تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1089

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1089

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1089

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1089

هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر

هین که آمد به تماشای تو دل خون دگر

عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد

مگرش جای دهی بر سر گردون دگر

عاشق تو نخورد حیله و افسون کسی

تو بخوان و تو بدم بر دلش افسون دگر

عشق روی تو به شش سوی جهان دام دلست

که ندیدند چنان رخ رخ گلگون دگر

رحمتی کن تو بر آن مرغ که در دام افتاد

که ندارد چو تو شاهنشه بی‌چون دگر

کو در این خانه یکی سوخته مفتونی

که به شب‌ها شنود ناله مفتون دگر

از پس نیشکرت اشک چو اطلس بارم

چاره‌ام نیست جز این اطلس و اکسون دگر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1089 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با لحنی پرشور و عاشقانه، به حضور بی‌شمار عاشقان در کوی معشوق و بی‌قراری آنان در فراق یار می‌پردازد. مولانا بر یگانگی و بی‌همتایی معشوق تأکید کرده و خود را همچون مرغی در دام او می‌بیند که راه گریزی ندارد.

بیت اول

  • “هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر”: شاعر با ندای “هین” (آگاه باش، بشتاب) می‌گوید: “ببین که مجنونی دیگر (عاشقی دیوانه و بی‌قرار دیگر) به سر کوی تو (محل حضور تو، ای معشوق) آمده است.” این بیت نشان‌دهنده کثرت عاشقان و تکرار این عاشقی در طول تاریخ است.
  • “هین که آمد به تماشای تو دل خون دگر”: “آگاه باش که دل خونی دیگر (عاشقی دلخون و مجروح) برای تماشای تو آمده است.” “دل خون” کنایه از قلبی است که از شدت غم و فراق به خون نشسته است.

بیت دوم

  • “عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد”: “گنبد گردون (آسمان و عالم بالا) نمی‌تواند عاشق روی تو را (کسی که شیفته جمال توست) تحمل کند” (یا ظرفیت عشق او را ندارد).
  • “مگرش جای دهی بر سر گردون دگر”: “مگر اینکه تو (ای معشوق) او را بر سر گردونی دیگر (در مقامی فراتر از این عالم) جای دهی.” این بیت بیان می‌کند که عشق معشوق چنان والاست که در این دنیا نمی‌گنجد و عاشق باید به مقامی بالاتر عروج کند.

بیت سوم

  • “عاشق تو نخورد حیله و افسون کسی”: “عاشق تو (کسی که دلباخته توست) فریب و افسون هیچ‌کس دیگری را نمی‌خورد” (یعنی از هیچ‌کس جز تو تأثیر نمی‌پذیرد).
  • “تو بخوان و تو بدم بر دلش افسون دگر”: تنها “تو (ای معشوق) بخوان” (او را به سوی خود بخوان) و “تو بر دلش افسونی دیگر (نغمه یا کلامی جادویی و مؤثر) بدم.” این بیت به نفوذ کلام و نگاه معشوق بر جان عاشق اشاره دارد.

بیت چهارم

  • “عشق روی تو به شش سوی جهان دام دلست”: “عشق روی تو (محبت به جمال تو) در شش جهت جهان (در تمام عالم) دام دل‌هاست.” یعنی همه دل‌ها در دام عشق تو اسیرند.
  • “که ندیدند چنان رخ رخ گلگون دگر”: “زیرا هرگز رخ گلگون (چهره‌ی گلگون و زیبای) دیگری مانند تو ندیده‌اند.” این بیت بر بی‌همتایی و زیبایی بی‌نظیر معشوق تأکید دارد.

بیت پنجم

  • “رحمتی کن تو بر آن مرغ که در دام افتاد”: “تو رحمتی کن بر آن مرغ (جان عاشق) که در دام (دام عشق تو) افتاده است.”
  • “که ندارد چو تو شاهنشه بی‌چون دگر”: “زیرا آن مرغ (جان عاشق)، شاهنشاه بی‌چون و چرای دیگری (معشوق بی‌همتایی) مانند تو ندارد.” این بیت به بی‌اختیاری عاشق در برابر معشوق و یگانگی او اشاره دارد.

بیت ششم

  • “کو در این خانه یکی سوخته مفتونی”: (اینجا خطاب تغییر می‌کند و به کسی در این دنیا اشاره می‌کند) “کجاست در این خانه (در این دنیا)، یک سوخته (یک عاشق دل‌سوخته) و مفتون (شیفته)؟”
  • “که به شب‌ها شنود ناله مفتون دگر”: “که در شب‌ها، ناله و فریاد مفتون دیگری (عاشق دیگری را که در حال ناله است) بشنود.” این بیت به تنهایی عاشقان حقیقی و نیاز آن‌ها به هم‌زبانی با یکدیگر اشاره دارد.

بیت هفتم

  • “از پس نیشکرت اشک چو اطلس بارم”: “در پی نیشکر تو (در پی شیرینی و لطف تو)، اشک‌هایی می‌بارم که مانند اطلس (پارچه‌ی ابریشمی نرم و گرانبها) است.” این اشک‌ها نه از غم، بلکه از شور و هیجان عشق است.
  • “چاره‌ام نیست جز این اطلس و اکسون دگر”: “چاره‌ای (یا دارویی) جز این اطلس (اشک‌های گرانبها) و اکسون (ممکن است کنایه از سوز و درد عشق باشد، یا واژه‌ای نامفهوم) ندارم.” (اکسون در برخی نسخه‌ها “افسون” یا “فَسون” آمده که به معنای سوز و گداز باشد). این بیت بیانگر این است که اشک و سوز عشق، تنها داروی عاشق است.

غزل ۱۰۸۹ مولانا، غزلی پر از شور و شیدایی در وصف معشوق الهی است. مولانا خود را در جمع بی‌شمار عاشقان می‌بیند که همگی اسیر جمال و لطف بی‌نظیر معشوق هستند. او بر یگانگی و تأثیر مطلق معشوق بر جان عاشق تأکید می‌کند و بیان می‌دارد که راه رهایی از این دام شیرین، جز تسلیم و پذیرش نیست. این غزل نمونه‌ای از عشق بی‌قید و شرط و فنای عاشق در معشوق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: