تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1114

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1114

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1114

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1114

ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر

ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر

اسرار آسمان را و احوال این و آن را

از لوح نانبشته خوانی و چیز دیگر

هر دم ز خلق پرسی احوال عرش و کرسی

آن را و صد چنان را دانی و چیز دیگر

لعلیست بی‌نهایت در روشنی به غایت

آن لعل بی‌بها را کانی و چیز دیگر

حکمی که راند فرمان روز الست بر جان

آن جمله حکم‌ها را رانی و چیز دیگر

چشمی که دید آن رو گر عشق راند این سو

آن چشم نیست والله زانی و چیز دیگر

آن چشم احول آمد در گام اول آمد

کو گفت اولی را ثانی و چیز دیگر

هر کو بقا نیابد از شمس حق تبریز

او هست در حقایق فانی و چیز دیگر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1114 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، ادامه‌ای بر غزل پیشین با تأکید بر “و چیز دیگر” است و به شناسایی معشوق حقیقی (خداوند یا شمس تبریزی) در قامت یک وجود متعالی و دانای مطلق می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر فنای عاشق در معشوق و بی‌نیازی او از ظواهر تأکید می‌کند و در نهایت، بقا را تنها از طریق شمس تبریزی می‌داند.

بیت اول

“ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر / ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر”:

  • “ای کسی که در عشق (الهی) محو و فانی شده‌ای، (در این مقام) جان هستی، و فراتر از آن، “چیزی دیگر” (یک حقیقت متعالی) هستی.”
  • “ای کسی که آن (حقیقت مطلق) را در اختیار داری (یا آن حقیقت خودت هستی)، آن (وجود مطلق) هستی، و فراتر از آن، “چیزی دیگر” هستی.” این بیت به مقام فنای در عشق و یگانگی با حق اشاره دارد.

بیت دوم

“اسرار آسمان را و احوال این و آن را / از لوح نانبشته خوانی و چیز دیگر”:

  • “تو (ای معشوق یا عارف واصل)، اسرار آسمان‌ها و احوال تمام موجودات را،”
  • “از “لوح نانبشته” (لوح محفوظ یا علم غیب الهی) می‌خوانی و (فراتر از خواندن، خودت آن) “چیزی دیگر” هستی.” این بیت به علم لدنی و آگاهی مطلق معشوق/عارف واصل اشاره دارد.

بیت سوم

“هر دم ز خلق پرسی احوال عرش و کرسی / آن را و صد چنان را دانی و چیز دیگر”:

  • “تو هر لحظه، احوال عرش و کرسی (تمام هستی، از بالاترین تا پایین‌ترین مراتب) را از مخلوقات می‌پرسی (با علم ذاتی خود می‌دانی).”
  • “و آن را و صدها برابر آن را می‌دانی و فراتر از آن، “چیزی دیگر” هستی.” این بیت نیز به علم بی‌کران و احاطه‌ی معشوق بر تمام موجودات تأکید دارد.

بیت چهارم

“لعلیست بی‌نهایت در روشنی به غایت / آن لعل بی‌بها را کانی و چیز دیگر”:

  • “(وجود تو) لعلی (سنگ قیمتی) است که بی‌نهایت است و در روشنایی به نهایت خود رسیده است.”
  • “و تو (ای معشوق) معدن آن لعل بی‌قیمت هستی، و فراتر از یک معدن بودن، “چیزی دیگر” هستی.” این بیت به ذات نورانی و بی‌نهایت ارزشمند معشوق اشاره دارد.

بیت پنجم

“حکمی که راند فرمان روز الست بر جان / آن جمله حکم‌ها را رانی و چیز دیگر”:

  • “تو (ای معشوق)، حکمی را که روز الست (پیمان ازلی خداوند با ارواح) بر جان‌ها راند و فرمان داد،”
  • “تمام آن حکم‌ها را جاری می‌کنی و فراتر از آن، “چیزی دیگر” (حاکم مطلق) هستی.” این بیت به اراده‌ی ازلی و حاکمیت مطلق معشوق بر سرنوشت‌ها اشاره دارد.

بیت ششم

“چشمی که دید آن رو گر عشق راند این سو / آن چشم نیست والله زانی و چیز دیگر”:

  • “چشمی که آن چهره (روی معشوق) را دید، اگر (بعد از آن) عشق او را به سمت غیر (کسی دیگر) بکشاند،”
  • “آن چشم، به خدا، “زناکار” (فاسق و خیانتکار) نیست، بلکه (از شدت گناه) “چیزی دیگر” (فاسدتر و پلیدتر) است.” این بیت به اوج اخلاص در عشق و گناه نابخشودنی نگاه به غیر معشوق اشاره دارد.

بیت هفتم

“آن چشم احول آمد در گام اول آمد / کو گفت اولی را ثانی و چیز دیگر”:

  • “آن چشمی که (به غیر نگریست)، “احول” (لوچ و دوبین) بود و در همان گام اول (در ابتدای راه) این حالت را پیدا کرد.”
  • “که (آن چشم احول) موجود اول (معشوق یگانه) را “دومین” و “چیزی دیگر” (غیر از اولی) دانست.” این بیت به بصیرت موحدانه و مذمت نگاه شرک‌آلود اشاره دارد.

بیت هشتم

“هر کو بقا نیابد از شمس حق تبریز / او هست در حقایق فانی و چیز دیگر”:

  • “هر کس که از “شمس حق تبریز” (شمس تبریزی، پیر و مراد مولانا که نماد آفتاب حقیقت است) بقا (جاودانگی معنوی) نیابد،”
  • “او در عالم حقایق، “فانی” (نابود) است، و (فراتر از فنا،) “چیزی دیگر” (هیچ و پوچ) است.” این بیت به نقش حیاتی شمس تبریزی در بقای روحانی سالک و فنای هر آنچه جز اوست، اشاره دارد.

غزل ۱۱۱۴ مولانا، در ادامه غزل پیشین، به تجلیات بی‌نهایت و کمالات بی‌شمار معشوق حقیقی می‌پردازد. مولانا با تکرار “و چیز دیگر”، بر این نکته تأکید می‌کند که معشوق فراتر از هرگونه وصف و درک است؛ او دانای مطلق، حاکم ازلی و ابدی، و منبع تمام کمالات است. اوج غزل در بیت‌های ششم و هفتم نمایان می‌شود که مولانا بر لزوم اخلاص مطلق در عشق و مذمت هرگونه نگاه دوگانه و شرک‌آلود تأکید می‌کند. در نهایت، مولانا بقا و جاودانگی معنوی را تنها در ارتباط با شمس تبریزی می‌داند و هر آنچه غیر اوست را فانی و هیچ می‌شمارد. این غزل به خوبی عقیده‌ی وحدت وجود و جایگاه ویژه شمس در دیدگاه مولانا را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: