تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 110 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 110 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 110 دیوان شمس مولانا

تو بشکن چنگ ما را ای معلا‌‌!

هزاران چنگ دیگر هست اینجا

چو ما در چنگ عشق اندر فتادیم

چه کم آید بر ما چنگ و سرنا‌‌؟!

رباب و چنگ عالم گر بسوزد

بسی چنگی که پنهانیست یارا‌!

ترنگ و تنتنش رفته به گردون

اگر چه ناید آن در گوش صما

چراغ و شمع عالم گر بمیرد

چه غم چون سنگ و آهن هست برجا

به روی بحر خاشاک است اغانی

نیاید گوهری بر روی دریا

ولیکن لطف خاشاک از گهر دان

که عکس عکس برق اوست بر ما

اغانی جمله فرع شوق وصلی‌ست

برابر نیست فرع و اصل اصلا

دهان بربند و بگشا روزن دل

از آن ره باش با ارواح گویا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۱۰ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۱۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع «تو بشکن چنگ ما را ای معلا! / هزاران چنگ دیگر هست اینجا»، غزلی است پرشور که در آن مولانا از غلبه عشق الهی و بی‌نیازی عاشق از ابزار و تعلقات دنیوی سخن می‌گوید. این غزل، دعوتی است به رهایی از قید صورت‌ها و رسیدن به حقیقت معنا که در وراء عالم ظاهر نهفته است.

در این غزل، مولانا خطاب به معشوق یا پیر و مراد خود (که با عنوان “معلا” به معنی بلندمرتبه و والا مخاطب قرار گرفته) می‌گوید که “چنگ ما را بشکن”. “چنگ” در اینجا می‌تواند نمادی از ساز و برگ دنیوی، تعلقات مادی، یا حتی ابزار بیان شاعرانه و موسیقی ظاهری باشد. شکستن چنگ، به معنی رهایی از این قید و بندها و توجه به عالم معناست. با شکستن این چنگ ظاهری، هزاران “چنگ دیگر” آشکار می‌شود؛ چنگ‌هایی پنهانی و معنوی که نوایشان در عالم بالا طنین‌انداز است.

مولانا در ادامه بیان می‌کند که وقتی ما در “چنگ عشق اندر فتادیم” (کنایه از گرفتار شدن در دام عشق الهی)، دیگر نیازی به چنگ و سرنای دنیوی نیست. عشق خود موسیقی حقیقی و سرمستی ابدی می‌آورد.

شاعر تأکید می‌کند که اگر “رباب و چنگ عالم” (ابزار موسیقی دنیوی و هر آنچه مربوط به عالم صورت است) بسوزد و از میان برود، باکی نیست، چرا که “بسی چنگی که پنهانیست یارا”. این “چنگی پنهانی” اشاره به نوازنده و ساز درونی و معنوی دارد که در باطن انسان و در عالم ملکوت فعال است و نوای دل‌انگیزتری دارد.

“ترنگ و تنتنش” (صدای چنگ و ساز) این چنگ پنهانی به “گردون” (آسمان و عالم افلاک) رفته است، حتی اگر آن صدا به گوش “صمّا” (کران و بی‌خبران از عالم معنا) نرسد. این نشان‌دهنده رفیع بودن جایگاه این موسیقی روحانی و عدم درک آن توسط کسانی است که محبوس عالم ظاهرند.

مولانا با تمثیل دیگری می‌گوید که اگر “چراغ و شمع عالم” (منابع نور مادی و ظاهری) بمیرند، چه غمی است؟ چرا که “سنگ و آهن هست برجا”. این بیت کمی تأویل‌بردار است، اما می‌تواند اشاره به این داشته باشد که حقیقت و ذات اصلی هستی (مانند سنگ و آهن که عناصر پایدارند)، باقی است و فنای ظواهر (چراغ و شمع) تأثیری بر آن ندارد، یا اینکه در پرتو نور معنوی، حتی عناصر بی‌جان نیز حیاتی دیگر می‌یابند.

در ادامه، “اغانی” (آوازها و نغمه‌های دنیوی) را به “خاشاک بر روی بحر” (خس و خاشاک روی دریا) تشبیه می‌کند که در برابر گوهر حقیقی که در عمق دریاست، ارزشی ندارد. این بیانگر بی‌اهمیتی موسیقی و آوازهای ظاهری در برابر موسیقی و نغمه‌های روحانی و الهی است. با این حال، مولانا لطفی در این خاشاک می‌بیند و آن را “لطف خاشاک از گهر” می‌داند که “عکس عکس برق اوست بر ما”. یعنی حتی همین ظواهر دنیوی نیز پرتوی ضعیف از حقیقت و گوهر اصلی هستند و اشارتی به عالم معنا دارند.

شاعر با تأکید بر این نکته، می‌گوید که “اغانی جمله فرع شوق وصلی‌ست / برابر نیست فرع و اصل اصلا”. آوازها و نغمه‌های دنیوی همگی نتیجه و شاخه‌ای از شوق وصال حقیقی هستند، اما هرگز نمی‌توانند با اصل و ریشه که همان شوق وصال و حقیقت مطلق است، برابری کنند.

در پایان غزل، مولانا توصیه می‌کند که “دهان بربند” و “روزن دل” را بگشا. دهان بستن کنایه از سکوت در برابر هیاهوی عالم ظاهر و توجه به عالم درون است. گشودن “روزن دل” به معنی باز کردن دریچه‌ای در قلب برای دریافت انوار و الهامات غیبی است. از این راه می‌توان با “ارواح گویا” (حقایق پنهان و معانی روحانی که با زبان بی‌زبانی با دل سخن می‌گویند) همراه شد.

به طور کلی، غزل ۱۱۰ مولانا غزلی است در دعوت به رهایی از تعلقات و ظواهر دنیوی (شکستن چنگ) و توجه به عالم معنا و باطن. مولانا معتقد است که موسیقی و شادی حقیقی در عشق الهی و در باطن انسان نهفته است و این حقیقت از عالم بالا می‌آید و با سکوت ظاهری و گشودن روزن دل قابل درک است. این غزل بر اهمیت سفر درونی و رسیدن به بی‌نیازی از صورت‌ها در پرتو نور عشق الهی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: