تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1121

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1121

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1121

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1121

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ

مگذار شاهدان چمن را در انتظار

اندر چمن ز غیب غریبان رسیده‌اند

رو رو که قاعدست که القادم یزار

گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست

خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار

ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو

سر تا به سر زبان شد بر طرف جویبار

غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست

از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

گویی قیامتست که برکرد سر ز خاک

پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار

تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی

رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار

شاخی که میوه داشت همی‌نازد از نشاط

بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار

آخر چنین شوند درختان روح نیز

پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار

لشکر کشیده شاه بهار و بساخت برگ

اسپر گرفته یاسمن و سبزه ذوالفقار

گویند سر بریم فلان را چو گندنا

آن را ببین معاینه در صنع کردگار

آری چو دررسد مدد نصرت خدا

نمرود را برآید از پشه‌ای دمار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1121 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی سرشار از شادی و سرور بهاری، به تجلی معشوق حقیقی در طبیعت و جهان اشاره دارد. مولانا بهار را نمادی از رستاخیز و تحول روحانی می‌داند که با آمدن “رسول یار” (پیام‌بر عشق یا خود معشوق) همراه است. این غزل بر قدرت فیض الهی و زنده شدن هر آنچه مرده بود، تأکید می‌کند.

بیت اول

“آمد بهار خرم و آمد رسول یار / مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار”:

  • “بهار خرم (شاداب) آمد و (با آمدن آن)، رسول (پیام‌آور) یار (معشوق) نیز آمد.” (اشاره به تجلی معشوق در فصل بهار).
  • “ما (عاشقان) هم مستیم، هم عاشقیم، هم خمار (بی‌قرار از شور عشق) و هم بی‌قرار (بی‌تاب وصال).” این بیت حال‌وهوای شوریده‌ی عاشق را در زمان تجلی معشوق بیان می‌کند.

بیت دوم

“ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ / مگذار شاهدان چمن را در انتظار”:

  • “ای چشم (بصیرت باطنی) و ای چراغ (راهنما)، به سوی باغ (تجلی‌گاه حق) حرکت کن.”
  • “و شاهدان چمن (زیبایی‌های تجلی یافته در عالم) را در انتظار (مشاهده‌ی تو) نگذار.” این بیت دعوتی به سیر و نظر در آفاق و مشاهده‌ی تجلیات حق است.

بیت سوم

“اندر چمن ز غیب غریبان رسیده‌اند / رو رو که قاعدست که القادم یزار”:

  • “در باغ (جهان هستی)، غریبانی (پدیده‌های نو و لطیف) از عالم غیب رسیده‌اند.”
  • “بشتاب و برو (به تماشای آن‌ها)، زیرا قاعده (رسم) این است که “القادم یزار” (تازه وارد را زیارت می‌کنند).” این بیت به تجلیات تازه‌ی الهی در بهار و لزوم مشاهده‌ی آن‌ها اشاره دارد.

بیت چهارم

“گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست / خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار”:

  • “گل (زیبایی و لطافت) به خاطر آمدن تو (ای معشوق) در گلستان پدیدار شده است.”
  • “و خار (که نماد خشکی و زشتی است) به شوق دیدار تو، خوش‌رو و زیبا (خوش‌عذار) گشته است.” این بیت به تأثیر فیض معشوق بر دگرگون‌سازی تمام موجودات اشاره دارد.

بیت پنجم

“ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو / سر تا به سر زبان شد بر طرف جویبار”:

  • “ای سرو (درخت بلند و زیبا، نماد قامت معشوق یا سالک)، گوش فرا دار که سوسن (گل سوسن با گلبرگ‌های شبیه زبان)،”
  • “در شرح و وصف تو، سر تا به پا (تمام وجودش) زبان شده و در کنار جویبار (منبع حیات) قرار گرفته است.” این بیت به سخن گفتن طبیعت در وصف معشوق اشاره دارد.

بیت ششم

“غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست / از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار”:

  • “غنچه (که در آغاز بسته و ناگشوده است) گره‌گره (بسته و پیچیده) بود، اما لطف تو (ای معشوق) گره‌گشاست.”
  • “(غنچه) از تو شکفته می‌شود و گلبرگ‌هایش را بر تو (به شکرانه) نثار می‌کند.” این بیت به نقش معشوق در گشایش و کمال‌بخشی به موجودات اشاره دارد.

بیت هفتم

“گویی قیامتست که برکرد سر ز خاک / پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار”:

  • “گویی که قیامت (رستاخیز) برپا شده است که (گیاهان و زندگی) سر از خاک برآورده‌اند،”
  • “(همان) پوسیدگان ماه‌های بهمن و دی و مردگان سال گذشته.” این بیت به بهار به عنوان نمادی از رستاخیز و زنده شدن مردگان اشاره دارد.

بیت هشتم

“تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی / رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار”:

  • “تخمی (دانه‌ای) که مرده (بی‌جان) بود، اکنون زندگی یافته است.”
  • “رازی که خاک (زمین) در خود پنهان داشت، اکنون آشکار گشته است.” این بیت به حیات‌بخشی بهار و آشکار شدن اسرار پنهان در طبیعت اشاره دارد.

بیت نهم

“شاخی که میوه داشت همی‌نازد از نشاط / بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار”:

  • “شاخی (درختی) که میوه داشت، از نشاط و شادی فخر می‌فروشد.”
  • “و ریشه‌ای (درختی) که میوه نداشت، (از بی‌ثمری خود) خجل و شرمسار گشت.” این بیت به تمایز میان ثمربخشی و بی‌ثمری در عالم هستی اشاره دارد.

بیت دهم

“آخر چنین شوند درختان روح نیز / پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار”:

  • “در نهایت (در قیامت یا در سیر معنوی)، درختان روح (وجود انسان‌ها) نیز چنین خواهند شد.”
  • “درختان دارای شاخه‌های نیکو و سعادتمند (کسانی که در زندگی معنوی ثمربخش بوده‌اند) آشکار خواهند شد.” این بیت به رستاخیز روحانی و آشکار شدن نتایج اعمال در جهان دیگر اشاره دارد.

بیت یازدهم

“لشکر کشیده شاه بهار و بساخت برگ / اسپر گرفته یاسمن و سبزه ذوالفقار”:

  • “شاه بهار (نماد قدرت الهی در بهار) لشکر (گیاهان و گل‌ها) را بسیج کرده و برگ (لباس سبز) برایشان ساخته است.”
  • “یاسمن (با برگ‌های خود) سپر گرفته و سبزه (با تیزی خود) شمشیر ذوالفقار (نماد قدرت) را به دست گرفته است.” این بیت به قدرت و جلوه‌ی نظامی‌گونه‌ی بهار در آفرینش اشاره دارد.

بیت دوازدهم

“گویند سر بریم فلان را چو گندنا / آن را ببین معاینه در صنع کردگار”:

  • “می‌گویند: سر فلان (کسی را که می‌بایست) مانند گندنا (نوعی سبزی که به راحتی سرش را می‌برند) خواهیم برید.” (کنایه از نابودی).
  • “این (قهر الهی و نابودی بدکاران) را آشکارا در آفرینش خداوند ببین.” این بیت به قدرت قهرآمیز خداوند و نابودی مخالفان حق اشاره دارد.

بیت سیزدهم

“آری چو دررسد مدد نصرت خدا / نمرود را برآید از پشه‌ای دمار”:

  • “آری، هنگامی که یاری و نصرت خداوند برسد،”
  • “حتی از یک پشه (حیوان ناچیز)، جان نمرود (پادشاه ستمگر و مغرور که ادعای خدایی داشت) گرفته می‌شود و نابود می‌گردد.” این بیت به قدرت مطلق خداوند و شکست ظالمان به دست موجودات ناچیز اشاره دارد.

غزل ۱۱۲۱ مولانا، غزلی پر از نشاط و امید است که بهار را نه تنها یک فصل طبیعی، بلکه نمادی از رستاخیز روحانی، تجلی جمال معشوق و قدرت مطلق الهی می‌داند. مولانا با اشاره به زنده شدن طبیعت و پدیدار شدن زیبایی‌ها، این پدیده را به قیامت و زنده شدن مردگان تشبیه می‌کند. او بر نقش فیض الهی در گشایش دل‌ها و کمال‌بخشی به وجود انسان تأکید دارد. در نهایت، با ذکر مثال نمرود و پشه، به قدرت بی‌حد خداوند در یاری رساندن به حق و نابودی باطل اشاره می‌کند. این غزل، تصویری شاداب و عمیق از وحدت هستی و حضور خداوند در تمام پدیده‌ها را ارائه می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: