‌شود.

بیت ششم

“برای مغلطه می‌دید و دیدنش می‌جست / زهی مقام تجلی و آفتاب مدار”:

  • “(موسی) به ظاهر برای مغلطه (در ظاهر گستاخانه)، رؤیت حق را می‌خواست، اما در واقع دیدن او را می‌جست (حقیقتاً طالب بود).”
  • “چه مقام تجلی‌ای (محل تابش نور الهی) و چه خورشید مدار (محور هستی) است!” این بیت به اشتیاق باطنی موسی برای دیدار حق و عظمت مقام تجلی الهی اشاره دارد.

بیت هفتم

“ز بامداد چو افیون فضل او خوردیم / برون شدیم ز عقل و برآمدیم ز کار”:

  • “از صبحگاه (ابتدای روز یا آغاز سلوک)، چون افیون فضل او (عشق و لطف الهی) را خوردیم،”
  • “از قید عقل جزئی خارج شدیم و از کار (مشغولیت‌های دنیوی) رها شدیم.” این بیت به مستی عارفانه از فضل الهی و بی‌خبری از عقل مادی و کارهای دنیوی اشاره دارد.

بیت هشتم

“ببین تو حال مرا و مرا ز حال مپرس / چو عقل اندک داری برو مگو بسیار”:

  • “تو حال مرا (شوریدگی و مستی من) را ببین، اما از من درباره‌ی حالم نپرس.”
  • “چون عقل تو اندک است، برو و زیاد سخن نگو (که نمی‌فهمی).” این بیت به تأکید بر تجربه‌ی شهودی و عدم قابلیت بیان آن با زبان عقل جزئی اشاره دارد.

بیت نهم

“برو مگوی جنون را ز کوره معقولات / که صد دریغ که دیوانه گشته‌ای یک بار”:

  • “برو و جنون (مستی عشق) را از کوره معقولات (افکار و استدلالات عقلی) بیرون میاور (تفسیر مکن).”
  • “که صدها افسوس که تو فقط یک بار (از روی مجاز) دیوانه شده‌ای (و نه از روی حقیقت عشق).” این بیت به عدم فهم مستی عشق با معیارهای عقلی و تفاوت دیوانگی عشق با جنون عادی اشاره دارد.

بیت دهم

“مرا در این شب دولت ز جفت و طاق مپرس / که باده جفت دماغست و یار جفت کنار”:

  • “مرا در این شب دولت (شب خوشبختی و وصال) از جفت و طاق (فرد و زوج، یعنی از ظواهر دنیوی و حساب و کتاب) نپرس.”
  • “زیرا باده (مستی عشق) با دماغ (وجود عارف) جفت است، و یار (معشوق) با آغوش (کنار) جفت است.” این بیت به فنای عاشق در معشوق و عدم توجه به امور مادی و حساب و کتاب در حالت مستی عشق اشاره دارد.

بیت یازدهم

“مرا مپرس عزیزا که چند می‌گردی / که هیچ نقطه نپرسد ز گردش پرگار”:

  • “ای عزیز، از من نپرس که چقدر می‌گردم (در سیر و سلوک هستم).”
  • “زیرا هیچ نقطه (مرکز پرگار) از گردش پرگار (خودش) سؤال نمی‌کند.” این بیت به ثبات مرکز حقیقت (عاشق فانی در حق) در عین گردش در عالم کثرت اشاره دارد.

بیت دوازدهم

“غبار و گرد مینگیز در ره یاری / که او به حسن ز دریا برآورید غبار”:

  • “غبار و گرد (شبهه و تردید) در راه یار (معشوق) ایجاد مکن.”
  • “زیرا او با زیبایی خود، حتی از دریا نیز غبار (زیبایی و شگفتی) برمی‌آورد (یعنی حسن او فراتر از درک عادی است).” این بیت به عدم شایستگی تردید در مسیر عشق و عظمت و زیبایی معشوق اشاره دارد.

بیت سیزدهم

“منه تو بر سر زانو سر خود ای صوفی / کز این تو پی نبری گر فروروی بسیار”:

  • “ای صوفی (سالک ظاهرگرا)، سر خود را بر سر زانو نگذار (کنایه از تفکر و تعمق صرف عقلی و ظاهری).”
  • “زیرا از این راه (فقط با عقل) پی به حقیقت نمی‌بری، حتی اگر بسیار در آن فرو روی.” این بیت به نارسایی عقل در درک حقایق عشق و عرفان اشاره دارد.

بیت چهاردهم

“چو هیچ کوه احد برنیامد از بن و بیخ / چه دست درزده‌ای در کمرگه کهسار”:

  • “چون هیچ کوه واحدی (احد، کنایه از تجلی احدیت که موسی نتوانست تحمل کند) از بن و ریشه (ماهیت خود) برنیامد (بلکه در هم پاشید)،” (اشاره به داستان کوه طور و تجلی خدا بر آن).
  • “تو چرا دست در کمرگاه کوهسار (امور عظیم و فراتر از طاقتت) زده‌ای (به آن دخالت می‌کنی)؟” این بیت به عظمت تجلیات الهی و ناتوانی انسان از درک کامل آن با عقل و قوای محدود اشاره دارد.

بیت پانزدهم

“در آن زمان که عسل‌های فقر می‌لیسیم / به چشم ما مگسی می‌شود سپه سالار”:

  • “در آن زمان که ما (عاشقان) عسل‌های فقر (لذت‌های ناشی از بی‌نیازی و فقر الی الله) را می‌چشیم،”
  • “یک مگس (چیزی بی‌ارزش و کوچک) در چشم ما به اندازه‌ی یک سپهسالار (امر عظیم و مهم) جلوه می‌کند.” (کنایه از کوچک شدن امور دنیوی در چشم عارف و بزرگ دیدن امور معنوی یا حتی کوچکترین لطف الهی).

بیت شانزدهم

“چه ایمنست دهم از خراج و نعل بها / چو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار”:

  • “چقدر مطمئن است دِه (وجود من) از پرداخت خراج (مالیات) و نعل‌بها (بهای نعل اسب برای عبور از جاده)،”
  • “زیرا نعل ما (نماد حرکت و وجود ما) در آتش عشق تیزشرار (آتش شدید عشق) قرار دارد.” این بیت به مصونیت عارف از گرفتاری‌های دنیوی و حساب و کتاب مادی، به دلیل غرق شدن در آتش عشق اشاره دارد. کسی که در آتش عشق است، از قوانین مادی رهاست.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۴۱ مولانا، تصویری پرشور و معنوی از تجربه‌ی دیدار یار و غرق شدن در باده‌ی عشق الهی ارائه می‌دهد. مولانا این دیدار صبحگاهی را مایه‌ی سعادت و بیداری می‌داند و آن را سرچشمه‌ی گشایش کارها و شکرگزاری می‌خواند. او با ارجاع به داستان موسی و تجلی حق، عظمت این دیدار را بیان می‌کند و تأکید دارد که مستی از فضل الهی، عقل جزئی را کنار می‌زند و به حالتی فراتر از فهم عادی می‌رسد. مولانا مخاطب را از تلاش برای درک این جنون با معیارهای عقلانی برحذر می‌دارد و به او توصیه می‌کند که در مقابل عظمت عشق سکوت کند. او خود را نقطه‌ی ثابتی در گردش پرگار می‌داند و مصونیت عارف از تعلقات دنیوی را به دلیل غرق شدن در آتش عشق نشان می‌دهد. این غزل به خوبی برتری معرفت شهودی بر عقل جزئی و تجربه‌ی شورانگیز فنا در عشق الهی را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: