تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1096

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1096

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1096

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1096

گر ز سر عشق او داری خبر

جان بده در عشق و در جانان نگر

عشق دریاییست و موجش ناپدید

آب دریا آتش و موجش گهر

گوهرش اسرار و هر سویی از او

سالکی را سوی معنی راه بر

سر کشی از هر دو عالم همچو موی

گر سر مویی از این یابی خبر

دوش مستی خفته بودم نیم شب

کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر

دید روی زرد من در ماهتاب

کرد روی زرد ما از اشک تر

رحمش آمد شربت وصلم بداد

یافت یک یک موی من جانی دگر

گرچه مست افتاده بودم از شراب

گشت یک یک موی بر من دیده ور

در رخ آن آفتاب هر دو کون

مست لایعقل همی‌کردم نظر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1096 دیوان شمس مولانا

 

این غزل مولانا، با مضمونی عمیقاً عرفانی، به تجربه‌ی مستی و دیدار با معشوق الهی می‌پردازد. مولانا عشق را دریایی بی‌کران و پر از اسرار می‌داند که تنها با فداکاری و رهایی از تعلقات دنیوی می‌توان به آن راه یافت.

 

بیت اول

 

  • “گر ز سر عشق او داری خبر / جان بده در عشق و در جانان نگر”:
    • اگر از عشق او (معشوق الهی) ذره‌ای آگاهی و خبر داری، “جان خود را در راه عشق فدا کن و به سوی جانان (معشوق اصلی) نگاه کن.” این بیت به اهمیت فداکاری و ایثار در راه عشق اشاره دارد.

 

بیت دوم

 

  • “عشق دریاییست و موجش ناپدید / آب دریا آتش و موجش گهر”:
    • “عشق” را به “دریایی” تشبیه می‌کند که “موجش ناپدید” (ظاهر نیست و به راحتی قابل دیدن نیست).
    • “آب این دریا (ظاهر عشق) آتش است” (سوزاننده و پر از شور و فنا)، و “موج آن (باطن و تأثیر آن) گوهر است” (پر از ارزش‌های والا و اسرار). این بیت به ظاهر سوزاننده و باطن پر از گنج عشق اشاره دارد.

 

بیت سوم

 

  • “گوهرش اسرار و هر سویی از او / سالکی را سوی معنی راه بر”:
    • “گوهر این دریا (عشق)، اسرار است” (حقایق پنهان و غیر قابل درک با عقل جزئی).
    • “و هر جهت و سویی از آن (دریا)، سالکی را (جوینده‌ی راه حق را) به سوی معنی (حقیقت باطنی) هدایت می‌کند.” این بیت نشان می‌دهد که هر ذره‌ای از عشق، راهنمایی برای رسیدن به حقیقت است.

 

بیت چهارم

 

  • “سر کشی از هر دو عالم همچو موی / گر سر مویی از این یابی خبر”:
    • “سر خود را (از تعلقات) از هر دو عالم (دنیا و آخرت، یا عالم ماده و معنا) مانند مویی برون می‌کشی (رهایی می‌یابی).”
    • “اگر حتی سر مویی (اندکی) از این (عشق و اسرار آن) باخبر شوی.” این بیت به رهایی از قید دو عالم در صورت درک حتی ذره‌ای از حقیقت عشق اشاره دارد.

 

بیت پنجم

 

  • “دوش مستی خفته بودم نیم شب / کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر”:
    • “دیشب، در حالی که مست (مست از شراب عشق یا بی‌خودی) بودم، نیمه‌شب به خواب رفتم.”
    • “که آن ماه (معشوق الهی یا پیر کامل، شمس تبریزی) بر ما گذر کرد” (از کنار من عبور کرد و بر من تجلی یافت).

 

بیت ششم

 

  • “دید روی زرد من در ماهتاب / کرد روی زرد ما از اشک تر”:
    • “آن ماه (معشوق) روی زرد من (چهره‌ی رنج‌کشیده و عاشق) را در نور ماهتاب دید.”
    • “و (از سر لطف و ترحم) روی زرد مرا از اشک (اشک خود معشوق یا اشک شور و حال شاعر) تر کرد.” این بیت به عنایت معشوق به حال عاشق اشاره دارد.

 

بیت هفتم

 

  • “رحمش آمد شربت وصلم بداد / یافت یک یک موی من جانی دگر”:
    • “رحمش آمد (بر حال من ترحم کرد) و شربت وصل (شراب وصال و قرب خود) را به من داد.”
    • “به طوری که هر یک از موهای من، جانی دوباره یافت” (تمام وجودم احیا شد). این بیت به احیای روحی عاشق با وصال معشوق اشاره دارد.

 

بیت هشتم

 

  • “گرچه مست افتاده بودم از شراب / گشت یک یک موی بر من دیده ور”:
    • “اگرچه از شدت شراب (عشق) به حال مستی افتاده بودم.”
    • “هر یک از موهای من بر من دیده‌ور شد” (یعنی تمام وجودم چشم بینا و بصیرت یافت). این بیت نشان می‌دهد که مستی عشق، نه تنها غفلت نمی‌آورد، بلکه موجب افزایش بصیرت در تمام وجود می‌شود.

 

بیت نهم

 

  • “در رخ آن آفتاب هر دو کون / مست لایعقل همی‌کردم نظر”:
    • “در چهره‌ی آن آفتاب هر دو عالم (معشوق الهی که نوربخش دنیا و آخرت است)،”
    • “مست و بی‌اختیار (لایعقل) همواره نظر می‌کردم.” این بیت اوج غرق شدن عاشق در جمال معشوق و بی‌خودی او را نشان می‌دهد.

غزل ۱۰۹۶ مولانا، شرح تجربه‌ی مستی عارفانه و دیدار با نور حقیقت است. مولانا با تصویرسازی دریا و گوهر، عمق و ارزش عشق را بیان می‌کند و مراحل رهایی از خودی و رسیدن به بصیرت کامل را به تصویر می‌کشد. حضور معشوق (شمس تبریزی) در عالم خواب و بیداری، موجب احیا و تجلی نور و بینایی در تمام وجود عاشق می‌شود، تا جایی که او مست و بی‌اختیار در جمال “آفتاب هر دو کون” غرق می‌گردد. این غزل نمونه‌ای برجسته از عشق عارفانه و شهود باطنی در اشعار مولانا است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: