تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1134

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1134

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1134

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1134

چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار

که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار

چرا ز خواب و ز طرار می‌نیازاری

چرا از او که خبر می‌کند کنی آزار

تو را هر آنک بیازرد شیخ و واعظ توست

که نیست مهر جهان را چو نقش آب قرار

یکی همیشه همی‌گفت راز با خانه

مشو خراب به ناگه مرا بکن اخبار

شبی به ناگه خانه بر او فرود آمد

چه گفت گفت کجا شد وصیت بسیار

نگفتمت خبرم کن تو پیش از افتادن

که چاره سازم من با عیال خود به فرار

خبر نکردی ای خانه کو حق صحبت

فروفتادی و کشتی مرا به زاری زار

جواب گفت مر او را فصیح آن خانه

که چند چند خبر کردمت به لیل و نهار

بدان طرف که دهان را گشادمی بشکاف

که قوتم برسیدست وقت شد هش دار

همی‌زدی به دهانم ز حرص مشتی گل

شکاف‌ها همه بستی سراسر دیوار

ز هر کجا که گشادم دهان فروبستی

نهشتیم که بگویم چه گویم ای معمار

بدان که خانه تن توست و رنج‌ها چو شکاف

شکاف رنج به دارو گرفتی ای بیمار

مثال کاه و گلست آن مزوره و معجون

هلا تو کاه گل اندر شکاف می‌افشار

دهان گشاید تن تا بگویدت رفتم

طبیب آید و بندد بر او ره گفتار

خمار درد سرت از شراب مرگ شناس

مده شراب بنفشه بهل شراب انار

وگر دهی تو به عادت دهش که روپوشست

چه روی پوشی زان کوست عالم الاسرار

بخور شراب انابت بساز قرص ورع

ز توبه ساز تو معجون غذا ز استغفار

بگیر نبض دل و دین خود ببین چونی

نگاه کن تو به قاروره عمل یک بار

به حق گریز که آب حیات او دارد

تو زینهار از او خواه هر نفس زنهار

اگر کسیت بگوید که خواست فایده نیست

بگو که خواست از او خاست چون بود بی‌کار

مرید چیست به تازی مرید خواهنده

مرید از آن مرادست و صید از آن شکار

اگر نخواست مرا پس چرام خواهان کرد

که زرد کرد رخم را فراق آن رخسار

وگر نه غمزه او زد به تیغ عشق مرا

چراست این دل من خون و چشم من خونبار

خزان مرید بهارست زرد و آه کنان

نه عاقبت به سر او رسید شیخ بهار

چو زنده گشت مرید بهار و مرده نماند

مرید حق ز چه ماند میان ره مردار

به سوی باغ بیا و جزای فعل ببین

شکوفه لایق هر تخم پاک در اظهار

چو واعظان خضرکسوه بهار ای جان

زبان حال گشا و خموش باش ای یار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1134 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، غزلی طولانی و پر از پند و اندرزهای عرفانی و انتقاد از غفلت انسان است. مولانا با تمثیل “خانه و صاحبخانه”، به بی‌توجهی انسان به هشدارهای الهی و عواقب آن اشاره می‌کند. او انسان را به سوی توبه، ورع و پناه بردن به حق فرامی‌خواند و در نهایت، به حقیقت خواست الهی و ارتباط عاشق و معشوق می‌پردازد.

بیت اول

“چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار / که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار”:

  • “چرا هیچ‌کس از این کاروان (زندگی) بیدار نمی‌شود،”
  • “که “طرار” (دزد و راهزن) چه کسی است که رخت عمر (سرمایه زندگی) را می‌برد؟” این بیت به غفلت انسان از دزد عمر (مرگ یا دنیا) و عدم هوشیاری او اشاره دارد.

بیت دوم

“چرا ز خواب و ز طرار می‌نیازاری / چرا از او که خبر می‌کند کنی آزار”:

  • “چرا از خواب غفلت و از دزد (که عمرت را می‌رباید) ناراحت نمی‌شوی؟”
  • “چرا به کسی که تو را (از خطر) خبر می‌کند، آزار می‌رسانی؟” این بیت کنایه از مخالفت انسان با هشدارهای اولیا و پیامبران است.

بیت سوم

“تو را هر آنک بیازرد شیخ و واعظ توست / که نیست مهر جهان را چو نقش آب قرار”:

  • “هر کسی که تو را (از خواب غفلت) بیدار کند، شیخ و واعظ حقیقی توست.”
  • “زیرا مهر (محبت و تعلق) به دنیا مانند نقش آب (ناپایدار) است و قرار و ثباتی ندارد.” این بیت به ناپایداری دنیا و اهمیت بیدارگران معنوی اشاره دارد.

بیت چهارم تا هفتم (تمثیل خانه)

“یکی همیشه همی‌گفت راز با خانه / مشو خراب به ناگه مرا بکن اخبار”:

  • “فردی همیشه با خانه‌اش راز می‌گفت که: “ناگهان خراب نشو، مرا باخبر کن (که من آماده شوم).” “شبی به ناگه خانه بر او فرود آمد / چه گفت گفت کجا شد وصیت بسیار”:
  • “شبی ناگهان خانه بر سر او فروریخت. چه گفت؟ گفت: “آن همه وصیت چه شد؟” “نگفتمت خبرم کن تو پیش از افتادن / که چاره سازم من با عیال خود به فرار”:
  • “به تو نگفتم که قبل از فرو افتادن مرا باخبر کن تا من با خانواده‌ام چاره‌ای برای فرار بیندیشم؟” “خبر نکردی ای خانه کو حق صحبت / فروفتادی و کشتی مرا به زاری زار”:
  • “ای خانه، خبر نکردی، پس حق دوستی و صحبت چه شد؟ فروریختی و مرا به زاری و سختی کشتی.” این ابیات تمثیل انسان و بدن (خانه) است که انسان از بدن خود انتظار دارد هنگام مرگ به او خبر دهد.

بیت هشتم تا یازدهم (پاسخ خانه)

“جواب گفت مر او را فصیح آن خانه / که چند چند خبر کردمت به لیل و نهار”:

  • “آن خانه (با زبان حال یا فصاحت الهی) پاسخ او را داد که: “بارها و بارها تو را در شب و روز باخبر کردم.” “بدان طرف که دهان را گشادمی بشکاف / که قوتم برسیدست وقت شد هش دار”:
  • “هر جا که دهانم را به صورت شکاف (خرابی) می‌گشودم، (می‌گفتم): “قدرتم به پایان رسیده، وقت هوشیاری است!” “همی‌زدی به دهانم ز حرص مشتی گل / شکاف‌ها همه بستی سراسر دیوار”:
  • “اما تو از روی حرص (دنیایی)، مشتی گِل به دهانم می‌زدی (با تعمیر ظاهری آن را می‌پوشاندی).”
  • “تمام شکاف‌ها (نشانه‌های ضعف و پیری) را در سراسر دیوار (بدن) بستی.” “ز هر کجا که گشادم دهان فروبستی / نهشتیم که بگویم چه گویم ای معمار”:
  • “از هر جا که دهان (شکاف) باز می‌کردم، آن را می‌بستی و اجازه ندادی که (واقعیت را) به تو بگویم، ای سازنده‌ی (وجود) من!” این ابیات تمثیل نشانه‌های پیری، بیماری و مرگ است که بدن به انسان می‌دهد، اما انسان با غفلت و درمان‌های ظاهری آن‌ها را نادیده می‌گیرد.

بیت دوازدهم

“بدان که خانه تن توست و رنج‌ها چو شکاف / شکاف رنج به دارو گرفتی ای بیمار”:

  • “بدان که آن خانه، تن توست و رنج‌ها و بیماری‌ها مانند آن شکاف‌ها هستند.”
  • “تو شکاف‌های رنج (دردها و ضعف‌ها) را با دارو (درمان‌های ظاهری) پنهان کردی، ای بیمار.” این بیت صراحتاً تمثیل را باز می‌کند و به غفلت انسان از ماهیت واقعی بیماری‌ها اشاره دارد.

بیت سیزدهم

“مثال کاه و گلست آن مزوره و معجون / هلا تو کاه گل اندر شکاف می‌افشار”:

  • “مثال آن (داروها و درمان‌های ظاهری) مانند کاه و گل فریبنده (مزوره) و معجون (درمانی موقت) است.”
  • “آگاه باش که تو کاه و گل (چیزهای بی‌ارزش و موقت) را به زور در شکاف (وجودت) می‌فشاری (فرو می‌کنی).” این بیت بر بی‌اثر بودن درمان‌های صرفاً مادی برای مشکلات روحانی تأکید می‌کند.

بیت چهاردهم

“دهان گشاید تن تا بگویدت رفتم / طبیب آید و بندد بر او ره گفتار”:

  • “تن (انسان) دهان (به صورت بیماری یا ضعف نهایی) می‌گشاید تا به تو بگوید که (زمان رفتن) فرا رسیده است.”
  • “اما طبیب می‌آید و راه گفتار (آن نشانه) را بر او می‌بندد (با درمان‌های موقت، مرگ را به تعویق می‌اندازد).” این بیت نیز به نادیده گرفتن هشدارهای مرگ و تأخیر بی‌فایده در پذیرش حقیقت اشاره دارد.

بیت پانزدهم

“خمار درد سرت از شراب مرگ شناس / مده شراب بنفشه بهل شراب انار”:

  • “خماری و سردرد (دردهای زندگی) خود را از شراب مرگ (فناپذیری) بدان.” (یعنی دلیل ناآرامی‌ها، فناپذیری جسم است).
  • “به جای آن (درمان‌های ظاهری)، شراب بنفشه (آرام‌بخش موقت) یا شراب انار (انرژی‌بخش مادی) مده.” این بیت به لزوم یافتن ریشه‌ی اصلی دردها (فناپذیری) و پرهیز از درمان‌های سطحی اشاره دارد.

بیت شانزدهم

“وگر دهی تو به عادت دهش که روپوشست / چه روی پوشی زان کوست عالم الاسرار”:

  • “و اگر (داروهای ظاهری) را می‌دهی، فقط به عادت بده، زیرا آن‌ها صرفاً پوششی (روپوش) هستند.”
  • “چگونه می‌خواهی از کسی که عالم‌الاسرار (دانای همه‌ی رازها) است، رو بپوشانی (چیزی را پنهان کنی)؟” این بیت به بیهودگی پنهان‌کاری از خداوند اشاره دارد.

بیت هفدهم

“بخور شراب انابت بساز قرص ورع / ز توبه ساز تو معجون غذا ز استغفار”:

  • “شراب “انابت” (بازگشت و توبه به سوی خدا) را بنوش، و قرص “ورع” (پرهیزکاری) بساز.”
  • “غذای معنوی خود را از “توبه” بساز و معجون درمانت را از “استغفار” (طلب آمرزش).” این بیت توصیه‌های روشن عرفانی برای درمان بیماری‌های روحانی است.

بیت هجدهم

“بگیر نبض دل و دین خود ببین چونی / نگاه کن تو به قاروره عمل یک بار”:

  • “نبض دل و دین خود را بگیر و ببین چگونه هستی (چه حالتی داری).”
  • “یک بار به قاروره‌ی (شیشه‌ی آزمایش ادرار) اعمال خود نگاه کن.” (کنایه از خودشناسی و ارزیابی باطنی). این بیت به لزوم خودآگاهی و بررسی وضعیت روحانی انسان اشاره دارد.

بیت نوزدهم

“به حق گریز که آب حیات او دارد / تو زینهار از او خواه هر نفس زنهار”:

  • “به سوی “حق” (خداوند) بگریز، زیرا او آب حیات (زندگانی جاودانه) را دارد.”
  • “تو هر لحظه از او پناه و امان (زینهار) بخواه.” این بیت به پناه بردن به خداوند به عنوان تنها منبع حیات و نجات اشاره دارد.

بیت بیستم

“اگر کسیت بگوید که خواست فایده نیست / بگو که خواست از او خاست چون بود بی‌کار”:

  • “اگر کسی به تو گفت که خواستن (اراده کردن) فایده‌ای ندارد (جبری است)،”
  • “بگو که “خواست” (اراده) از خود او (خداوند) برخاست (و این‌گونه تقدیر شد)؛ زیرا او (خداوند) بی‌کار (بی‌عمل و بی‌اراده) نبود.” این بیت به حل مشکل جبر و اختیار از دیدگاه عرفانی مولانا اشاره دارد؛ که خواست انسان نیز از اراده‌ی الهی برمی‌خیزد.

بیت بیست و یکم

“مرید چیست به تازی مرید خواهنده / مرید از آن مرادست و صید از آن شکار”:

  • “مرید (خواهان و سالک) به زبان عربی به معنای “خواهنده” است.”
  • “مرید (همانند) مراد (مقصود) است، و صید (همانند) شکار است.” (یعنی مرید و مراد به هم وابسته‌اند و جدایی‌ناپذیر). این بیت به توضیح واژه‌ی “مرید” و رابطه‌ی خواهان و خواسته اشاره دارد.

بیت بیست و دوم

“اگر نخواست مرا پس چرام خواهان کرد / که زرد کرد رخم را فراق آن رخسار”:

  • “اگر (معشوق) مرا نخواست، پس چرا مرا خواهان خود کرد؟”
  • “که فراق آن چهره (معشوق) صورتم را زرد (نشانه‌ی رنج و بی‌قراری) کرد.” این بیت به پارادوکس خواستن و نخواستن معشوق و تأثیر فراق بر عاشق اشاره دارد.

بیت بیست و سوم

“وگر نه غمزه او زد به تیغ عشق مرا / چراست این دل من خون و چشم من خونبار”:

  • “وگرنه (اگر) غمزه (اشاره و نگاه دلبرانه) او مرا با تیغ عشق نزد،”
  • “چرا دل من خون است و چشمم خون‌بار؟” این بیت به تأثیر عمیق و دردناک نگاه معشوق بر عاشق اشاره دارد.

بیت بیست و چهارم

“خزان مرید بهارست زرد و آه کنان / نه عاقبت به سر او رسید شیخ بهار”:

  • “خزان (نماد فنا و پژمردگی) مرید بهار (نماد حیات و طراوت) است، در حالی که زرد و آه و ناله می‌کند.”
  • “آیا در نهایت، “شیخ بهار” (بهار، که مظهر حیات و قدرت الهی است) به سر او (خزان) نرسید؟” این بیت به تأثیر دگرگون‌کننده‌ی بهار (معشوق) بر خزان (عاشق) و احیای او اشاره دارد.

بیت بیست و پنجم

“چو زنده گشت مرید بهار و مرده نماند / مرید حق ز چه ماند میان ره مردار”:

  • “چون مرید بهار (خزان) زنده شد و مرده باقی نماند،”
  • “مرید حق (عاشق الهی) چرا باید در میانه راه (سلوک) مانند لاشه‌ی مرده بماند؟” این بیت به لزوم زنده‌شدن روحانی عاشق حق و عدم پذیرش مردگی در مسیر سلوک اشاره دارد.

بیت بیست و ششم

“به سوی باغ بیا و جزای فعل ببین / شکوفه لایق هر تخم پاک در اظهار”:

  • “به سوی باغ (باغ حقیقت) بیا و پاداش اعمال (نتیجه‌ی سلوک) را ببین.”
  • “زیرا شکوفه (ثمره‌ی نیکو) لایق هر تخم پاکی (عمل صالح) است که آشکار می‌شود.” این بیت به لزوم عمل صالح و نتیجه‌ی آن در عالم معنا اشاره دارد.

بیت بیست و هفتم

“چو واعظان خضرکسوه بهار ای جان / زبان حال گشا و خموش باش ای یار”:

  • “ای جان، مانند واعظان (اهل بصیرت) که جامه‌ی خضر (رنگ سبز، نماد حیات و معرفت) را در بهار می‌پوشند،”
  • “زبان حال (بیان حقایق باطنی) را بگشا و ای یار (عاشق)، (از گفتار ظاهری) خاموش باش.” این بیت به لزوم بیان حقایق با زبان حال و سکوت در برابر مسائل ظاهری اشاره دارد.

غزل ۱۱۳۴ مولانا، غزلی پر از پند و عبرت است که انسان را از غفلت و بی‌توجهی به نشانه‌های فنا و مرگ برحذر می‌دارد. مولانا با تمثیل گویای “خانه”، نشان می‌دهد که چگونه بدن انسان هشدارهای مکرری درباره‌ی پایان زندگی می‌دهد، اما انسان با درمان‌های سطحی و غفلت، این هشدارها را نادیده می‌گیرد. او انسان را به توبه، ورع و استغفار فرا می‌خواند و تاکید می‌کند که تنها راه نجات، پناه بردن به “حق” است. مولانا همچنین به پیوند ناگسستنی خواست عاشق و خواست معشوق می‌پردازد و سرنوشت ممتاز عاشق حق را، که حتی در فنا نیز به بقا می‌رسد، ترسیم می‌کند. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی مرگ‌آگاهی، اهمیت توبه و استغفار، و جایگاه خاص عاشق حقیقی در نظام هستی را نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: