تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1137

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1137

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1137

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1137

شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار

گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار

اگر حجاب بدرد محمد از یک شاخ

هزار راهب و قسیس بردرد زنار

تو را اگر سر ِکارست، روزگار مَبَر

شکار شو نفسی و دمی بگیر شکار

تو را سعادت بادا که ما ز دست شدیم

ز دست رفتن این بار نیست چون هر بار

پریر یار مرا گفت کاین جهان بلاست

بگفتمش که ولیکن نه چون تو بی‌زنهار

جواب داد تو باری چرا زنی تشنیع‌‌؟

که پات خار ندید و سرت نیافت خمار

بگفتمش که بلی لیک هم مگیر مرا

نیاحتی که کنم وفق نوحه اغیار

چو میرخوان توام ترش بنهم و شیرین

که هر کسی بخورد بای خود ز خوان کبار

به سوزنی که دهان‌ها بدوخت در رمضان

بیا بدوز دهانم که سیرم از گفتار

ولی چو جمله دهانم، کدام را دوزی‌‌؟

نیم چو سوزن کو را بود یکی سوفار

خیار امت محتاج شمس تبریزند

شکافت خربزه زین غم چه جای خیر و خیار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1137 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی پرمعنا و استعاری، به فراگیری و عظمت نور پیامبر اکرم (ص) و تأثیر آن بر انسان‌ها می‌پردازد. مولانا انسان را به فنا در این نور و پرهیز از غفلت دعوت می‌کند و در پایان، به مقام شمس تبریزی به عنوان مرکز هدایت و جذب دل‌ها اشاره دارد.

بیت اول

“شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار / گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار”:

  • “نور (وجود و هدایت) حضرت محمد (ص) هزاران شاخه پیدا کرده (گسترده شده) و بسیار پرشاخ و برگ شده است.”
  • “هر دو جهان (دنیا و آخرت یا ظاهر و باطن) را از هر سو دربرگرفته است.” این بیت به فراگیری و عظمت نور و رحمت پیامبر اکرم (ص) در کل هستی اشاره دارد.

بیت دوم

“اگر حجاب بدرد محمد از یک شاخ / هزار راهب و قسیس بردرد زنار”:

  • “اگر حضرت محمد (ص) فقط از یکی از شاخه‌های (جلوه‌های) نور خود حجاب را بردارد،”
  • “هزاران راهب (عابد مسیحی) و قسیس (کشیش) زنار (کمربند ویژه روحانیون مسیحی که نماد مسیحیت است) خود را پاره می‌کنند.” این بیت به قدرت جذب‌کننده و هدایت‌بخش نور نبوی اشاره دارد که می‌تواند دل‌های اهل ادیان دیگر را نیز تحت تأثیر قرار دهد و به حقیقت رهنمون شود.

بیت سوم

“تو را اگر سر ِکارست، روزگار مَبَر / شکار شو نفسی و دمی بگیر شکار”:

  • “اگر تو (ای انسان) اهل کار (سلوک و بندگی) هستی، وقت خود را تلف مکن.”
  • “لحظه‌ای شکار (عشق الهی) شو و لحظه‌ای نیز (با بیداری) شکار خود را بگیر (اهل بصیرت باش).” این بیت به اهمیت فرصت‌شناسی در سلوک و لزوم جمع بین فنا و بقا اشاره دارد.

بیت چهارم

“تو را سعادت بادا که ما ز دست شدیم / ز دست رفتن این بار نیست چون هر بار”:

  • “سعادت و خوشبختی برای تو بادا، زیرا ما (در عشق) از دست رفتیم (فانی شدیم).”
  • “از دست رفتن این بار (در راه عشق)، مانند هر بار دیگر (فناهای عادی) نیست.” این بیت به فنای عاشقانه و تفاوت آن با فنای عادی اشاره دارد که فنای عاشق، عين بقا و سعادت است.

بیت پنجم

“پریر یار مرا گفت کاین جهان بلاست / بگفتمش که ولیکن نه چون تو بی‌زنهار”:

  • “دیروز دوست (عاشق) من گفت که این جهان پر از بلا و سختی است.”
  • “به او گفتم: “اما این دنیا مانند تو (ای یار که خود منشأ بلا و رنج عشقی) بی‌امان و بی‌رحم نیست.” این بیت به پارادوکس بلا بودن جهان و بلا بودن معشوق اشاره دارد و نشان می‌دهد که بلای عشق سخت‌تر و عمیق‌تر است.

بیت ششم

“جواب داد تو باری چرا زنی تشنیع‌‌؟ / که پات خار ندید و سرت نیافت خمار”:

  • “(یار) پاسخ داد: “تو چرا به من خرده می‌گیری و سرزنش می‌کنی؟”
  • “که پای تو خار (درد و رنج) ندیده و سرت خماری (از مستی عشق) نیافته است.” این بیت به درد و رنج عاشق و بی‌خبری مخاطب از عمق آن اشاره دارد.

بیت هفتم

“بگفتمش که بلی لیک هم مگیر مرا / نیاحتی که کنم وفق نوحه اغیار”:

  • “به او گفتم: “بله، اما باز هم مرا (زیاد) مگیر (سرزنش مکن).”
  • “من آن‌گونه نیستم که ناله کنم و با نوحه‌ی اغیار (بیگانگان از عشق) موافق باشم.” این بیت نشان می‌دهد که عاشق حقیقی، رنج خود را آشکارا بیان نمی‌کند و از ناله‌های سطحی پرهیز می‌کند.

بیت هشتم

“چو میرخوان توام ترش بنهم و شیرین / که هر کسی بخورد بای خود ز خوان کبار”:

  • “چون من (ای یار) میرخوان (صاحب سفره) تو هستم، هم ترش (سختی‌ها) و هم شیرین (لذت‌ها) را برای تو فراهم می‌کنم.”
  • “تا هر کسی سهم خود را از خوان بزرگان (خوان الهی یا خوان عشق) بردارد.” این بیت به بسط و قبض عشق و تأثیرات مختلف آن بر عاشقان اشاره دارد.

بیت نهم

“به سوزنی که دهان‌ها بدوخت در رمضان / بیا بدوز دهانم که سیرم از گفتار”:

  • “ای معشوق، با آن سوزنی که در ماه رمضان دهان‌ها را دوخت (با سکوت)،”
  • “بیا و دهان مرا نیز بدوز، که از گفتار (کثرت سخن گفتن) سیر شده‌ام.” این بیت به تمنای سکوت و فنای درونی اشاره دارد که کثرت گفتار را مانع می‌داند.

بیت دهم

“ولی چو جمله دهانم، کدام را دوزی‌‌؟ / نیم چو سوزن کو را بود یکی سوفار”:

  • “اما وقتی که تمام وجود من دهان است (پر از سخن و بیان حال)، کدام را بدوزی؟”
  • “من مانند سوزن نیستم که تنها یک سوراخ (سوفار) داشته باشد.” این بیت به مقام فنای عارف و اینکه تمام وجود او، زبان بیان حقایق است اشاره دارد.

بیت یازدهم

“خیار امت محتاج شمس تبریزند / شکافت خربزه زین غم چه جای خیر و خیار”:

  • “بهترین‌های امت (خواص و اولیا) محتاج شمس تبریزی هستند.”
  • “از این غم (فراق شمس یا عدم درک او)، خربزه (دل انسان‌های عادی) شکافته شد؛ دیگر چه جای خیر و خیار (دوگانگی و انتخاب بین خوب و بد) است؟” این بیت تخلص مولاناست و به حاجت همه‌ی اولیا به شمس تبریزی و عظمت مقام او اشاره دارد که حتی فکر به او، دل‌ها را می‌شکافد و دیگر جایی برای دوگانگی باقی نمی‌گذارد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۳۷ مولانا، با محوریت نور فراگیر پیامبر اکرم (ص) و تأثیرات هدایتی آن، آغاز می‌شود. مولانا این نور را چنان قدرتمند می‌داند که می‌تواند دل‌های غیرمسلمانان را نیز جذب کند. او انسان را به بیداری و استفاده از فرصت عمر فرا می‌خواند و فنا در عشق را سعادت واقعی می‌داند. در ادامه، مولانا به گفتگویی با یار (که می‌تواند شمس باشد) می‌پردازد که در آن، رنج عمیق عشق و تفاوت آن با بلاهای دنیایی نمایان می‌شود. مولانا خود را صاحب‌خوان عشق معرفی می‌کند که هم سختی و هم راحتی را برای طالبان فراهم می‌آورد. در نهایت، با تمنای سکوت و اشاره به اینکه تمام وجود او دهان بیان حقایق است، به مقام والای شمس تبریزی اشاره می‌کند و او را نیاز بهترین‌های امت و شکافنده‌ی دل‌ها می‌داند. این غزل به خوبی عظمت نبوت، عمق عشق عرفانی، و جایگاه بی‌بدیل پیر کامل (شمس) در اندیشه‌ی مولانا را به نمایش می‌گذارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: