تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1128

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1128

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1128

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1128

بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر

گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر

یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش

ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر

گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب

زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر

زانک تو در سردسیر داشته‌ای رخت خشک

خشک لب و چشم تر بوده‌ای از خشک و تر

برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست

نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر

از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب

از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر

جانب تبریز تاز جانب شمع طراز

شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1128 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی پرشور و نمادین، به تجربه‌ی دیدار معشوق حقیقی (احتمالاً شمس تبریزی) و تأثیر دگرگون‌کننده‌ی او بر عاشق می‌پردازد. مولانا سرعت و عظمت معشوق را با آفتاب و ماه مقایسه می‌کند و به عدم تحمل عاشق در برابر نور کامل او اشاره دارد. این غزل در نهایت، عاشق را به سوی شمس تبریزی رهنمون می‌شود.

بیت اول

“بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر / گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر”:

  • “او را (معشوق را) در مسیر (سلوک و زندگی) دیدم که مانند ماه، تند و سریع حرکت می‌کرد.”
  • “گفتم: به خاطر خدا، لحظه‌ای آهسته‌تر برو.” این بیت به سرعت و شتاب معشوق در سیر معنوی و تمنای عاشق برای درنگی کوتاه جهت درک او اشاره دارد.

بیت دوم

“یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش / ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر”:

  • “ای شبیه ماه، لحظه‌ای اسب (سرعت) و عنان (اختیار) خود را بکش (آهسته‌تر کن).”
  • “ای که مانند خورشید و مظهر (غذا و نور) هستی، سایه‌ی خود را از ما دور مکن.” این بیت التماس عاشق برای حضور و عنایت معشوق است.

بیت سوم

“گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب / زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر”:

  • “(معشوق) گفت: من آفتابم و تو تاب تحمل (نور کامل) مرا نداری.”
  • “زیرا از یک تابش (جلوه) من، هیچ اثری از تو باقی نمی‌ماند (فنا می‌شوی).” این بیت به قدرت بی‌حد معشوق و ضعف عاشق در برابر تجلی کامل او اشاره دارد.

بیت چهارم

“زانک تو در سردسیر داشته‌ای رخت خشک / خشک لب و چشم تر بوده‌ای از خشک و تر”:

  • “زیرا تو (ای عاشق) در منطقه‌ی سردسیر (دنیای مادی و بی‌روح) رخت (دارایی و وجود) خشکی داشته‌ای.”
  • “و (همزمان) لب خشک (از تشنگی معنوی) و چشم تر (از گریه‌ی حسرت) بوده‌ای، هم از “خشک” (دنیا) و هم از “تر” (رحمت الهی).” این بیت به وضعیت رنج‌آور عاشق در دنیای مادی و حسرت او برای وصال اشاره دارد.

بیت پنجم

“برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست / نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر”:

  • “مکان و جایگاه من (معشوق) آن سوی‌تر (ورای این عالم) است و دور از خشکی و تری (قید و بندهای مادی و حتی لطایف ظاهری).”
  • “من گوهری بسیار عجیب هستم، بسیار پر از شور و شر (جذبه و شوریدگی).” این بیت به فراطبیعی و متعالی بودن معشوق و ماهیت پرشور او اشاره دارد.

بیت ششم

“از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب / از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر”:

  • “(ای عاشق)، پس از (درک) چندین حجاب (مانع)، یقه‌ی خود را چاک زده‌ای (نشانه‌ی شوریدگی).”
  • “از پس پرده‌ی (عالم) تو را، پا و سرت (هستی و وجودت) تباه و سرگشته شده است.” این بیت به پریشانی و فنای عاشق در پی درک حقیقت پس از برداشتن حجاب‌ها اشاره دارد.

بیت هفتم

“جانب تبریز تاز جانب شمع طراز / شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر”:

  • “به سوی تبریز بتاز (حرکت کن)، به سوی شمعی که (معرفت را) نظم می‌بخشد (شمع طراز).”
  • “به سوی شمس حق (شمس تبریزی) که سرفراز (باشکوه) است، تا (از او) زیبایی و شکوه (زیب و فر) نصیبت شود.” این بیت اوج غزل است و عاشق را به سوی شمس تبریزی، منبع کمالات و فیوضات معنوی، رهنمون می‌کند.

غزل ۱۱۲۸ مولانا، به زیبایی تجربه‌ی ملاقات عاشق با معشوق را به تصویر می‌کشد. در ابتدا، عاشق از سرعت معشوق می‌خواهد که اندکی درنگ کند، اما معشوق خود را آفتابی معرفی می‌کند که تاب کامل آن از توان عاشق خارج است و موجب فنای او می‌شود. سپس به وضعیت رنج‌آور عاشق در سردسیر مادی و عطش او برای حقیقت اشاره می‌کند. در نهایت، مولانا راه چاره را در پناه بردن به شمس تبریزی می‌داند که منشأ هرگونه زیب و فر معنوی است. این غزل به خوبی عظمت معشوق، کوچکی عاشق در برابر آن، و نقش بی‌بدیل شمس در هدایت و کمال‌بخشی را نمایان می‌سازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: