تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1130

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1130

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1130

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1130

آید هر دم رسول از طرف شهر یار

با فرح وصل دوست با قدح شهریار

دست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کل

سجده کنان سرو و گل بر طرف سبزه زار

بحر از این دم به جوش کوه از این لعل پوش

نوح از این در خروش روح از این شرمسار

ای خرد دوربین ساقی چون حور بین

باده منصور بین جان و دلی بی‌قرار

بشنو از چپ و راست مژده سعادت تو راست

بخت صفا در صفاست تا تو توی اختیار

پرده گردون بدر نعمت جنت بخور

آب بزن بر جگر حور بکش در کنار

هر چه بر اصحاب حال باشد اول خیال

گردد آخر وصال چونک درآید نگار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1130 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی سرشار از شادی و شور عرفانی، به تجلی مداوم معشوق حقیقی و تأثیر آن بر کل هستی و جان انسان می‌پردازد. مولانا این تجلی را مایه‌ی رقص و پایکوبی عالم، آرامش روح و رسیدن به سعادت می‌داند و به نقش اختیار انسان در بهره‌مندی از این فیض اشاره می‌کند.

بیت اول

“آید هر دم رسول از طرف شهر یار / با فرح وصل دوست با قدح شهریار”:

  • “هر لحظه پیام‌آوری (رسول) از سوی پادشاه (معشوق حقیقی) می‌آید.”
  • “این پیام‌آور، با شادی وصال دوست (خداوند) و همراه با قدح (جام) پادشاه (جام عشق الهی) می‌آید.” این بیت به فیض و عنایت دائمی خداوند اشاره دارد که همواره از طریق پیام‌آوران (که می‌توانند انبیا، اولیا، یا تجلیات الهی در هستی باشند) به سوی انسان می‌آید.

بیت دوم

“دست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کل / سجده کنان سرو و گل بر طرف سبزه زار”:

  • “عقل کل (عقل جهانی، روح مطلق) دست‌افشانی می‌کند و جزء و کل (تمام موجودات) رقص‌کنان هستند.”
  • “سرو و گل (نمادهای زیبایی طبیعت) بر کناره‌ی سبزه زار سجده می‌کنند.” این بیت به رقص سماع و سجده‌ی تمام هستی در برابر تجلی معشوق اشاره دارد.

بیت سوم

“بحر از این دم به جوش کوه از این لعل پوش / نوح از این در خروش روح از این شرمسار”:

  • “دریا از این دم (نفخه الهی یا تجلی) به جوش و خروش می‌آید، کوه از این (تجلی) همچون لعل (گران‌بها و سرخ‌فام) پوشیده می‌شود.”
  • “نوح (پیامبر، نماد آرامش‌یافته) از این (فیض) به خروش می‌آید (مست و بی‌قرار می‌شود)، و روح (انسان) از (نقصان خود در برابر این عظمت) شرمسار می‌گردد.” این بیت به تأثیر عمیق و جهانی تجلی معشوق بر جمادات و انسان‌ها اشاره دارد.

بیت چهارم

“ای خرد دوربین ساقی چون حور بین / باده منصور بین جان و دلی بی‌قرار”:

  • “ای خرد (عقل) که دارای بصیرت و دوربینی هستی، ساقی (معشوق) را مانند حور (زیبارویان بهشتی) ببین.”
  • “باده‌ای را ببین که مانند منصور حلاج (مست‌کننده‌ی جان‌ها و موجب فنا) است و موجب بی‌قراری جان و دل می‌شود.” این بیت به ضرورت دیدن معشوق با چشم بصیرت و تأثیر باده‌ی عشق بر بی‌قراری جان اشاره دارد.

بیت پنجم

“بشنو از چپ و راست مژده سعادت تو راست / بخت صفا در صفاست تا تو توی اختیار”:

  • “از هر سو (چپ و راست)، مژده‌ی سعادت و خوشبختی به سوی تو می‌آید.”
  • “اقبال و سعادت در پاکی و صفا (باطنی) است، تا زمانی که تو صاحب اختیار (و انتخاب‌گر راه حق) هستی.” این بیت به اختیار انسان در پذیرش راه سعادت و نقش پاکی باطن در آن اشاره دارد.

بیت ششم

“پرده گردون بدر نعمت جنت بخور / آب بزن بر جگر حور بکش در کنار”:

  • “پرده‌ی آسمان (حجاب‌ها و مرزهای عالم) را پاره کن و نعمت‌های بهشتی را بخور (از آن‌ها بهره‌مند شو).”
  • “آب (حیات) بر جگر (تشنگی معنوی) خود بزن و حور (زیبایی بهشتی یا تجلیات لطیف معشوق) را در آغوش بگیر.” این بیت به فنای حجاب‌ها، رسیدن به مقامات بهشتی و لذت‌های معنوی اشاره دارد.

بیت هفتم

“هر چه بر اصحاب حال باشد اول خیال / گردد آخر وصال چونک درآید نگار”:

  • “هر آنچه برای صاحبان حال (سالکان در مراحل ابتدایی) در ابتدا تنها یک خیال و تصور باشد،”
  • “در نهایت به وصال (حقیقی) تبدیل می‌شود، هنگامی که نگار (معشوق) به طور کامل وارد شود (تجلی کند).” این بیت به تبدیل خیال به واقعیت در مسیر عرفان و اهمیت حضور معشوق در کمال حال سالک اشاره دارد.

غزل ۱۱۳۰ مولانا، تصویری شاداب و پرانرژی از تجلی پیوسته‌ی معشوق در هستی را ارائه می‌دهد. مولانا این تجلی را مایه‌ی شور و رقص در عالم، و حتی خروش نوح و شرمساری روح می‌داند. او انسان را به دیدن ساقی عشق با چشم بصیرت و نوشیدن باده‌ی منصوروار دعوت می‌کند. تأکید بر اختیار انسان در پذیرش سعادت و وعده‌ی تبدیل خیال به وصال در حضور نگار، از مضامین اصلی این غزل است. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی حضور دائمی خداوند در آفرینش و مسیر تعالی انسان در سایه‌ی این حضور را نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: