ای جان جان جانها جانی و چیز دیگر
وی کیمیای کانها کانی و چیز دیگر
ای آفتاب باقی وی ساقی سواقی
وی مشرب مذاقی آنی و چیز دیگر
ای مشعله یقین را وی پرورش زمین را
وی عقل اولین را ثانی و چیز دیگر
ای مظهر الهی وی فر پادشاهی
هر صنعتی که خواهی تانی و چیز دیگر
هر گون غرایبی را هر بوالعجایبی را
هر غیب و غایبی را دانی و چیز دیگر
زان عشق همچو افیون لیلی کنی و مجنون
ای از سنات گردون سانی و چیز دیگر
ای نور صدرها را اومید صبرها را
بر اوج ابرها را رانی و چیز دیگر
ای فخر انبیا را وی ذخر اولیا را
وی قصر اجتبا را بانی و چیز دیگر
ای گنج مغفرت را وی بحر مرحمت را
من غیر درگهت را شانی و چیز دیگر
چشمی که غیر رویت بیند ز بهر زینت
باشد در این جریمت زانی و چیز دیگر
ای اصل اصل مبدا وی دستگیر فردا
گشتم به دست سودا عانی و چیز دیگر
پرست این دهانم بر غیر تو نخوانم
چون هست غیر گوشت فانی و چیز دیگر
این غزل مولانا، یک ستایشنامهی پرشور و عمیق در وصف معشوق حقیقی (خداوند یا شمس تبریزی) است. مولانا با تکرار عبارت “و چیز دیگر”، بر بینهایت بودن کمالات معشوق و فراتر بودن او از هر توصیف و تصوری تأکید میکند. این غزل سرشار از محبت، فنای عاشق و اذعان به عظمت بیحد معشوق است.
“ای جان جان جانها جانی و چیز دیگر / وی کیمیای کانها کانی و چیز دیگر”:
“ای آفتاب باقی وی ساقی سواقی / وی مشرب مذاقی آنی و چیز دیگر”:
“ای مشعله یقین را وی پرورش زمین را / وی عقل اولین را ثانی و چیز دیگر”:
“ای مظهر الهی وی فر پادشاهی / هر صنعتی که خواهی تانی و چیز دیگر”:
“هر گون غرایبی را هر بوالعجایبی را / هر غیب و غایبی را دانی و چیز دیگر”:
“زان عشق همچو افیون لیلی کنی و مجنون / ای از سنات گردون سانی و چیز دیگر”:
“ای نور صدرها را اومید صبرها را / بر اوج ابرها را رانی و چیز دیگر”:
“ای فخر انبیا را وی ذخر اولیا را / وی قصر اجتبا را بانی و چیز دیگر”:
“ای گنج مغفرت را وی بحر مرحمت را / من غیر درگهت را شانی و چیز دیگر”:
“چشمی که غیر رویت بیند ز بهر زینت / باشد در این جریمت زانی و چیز دیگر”:
“ای اصل اصل مبدا وی دستگیر فردا / گشتم به دست سودا عانی و چیز دیگر”:
“پرست این دهانم بر غیر تو نخوانم / چون هست غیر گوشت فانی و چیز دیگر”:
غزل ۱۱۱۳ مولانا، با تکرار عبارت “و چیز دیگر”، به اوج حیرت، شیفتگی و ناتوانی زبان در برابر عظمت معشوق حقیقی اشاره دارد. این غزل به صورت متوالی، صفات کمالی معشوق را برمیشمارد: منشأ جانها، کیمیای وجود، آفتاب باقی، ساقیِ حقیقی، منبع یقین، مظهر الهی، عالم مطلق، خالق عشق، نور دلها، فخر انبیا و اولیا، گنج مغفرت و بحر رحمت، و اصلِ اصلِ مبدأ. مولانا در این غزل، بر اخلاص در نظر و ذکر تأکید کرده و هرگونه توجه به غیر معشوق را گناه میداند. این غزل در مجموع، تصویری باشکوه از وحدت وجود و مقام بیهمتای حقتعالی در اندیشهی مولانا ارائه میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا