مطالب پیشنهادی![]()
اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
زیرا برهنهای تو و اندیشه زمهریر
اندیشه میکنی که رهی از زحیر و رنج
اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر
ز اندیشهها برون دان بازار صنع را
آثار را نظاره کن ای سخره اثیر
آن کوی را نگر که پرد زو مصورات
وان جوی را کز او شد گردنده چرخ پیر
گلگونهای کز اوست رخ دلبران چو گل
سرفتنهای کز اوست رخ عاشقان زریر
خوش از عدم همیپرد این صد هزار مرغ
از یک کمان همیجهد این صد هزار تیر
بیچون و بیچگونه برون از رسوم و فهم
بیدست میسریشد در غیب صد خمیر
بیآتشی تنور دل و معدهها فروخت
نان بر دکان نهاده و خباز ما ستیر
از لوح خاک ساده دهد صد هزار نقش
وز جوش خون ماده دهد صد هزار شیر
شییء اللهی بگفتی و آمد ز چرخ بانگ
زنبیل برگشا که عطا آمد ای فقیر
زفت آمد آن نواله و زنبیل را درید
از مطبخ خدای نیاید صله حقیر
آن کس که من و سلوی بفرستد از هوا
و آنک از شکاف کوه برون میکشد بعیر
وان کو ز آب نطفه برآرد تهمتنی
وان کو ز خواب خفته گشاید ره مطیر
اندر عدم نماید هر لحظه صورتی
تا این خیالیان بشتابند در مسیر
فرمان کنم چو گفت خمش من خمش کنم
خود شرح این بگوید یک روز آن امیر
این غزل مولانا، دعوتی است به رهایی از قید “اندیشه” (تفکر جزئی و قیدکننده) و تسلیم شدن به “صنع الهی” (خلاقیت بیکران خداوند). مولانا بر این باور است که اندیشهها خود منشأ رنج هستند و حقیقت فراتر از حد فکر و خیال انسان است. او با ذکر مثالهایی از آفرینش، بر قدرت بینهایت خداوند در ایجاد از عدم و تدبیر امور تأکید میکند.
“اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر / زیرا برهنهای تو و اندیشه زمهریر”:
“اندیشه میکنی که رهی از زحیر و رنج / اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر”:
“ز اندیشهها برون دان بازار صنع را / آثار را نظاره کن ای سخره اثیر”:
“آن کوی را نگر که پرد زو مصورات / وان جوی را کز او شد گردنده چرخ پیر”:
“گلگونهای کز اوست رخ دلبران چو گل / سرفتنهای کز اوست رخ عاشقان زریر”:
“خوش از عدم همیپرد این صد هزار مرغ / از یک کمان همیجهد این صد هزار تیر”:
“بیچون و بیچگونه برون از رسوم و فهم / بیدست میسریشد در غیب صد خمیر”:
“بیآتشی تنور دل و معدهها فروخت / نان بر دکان نهاده و خباز ما ستیر”:
“از لوح خاک ساده دهد صد هزار نقش / وز جوش خون ماده دهد صد هزار شیر”:
“شییء اللهی بگفتی و آمد ز چرخ بانگ / زنبیل برگشا که عطا آمد ای فقیر”:
“زفت آمد آن نواله و زنبیل را درید / از مطبخ خدای نیاید صله حقیر”:
“آن کس که من و سلوی بفرستد از هوا / و آنک از شکاف کوه برون میکشد بعیر”:
“وان کو ز آب نطفه برآرد تهمتنی / وان کو ز خواب خفته گشاید ره مطیر”:
“اندر عدم نماید هر لحظه صورتی / تا این خیالیان بشتابند در مسیر”:
“فرمان کنم چو گفت خمش من خمش کنم / خود شرح این بگوید یک روز آن امیر”:
غزل ۱۱۲۲ مولانا، غزلی عمیقاً معرفتی و توحیدی است که با توصیه به رهایی از قید اندیشه و تسلیم به صنع الهی آغاز میشود. مولانا رنجها را زادهی اندیشه میداند و انسان را به مشاهدهی آثار و تجلیات بینهایت خداوند در هستی دعوت میکند. او با ذکر مثالهایی از آفرینش (از خلق از عدم تا روزیرسانی پنهانی و زنده کردن از نطفه) بر قدرت بیکران و کرم بیحد خداوند تأکید میورزد. در نهایت، با تخلص به “خمش” و اشاره به “آن امیر” (شمس تبریزی)، بیان میکند که شرح کامل این حقایق تنها از زبان او برخواهد آمد. این غزل به فراگیری قدرت الهی و بینیازی خداوند از هر واسطهای در آفرینش و روزیرسانی اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر