تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1088

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1088

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1088

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1088

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر

بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر

شانه‌ها و شبه‌ها و سره روغن‌ها تر

شبه من غم تو روغن من مرهم تو

شانه‌ام محرم آن زلف پر از فتنه و شر

از فراقت تلفم گشته خیالت علفم

که دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر

من ندانم چه کسم کز شکرت پرهوسم

ای مگس‌ها شده از ذوق شکرهات شکر

پرده بردار صبا از بر آن شهره قبا

تا ز سیمین بر او گردد کارم همه زر

چند گویی تو بجو یار وزو دست بشو

در دو عالم نبود یار مرا یار دگر

چون خرد ماند و دل با من ای خواجه بهل

ماه و خورشید که دیدست در اعضای بشر

چون که در جان منی شسته به چشمان منی

شمس تبریز خداوند تو چونی به سفر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1088 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی پر از تمثیل و استعاره‌های بدیع، به اشتیاق بی‌حد عاشق به معشوق (شمس تبریزی) می‌پردازد. مولانا خود را فروشنده‌ای در بازار عشق می‌بیند که کالاهایش، غم و مرهم معشوق است. غزل اوج دلدادگی و بی‌نیازی از غیر معشوق را بیان می‌کند.

بیت اول

  • “سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر”: “سر فرود آور به سحر” (صبح زود، کنایه از زمان تجلی یا بیداری روحانی)، “که از سر بازار نظر” (از ابتدای بازار بصیرت و دید معنوی)…
  • “طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر”: “طبله‌ی کالبد (صندوقچه یا جعبه‌ای که کالبد و جسم من است) آورده‌ام، در نهایت نگاه کن” (به آن توجه کن و آن را ببین). اینجا شاعر خود را مانند یک بازاریاب می‌بیند که وجودش را به عنوان کالا عرضه کرده است.

بیت دوم

  • “بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر”: “بر سر کوی تو (محل حضور تو، ای معشوق)، این طبله‌ی پر از کالای من را ببین و بخر.” شاعر وجود و هر آنچه دارد را در راه معشوق عرضه می‌کند.
  • “شانه‌ها و شبه‌ها و سره روغن‌ها تر”: و این طبله پر است از “شانه‌ها (برای شانه زدن زلف معشوق)، و شبه‌ها (گوهرهای سیاه و براق، کنایه از غم و اندوه)، و روغن‌های تازه (سرشار از مرهم).” این‌ها نماد هدیه‌های باطنی و عشقی است که عاشق تقدیم می‌کند.

بیت سوم

  • “شبه من غم تو روغن من مرهم تو”: شاعر کالاهای خود را مشخص می‌کند: “شبه من، غم توست” (غم تو برای من چون گوهری ارزشمند است)، “روغن من، مرهم توست” (وجود من، مرهم و آرام‌بخش توست). این بیت اوج فداکاری و ایثار عاشق را نشان می‌دهد.
  • “شانه‌ام محرم آن زلف پر از فتنه و شر”: و “شانه‌ی من، محرم و همراز آن زلف پر از فتنه و شر (پر از پیچ و خم و دلربایی) توست.” این تصویر بیانگر نهایت نزدیکی و محرمیت عاشق با معشوق است.

بیت چهارم

  • “از فراقت تلفم گشته خیالت علفم”: “از فراق تو، تلف شده‌ام” (جانم به لب آمده)؛ “خیالت (یاد و تصور تو) علفم (غذای من) شده است.”
  • “که دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر”: “که دل من، از (دوری) تو، مانند شکم گاو گرسنه‌ای شده که دائم در پی خوراک (وصل تو) است.” این بیت نهایت گرسنگی و عطش معنوی دل را نشان می‌دهد.

بیت پنجم

  • “من ندانم چه کسم کز شکرت پرهوسم”: “من نمی‌دانم کیستم (هویت خود را فراموش کرده‌ام)، که از “شکرت” (شیرینی وجود و لطف تو) پر از هوس (پر از اشتیاق و میل) شده‌ام.”
  • “ای مگس‌ها شده از ذوق شکرهات شکر”: و این شیرینی تو چنان است که “ای مگس‌ها (موجودات کوچک و ناچیز، یا عاشقان خرد)، از ذوق شیرینی‌های تو، خودشان هم شکر (شیرین) شده‌اند.”

بیت ششم

  • “پرده بردار صبا از بر آن شهره قبا”: “ای صبا (باد سحرگاهی، نماد پیام‌رسان)، پرده را بردار از روی آن “شهره قبا” (معشوقی که قبای معروف و زیبایی دارد).” یعنی جمالش را آشکار کن.
  • “تا ز سیمین بر او گردد کارم همه زر”: “تا از سیمین‌بر (سینه‌ی نقره‌گون و زیبای) او، کار من همه زر شود” (همه وجودم با ارزش و متعالی گردد). اشاره به تأثیر دگرگون‌کننده‌ی تجلی معشوق.

بیت هفتم

  • “چند گویی تو بجو یار وزو دست بشو”: “تا کی می‌گویی که یار دیگری بجوی و از او (معشوق فعلی) دست بکش؟” (خطاب به ملامت‌گران یا نفس خود).
  • “در دو عالم نبود یار مرا یار دگر”: “در دو عالم (دنیا و آخرت)، برای من، یار دیگری جز او (جز معشوق حقیقی) وجود ندارد.” این بیت اوج وفاداری و یگانگی در عشق را بیان می‌کند.

بیت هشتم

  • “چون خرد ماند و دل با من ای خواجه بهل”: “هنگامی که خرد (عقل) و دل با من (در راه عشق) بمانند (یعنی مرا یاری نکنند و بخواهند مرا محدود کنند)، ای خواجه (ای سرور)، آن‌ها را رها کن.”
  • “ماه و خورشید که دیدست در اعضای بشر”: و این خرد و دل، مانند “ماه و خورشید” هستند که “چه کسی آن‌ها را در اعضای بشر (به صورت عادی و همیشگی) دیده است؟” یعنی آن‌ها نیز در برابر عظمت معشوق ناچیزند و باید از آن‌ها گذشت. یا کنایه از نردبان شدن ماه و خورشید برای رسیدن به معشوق است.

بیت نهم

  • “چون که در جان منی شسته به چشمان منی”: “وقتی که تو (ای شمس تبریزی) در جان من هستی و در چشمان من (به وضوح) نشسته و پیدایی.”
  • “شمس تبریز خداوند تو چونی به سفر”: “ای شمس تبریزی که خداوند (صاحب و فرمانروای) منی، چگونه در سفر هستی؟” این بیت به غیبت شمس و دلتنگی مولانا اشاره دارد، در حالی که حضور او را در عمق وجودش حس می‌کند. این تناقض، همان شوریدگی عاشقانه مولانا را نشان می‌دهد.

غزل ۱۰۸۸ مولانا، اوج اظهار ارادت و دلدادگی به شمس تبریزی است. مولانا خود را در مقام یک فداکار مطلق نشان می‌دهد که تمام وجودش را، حتی غم و رنجش را، به پای معشوق می‌ریزد. غزل بر وفاداری بی‌چون و چرای عاشق، بی‌نیازی از غیر معشوق و حضور دائمی او در باطن تأکید دارد، حتی اگر به ظاهر در سفر باشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: