تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1102

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1102

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1102

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1102

عشق را با گفت و با ایما چه کار

روح را با صورت اسما چه کار

عاشقان گوی‌اند در چوگان یار

گوی را با دست و یا با پا چه کار

هر کجا چوگانش راند می‌رود

گوی را با پست و با بالا چه کار

آینه‌ست و مظهر روی بتان

با نکوسیماش و بدسیما چه کار

سوسمار از آب خوردن فارغست

مر ورا با چشمه و سقا چه کار

آن خیالی که ضمیر اوطان اوست

پاش را با مسکن و با جا چه کار

عیسیی که برگذشت او از اثیر

با غم سرماش و یا گرما چه کار

ای رسایل کشته با نادی غیب

رو تو را با گفت و با غوغا چه کار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1102 دیوان شمس مولانا

 

این غزل مولانا، با زبانی پرشور و نمادین، بر تجرد و بی‌نیازی عشق حقیقی و روح از قیود مادی و ظاهری تأکید دارد. مولانا بیان می‌کند که عشق فراتر از کلام، صورت، و هرگونه تعلقات دنیوی است.

 

بیت اول

 

  • “عشق را با گفت و با ایما چه کار / روح را با صورت اسما چه کار”:
    • عشق حقیقی (که حالتی وجودی و باطنی است) نیازی به “گفتار” (کلام) و “ایما” (اشاره و نشانه‌های ظاهری) ندارد.
    • روح (که خود حقیقت وجود است) نیازی به “صورت” (شکل ظاهری) و “اسما” (نام‌ها و نشانه‌ها) ندارد. این بیت بر ورای بودن عشق و روح از هرگونه قید و نمود ظاهری تأکید می‌کند.

 

بیت دوم

 

  • “عاشقان گوی‌اند در چوگان یار / گوی را با دست و یا با پا چه کار”:
    • عاشقان واقعی، “گوی” (توپ) هستند در “چوگان یار” (چوگان معشوق). یعنی کاملاً در اختیار و اراده‌ی معشوق هستند.
    • “گوی” (در این بازی) نیازی به “دست” یا “پا” (اختیار و اراده‌ی فردی) ندارد. این بیت به فنای عاشق در اراده‌ی معشوق و بی‌اختیاری او اشاره دارد.

 

بیت سوم

 

  • “هر کجا چوگانش راند می‌رود / گوی را با پست و با بالا چه کار”:
    • “گوی” (عاشق) هر جا که “چوگان” (معشوق) او را براند، همان‌جا می‌رود.
    • “گوی” نیازی به “پستی و بلندی” (موقعیت‌های ظاهری و اعتباری) ندارد. این بیت بر تسلیم کامل عاشق در برابر اراده‌ی الهی و بی‌تفاوتی او نسبت به جایگاه‌های دنیوی تأکید می‌کند.

 

بیت چهارم

 

  • “آینه‌ست و مظهر روی بتان / با نکوسیماش و بدسیما چه کار”:
    • (دل عاشق) “آینه‌ای است و “مظهر” (جلوه‌گاه) “روی بتان” (جمال حق در تجلیات مختلف).
    • با “صورت زیبا” (نکوسیما) و “صورت زشت” (بدسیما) چکار دارد؟ (یعنی آینه، بدون قضاوت، هر چه را که در آن منعکس شود، نشان می‌دهد. دل نیز بدون تعلق به ظاهر، حقیقت را منعکس می‌کند). این بیت به بی‌طرفی و انعکاس‌دهندگی دل اشاره دارد.

 

بیت پنجم

 

  • “سوسمار از آب خوردن فارغست / مر ورا با چشمه و سقا چه کار”:
    • “سوسمار” (حیوان بیابان‌گرد که نیازی به آب فراوان ندارد) “از آب خوردن فارغ است” (بی‌نیاز است).
    • “او را با چشمه و سقا (آب‌دهنده) چکار است؟” این بیت به بی‌نیازی برخی موجودات از ظواهر و ابزارها برای رسیدن به نیازهایشان اشاره دارد. (می‌تواند کنایه از بی‌نیازی عاشق از واسطه‌های ظاهری باشد.)

 

بیت ششم

 

  • “آن خیالی که ضمیر اوطان اوست / پاش را با مسکن و با جا چه کار”:
    • “آن خیال” (حقیقت یا وجود معشوق که نامرئی است) که “باطن اوطان (مکان‌ها) اوست” (یعنی در همه جا و در باطن هر چیزی حضور دارد).
    • “پایش (بودن و تجلی‌اش) را با مسکن و با جا (مکان و جایگاه مادی) چکار است؟” این بیت به فرازمانی و فرامکانی بودن حقایق روحانی اشاره دارد.

 

بیت هفتم

 

  • “عیسیی که برگذشت او از اثیر / با غم سرماش و یا گرما چه کار”:
    • “عیسی (پیامبر، که نمادی از روح بلند و متعالی است) که از اثیر (فضای بالای جو و حتی فراتر از آن) عبور کرد.”
    • “او را با غم سرما یا گرما چکار است؟” (یعنی روح متعالی از تأثیرات و محدودیت‌های جسمانی و مادی آزاد است).

 

بیت هشتم

 

  • “ای رسایل کشته با نادی غیب / رو تو را با گفت و با غوغا چه کار”:
    • “ای کسی که (ظاهراً) با “نادی غیب” (کسی که از عالم غیب ندا می‌دهد، یعنی معشوق) به “رسایل (پیام‌ها) کشته شده‌ای” (غرق در پیام‌های غیبی هستی).”
    • “برو (رها کن) تو را با “گفتار” (کلام ظاهر) و “غوغا” (آشفتگی و هیاهوی دنیوی) چکار است؟” این بیت به لزوم رهایی از تعلقات مادی و کلام ظاهری برای شنیدن ندای غیب اشاره دارد.

غزل ۱۱۰۲ مولانا، بر فنای در معشوق و رهایی از قیود دنیوی و مادی تأکید می‌کند. مولانا با تشبیه عاشقان به گوی در چوگان یار، بی‌ارادگی و تسلیم کامل آنان را در برابر اراده‌ی الهی به تصویر می‌کشد. او همچنین به تجرد روح و عشق از صورت‌ها و نام‌ها، و فرازمانی و فرامکانی بودن حقایق روحانی اشاره دارد. در نهایت، غزل مخاطب را به رهایی از هیاهوی کلام و دنیا و گوش سپردن به ندای غیب دعوت می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: