تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1091

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1091

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1091

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1091

نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر

نه که فلاح توام سرور و سالار مگیر

نه که همسایه آن سایه احسان توام

تو مرا همسفر و مشفق و غمخوار مگیر

شربت رحمت تو بر همگان گردانست

تو مرا تشنه و مستسقی و بیمار مگیر

نه که هر سنگ ز خورشید نصیبی دارد

تو مرا منتظر و کشته دیدار مگیر

نه که لطف تو گنه سوز گنه کارانست

تو مرا تایب و مستغفر غفار مگیر

نه که هر مرغ به بال و پر تو می‌پرد

تو مرا صعوه شمر جعفر طیار مگیر

به دو صد پر نتوان بی‌مددت پریدن

تو مرا زیر چنین دام گرفتار مگیر

خفتگان را نه تماشای نهان می‌بخشی

تو مرا خفته شمر حاضر و بیدار مگیر

نه که بوی جگر پخته ز من می‌آید

مدد اشک من و زردی رخسار مگیر

نه که مجنون ز تو زان سوی خرد باغی یافت

از جنون خوش شد و می‌گفت خرد زار مگیر

با جنون تو خوشم تا که فنون را چه کنم

چون تو همخوابه شدی بستر هموار مگیر

چشم مست تو خرابی دل و عقل همه‌ست

عارض چون قمر و رنگ چو گلنار مگیر

قامت عرعریت قامت ما دوتا کرد

نادری ذقن و زلف چو زنار مگیر

این تصاویر همه خود صور عشق بود

عشق بی‌صورت چون قلزم زخار مگیر

خرمن خاکم و آن ماه بگردم گردان

تو مرا همتک این گنبد دوار مگیر

من به کوی تو خوشم خانه من ویران گیر

من به بوی تو خوشم نافه تاتار مگیر

میکده‌ست این سر من ساغر می گو بشکن

چون زرست این رخ من زر به خروار مگیر

چون دلم بتکده شد آزر گو بت متراش

چون سرم معصره شد خانه خمار مگیر

کفر و اسلام کنون آمد و عشق از ازلست

کافری را که کشد عشق ز کفار مگیر

بانگ بلبل شنو ای گوش بهل نعره خر

در گلستان نگر ای چشم و پی خار مگیر

بس کن و طبل مزن گفت برای غیرست

من خود اغیار خودم دامن اغیار مگیر

توضیح . معنی . تفسیر

دتفسیر غزل شماره 1091 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با لحنی التماس‌گونه و عاشقانه، به بی‌مقامی و عجز خود در برابر عظمت و لطف معشوق (خداوند یا پیر کامل) می‌پردازد. مولانا با تکرار “مگیر”، از معشوق می‌خواهد که او را با آنچه هست بپذیرد و از او توقع کمالات و مقاماتی را که در توانش نیست، نداشته باشد. این غزل سرشار از تواضع و عشق بی‌قید و شرط است.

بیت اول

  • “نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر”: شاعر خطاب به معشوق می‌گوید: “من که مهمان غریبی هستم (غریب درگاه توام و از خود هیچ ندارم)، تو مرا یار (همراز، همدم یا همتراز خود) مپندار.” این بیت نشان‌دهنده تواضع عاشق در برابر معشوق است.
  • “نه که فلاح توام سرور و سالار مگیر”: “من که کشاورز (بنده و خدمتگزار) توام، مرا سرور و سالار (بزرگ و ارباب) مپندار.”

بیت دوم

  • “نه که همسایه آن سایه احسان توام”: “من که (فقط) همسایه‌ی آن سایه‌ی احسان (لطف و کرم) توام (یعنی بهره‌ای اندک از کرم تو دارم).”
  • “تو مرا همسفر و مشفق و غمخوار مگیر”: “تو مرا همسفر، مشفق (مهربان) و غمخوار خود مپندار” (یعنی آنقدر نزدیک و هم‌مرتبه با خود مپندار).

بیت سوم

  • “شربت رحمت تو بر همگان گردانست”: “شربت رحمت (رحمت و لطف) تو بر همگان (به یکسان) جاری و گردان است.”
  • “تو مرا تشنه و مستسقی و بیمار مگیر”: “تو مرا تشنه (یار)، مستسقی (بسیار تشنه) و بیمار مپندار” (من نیز چون دیگران از این رحمت بهره‌مندم و نیازی نیست که مرا چنین گرفتار تشنگی و بیماری خاصی فرض کنی). یا به معنای اینکه مرا از رحمت خود محروم مکن و تشنه مپندار.

بیت چهارم

  • “نه که هر سنگ ز خورشید نصیبی دارد”: “مگر نه اینکه هر سنگ (هر موجود بی‌جان و کوچک) نیز از خورشید (از لطف و روشنایی تو) نصیبی دارد؟” (یعنی لطف تو شامل همه چیز می‌شود).
  • “تو مرا منتظر و کشته دیدار مگیر”: “تو مرا منتظر و کشته‌ی دیدار (آنقدر مشتاق که از شدت انتظار از بین رفته باشم) مپندار” (زیرا من هم مانند دیگران از فیض تو بهره‌مندم). این بیت باز هم تواضع را می‌رساند که خود را لایق آن درجه از عشق خاص نمی‌داند.

بیت پنجم

  • “نه که لطف تو گنه سوز گنه کارانست”: “مگر نه اینکه لطف تو، گناه‌سوز (گناه‌سوزنده) گناه‌کاران است؟” (یعنی گناهکاران را هم می‌بخشی).
  • “تو مرا تایب و مستغفر غفار مگیر”: “تو مرا توبه‌کار و آمرزش‌خواهنده (مستغفر) غفار (خداوند بخشنده) مپندار” (زیرا لطف تو آنقدر بزرگ است که حتی بدون توبه هم می‌بخشی).

بیت ششم

  • “نه که هر مرغ به بال و پر تو می‌پرد”: “مگر نه اینکه هر پرنده‌ای با بال و پر تو (با مدد و عنایت تو) پرواز می‌کند؟” (اشاره به فراگیر بودن فیض الهی).
  • “تو مرا صعوه شمر جعفر طیار مگیر”: “تو مرا گنجشک (صعوه) بشمار، مرا جعفر طیار (صحابی مشهور که در جنگ موتة بال‌هایش قطع شد و خداوند به او دو بال برای پرواز در بهشت داد، نماد عروج و مقام والا) مپندار.” یعنی خود را در حد و اندازه‌ی بندگان خاص نمی‌داند.

بیت هفتم

  • “به دو صد پر نتوان بی‌مددت پریدن”: “با دویست بال هم نمی‌توان بدون کمک تو پرواز کرد.” (یعنی هر تلاشی بدون لطف تو بی‌نتیجه است).
  • “تو مرا زیر چنین دام گرفتار مگیر”: “تو مرا زیر چنین دام (دام تقدیر یا خواست خود) گرفتار مپندار” (زیرا من نیازمند لطف و مدد تو هستم). یا به معنای این است که “اگر لطف تو نباشد من گرفتار این دام هستم، پس مرا در این دام گرفتار مپندار.”

بیت هشتم

  • “خفتگان را نه تماشای نهان می‌بخشی”: “مگر نه اینکه به خفتگان (غافلان و ناآگاهان) نیز “تماشای نهان” (شهود و درک حقایق پنهان) می‌بخشی؟” (یعنی لطف تو به همه می‌رسد).
  • “تو مرا خفته شمر حاضر و بیدار مگیر”: “تو مرا نیز خفته بشمار، مرا حاضر و بیدار (آگاه و هوشیار) مپندار.” (زیرا اگر بیدار بودم، بهتر از این بندگی می‌کردم).

بیت نهم

  • “نه که بوی جگر پخته ز من می‌آید”: “مگر نه اینکه از من بوی جگر پخته (بوی سوز دل و رنج عشق) به مشام می‌رسد؟” (یعنی از شدت عشق رنج می‌برم).
  • “مدد اشک من و زردی رخسار مگیر”: “کمک اشک من و زردی رخسارم را (که نشانه‌های عشق است) ناچیز مپندار.” (به این نشانه‌ها توجه کن).

بیت دهم

  • “نه که مجنون ز تو زان سوی خرد باغی یافت”: “مگر نه اینکه مجنون (نماد عاشق واقعی) به خاطر تو، باغی فراتر از عقل (یعنی عالم عشق و جنون الهی) یافت؟”
  • “از جنون خوش شد و می‌گفت خرد زار مگیر”: “او از این جنون (دیوانگی عشق) خوشحال شد و می‌گفت: ای خرد (عقل)، مرا رنجیده و زار مپندار.” (جنون عشق برتر از خرد است).

بیت یازدهم

  • “با جنون تو خوشم تا که فنون را چه کنم”: “من با جنون (دیوانگی) تو (عشق تو) خوشحالم، پس دیگر فنون (علوم و تدابیر دنیوی) را چه کنم؟” (نیازی به آن‌ها ندارم).
  • “چون تو همخوابه شدی بستر هموار مگیر”: “چون تو (معشوق) همخوابه‌ی من شدی، بستر هموار (راحت و بی‌دغدغه) مپندار.” (زیرا حضور تو، باعث شور و بی‌قراری است).

بیت دوازدهم

  • “چشم مست تو خرابی دل و عقل همه‌ست”: “چشم مست تو (چشمان دلربا و مست‌کننده‌ی تو)، باعث خرابی (بی‌تابی و از خود بی‌خود شدن) دل و عقل همه است.”
  • “عارض چون قمر و رنگ چو گلنار مگیر”: “چهره‌ی چون ماه و رنگ گلنار (سرخ زیبا) را ناچیز مپندار.” (به زیبایی‌ات توجه کن).

بیت سیزدهم

  • “قامت عرعریت قامت ما دوتا کرد”: “قامت عرعری (قامت بلند و زیبای مانند درخت سرو) تو، قامت ما را دوتا (خمیده) کرد” (از شدت عشق یا رنج فراق).
  • “نادری ذقن و زلف چو زنار مگیر”: “ذقن (چانه) بی‌نظیر و زلف چون زنار (گیسوی پیچان و زیبا که همچون زنار کافران، دل را به خود می‌بندد) را ناچیز مپندار.”

بیت چهاردهم

  • “این تصاویر همه خود صور عشق بود”: “این تصاویر (زیبایی‌های ظاهری معشوق که بیان شد)، همه خود صور (تجلیات) عشق بودند.” (یعنی عشق، خود را در این قالب‌ها نشان می‌دهد).
  • “عشق بی‌صورت چون قلزم زخار مگیر”: “عشق بی‌صورت (عشق مطلق و غیرقابل وصف) را مانند دریای بی‌کران و پرموج (قلزم زخار) ناچیز مپندار.” این بیت به عظمت و بی‌کرانی عشق الهی اشاره دارد.

بیت پانزدهم

  • “خرمن خاکم و آن ماه بگردم گردان”: “من خرمنی از خاک (وجود مادی و خاکی) هستم و آن ماه (معشوق) به گردم می‌گردد.” (او به من توجه دارد).
  • “تو مرا همتک این گنبد دوار مگیر”: “تو مرا همتراز و هم‌رتبه این گنبد دوار (آسمان گردان) مپندار.” (دوباره تواضع می‌کند و خود را کوچک می‌شمارد).

بیت شانزدهم

  • “من به کوی تو خوشم خانه من ویران گیر”: “من در کوی تو (در آستانه‌ی تو) خوشحالم؛ خانه‌ی من را ویران بگیر (حتی اگر خانه دنیوی‌ام ویران شود، باکی نیست).”
  • “من به بوی تو خوشم نافه تاتار مگیر”: “من با بوی تو (عطر وجود و معرفت تو) خوشحالم؛ نافه تاتار (مشک تاتار که بسیار خوش‌بو و گران‌بهاست) را ناچیز مپندار.” (اشاره به برتری بوی معنوی معشوق بر عطرهای مادی).

بیت هفدهم

  • “میکده‌ست این سر من ساغر می گو بشکن”: “این سر من (وجود من) خود میکده است؛ ساغر می را بگو بشکن.” (چون خود من پر از باده عشق هستم، نیازی به جام خارجی نیست).
  • “چون زرست این رخ من زر به خروار مگیر”: “چون این چهره‌ی من زر است (از عشق تو درخشان و ارزشمند است)، زر را به خروار (زیاد) ناچیز مپندار.”

بیت هجدهم

  • “چون دلم بتکده شد آزر گو بت متراش”: “چون دل من بتکده شد (محل تجلی معشوق)، به آزر (پدر بت‌تراش ابراهیم) بگو که بت نتراشد.” (نیازی به بت‌های ظاهری نیست).
  • “چون سرم معصره شد خانه خمار مگیر”: “چون سر من معصره (محل عصاره‌گیری و فشرده شدن، کنایه از محلی که عشق در آن فشرده می‌شود) شد، خانه خمار (محل فروش شراب) را ناچیز مپندار.” (یا به این معنی که سر من سرچشمه مستی شده است).

بیت نوزدهم

  • “کفر و اسلام کنون آمد و عشق از ازلست”: “کفر و اسلام (مفاهیم دینی) اکنون (در زمان) پدید آمدند، اما عشق از ازل (از بی‌نهایت گذشته) وجود داشته است.” (یعنی عشق، فراتر از دین و مذهب ظاهری است).
  • “کافری را که کشد عشق ز کفار مگیر”: “کافری را که عشق او را (به سوی خود) کشیده است، از کافران (از گروه کافران) مپندار.” (یعنی عشق او را از دایره‌ی کفر خارج کرده است).

بیت بیستم

  • “بانگ بلبل شنو ای گوش بهل نعره خر”: “ای گوش، بانگ بلبل (نغمه‌ی عاشقانه و لطیف) را بشنو، فریاد خر (صداهای نامطبوع و بی‌ارزش) را رها کن.”
  • “در گلستان نگر ای چشم و پی خار مگیر”: “ای چشم، در گلستان (باغ حقیقت) نگاه کن و به دنبال خار (چیزهای آزاردهنده و بی‌ارزش) مباش.” این بیت به اهمیت شنیدن و دیدن حقایق معنوی و دوری از باطل اشاره دارد.

بیت بیست و یکم

  • “بس کن و طبل مزن گفت برای غیرست”: “بس کن و طبل (گفتار) را نزن؛ (زیرا) گفتن برای غیر (برای دیگران و برای شهرت) است.”
  • “من خود اغیار خودم دامن اغیار مگیر”: “من خود، (در ذات خود) اغیار (بیگانه و غیر حقیقی) هستم؛ (پس ای معشوق) دامن اغیار (مرا که غیر توام) مگیر.” (این بیت نشان‌دهنده اوج فنا و خود را هیچ انگاشتن در برابر معشوق است).

غزل ۱۰۹۱ مولانا، یکی از طولانی‌ترین و پرمغزترین غزل‌های او در دیوان شمس است که سرشار از مضامین تواضع، عشق بی‌شرط، و فنای در معشوق است. مولانا بارها خود را در مقابل معشوق ناچیز می‌شمارد و از او می‌خواهد که او را با تمام ضعف‌ها و کاستی‌هایش بپذیرد. او بر جامعیت لطف الهی، برتری عشق بر عقل و دین ظاهری، و لزوم بصیرت درونی تأکید می‌کند. این غزل به خوبی شوریدگی و غرق شدن مولانا در عشق الهی را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: