تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1082

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1082

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1082

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1082

عقل بند رهروان و عاشقانست ای پسر

بند بشکن ره عیان اندر عیانست ای پسر

عقل بند و دل فریب و تن غرور و جان حجاب

راه از این جمله گرانی‌ها نهانست ای پسر

چون ز عقل و جان و دل برخاستی بیرون شدی

این یقین و این عیان هم در گمانست ای پسر

مرد کو از خود نرفتست او نه مردست ای پسر

عشق کان از جان نباشد آفسانست ای پسر

سینه خود را هدف کن پیش تیر حکم او

هین که تیر حکم او اندر کمانست ای پسر

سینه‌ای کز زخم تیر جذبه او خسته شد

بر جبین و چهره او صد نشانست ای پسر

گر روی بر آسمان هفتمین ادریس‌وار

عشق جانان سخت نیکو نردبانست ای پسر

هر طرف که کاروانی نازنازان می‌رود

عشق را بنگر که قبله کاروانست ای پسر

سایه افکندست عشقش همچو دامی بر زمین

عشق چون صیاد او بر آسمانست ای پسر

عشق را از من مپرس از کس مپرس از عشق پرس

عشق در گفتن چو ابر درفشانست ای پسر

ترجمانی من و صد چون منش محتاج نیست

در حقایق عشق خود را ترجمانست ای پسر

عشق کار خفتگان و نازکان نرم نیست

عشق کار پردلان و پهلوانست ای پسر

هر کی او مر عاشقان و صادقان را بنده شد

خسرو و شاهنشه و صاحب‌قرانست ای پسر

این جهان پرفسون از عشق تا نفریبدت

کاین جهان بی‌وفا از تو جهانست ای پسر

بیت‌های این غزل گر شد دراز از وصل‌ها

پرده دیگر شد ولی معنی همانست ای پسر

هین دهان بربند و خامش کن از این پس چون صدف

کاین زبانت در حقیقت خصم جانست ای پسر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1082 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با خطاب “ای پسر” (ای جوانمرد، ای سالک)، به نفی نقش عقل جزئی و تعلقات نفسانی در راه عشق می‌پردازد. مولانا تأکید می‌کند که عشق، راهی بی‌پرده و نیازمند فداکاری و رهایی از خود است و حقیقت آن را نمی‌توان با کلمات توصیف کرد، بلکه باید آن را از خود عشق پرسید.

بیت اول

  • “عقل بند رهروان و عاشقانست ای پسر”: مولانا می‌گوید: “عقل” (عقل جزئی و استدلالی) “بند” (مانع و قید) “رهروان” (سالکان راه حق) و “عاشقان” است، ای پسر. این بیت، نقش محدودکننده عقل را در مسیر معنوی بیان می‌کند.
  • “بند بشکن ره عیان اندر عیانست ای پسر”: پس “بند (عقل) را بشکن”؛ “راه” (راه حقیقت و عشق) “عیان اندر عیان” (بسیار آشکار و در نهایت وضوح) است، ای پسر. یعنی حقیقت آن‌قدر آشکار است که نیازی به استدلال عقل نیست.

بیت دوم

  • “عقل بند و دل فریب و تن غرور و جان حجاب”: “عقل، بند” (قید) است، “دل (دلِ وابسته به دنیا) فریب” (فریبنده) است، “تن (جسم) غرور” (باعث تکبر و خودبینی) است، و “جان (جانِ درگیر با خودی) حجاب” (مانع رسیدن به حقیقت) است.
  • “راه از این جمله گرانی‌ها نهانست ای پسر”: “راه” (مسیر حقیقت) از “این جمله گرانی‌ها” (از تمامی این موانع و سنگینی‌های مادی و نفسانی) “نهان است” (پنهان و دست‌نیافتنی است)، ای پسر. برای دیدن راه، باید از این موانع رها شد.

بیت سوم

  • “چون ز عقل و جان و دل برخاستی بیرون شدی”: “هنگامی که از عقل و جان و دل” (از تمامی تعلقات و خودی‌ها) “برخاستی و بیرون شدی” (خود را رها کردی).
  • “این یقین و این عیان هم در گمانست ای پسر”: در آن مقام، “این یقین و این عیان” (حتی آنچه پیشتر یقین و آشکار می‌پنداشتی) نیز “در گمان است” (نسبی و مبهم می‌شود)، ای پسر. این اشاره به مقام حیرت و فراتر رفتن از هر گونه درک و دانش بشری در راه عشق است.

بیت چهارم

  • “مرد کو از خود نرفتست او نه مردست ای پسر”: “مرد” (انسان حقیقی و سالک واقعی) “کسی که از خود نرفتست” (خود را فدا نکرده و از خودی رها نشده)، “او مرد نیست”، ای پسر. مرد حقیقی، آن است که از خویشتن می‌گذرد.
  • “عشق کان از جان نباشد آفسانست ای پسر”: و “عشقی که از جان نباشد” (از عمق وجود و با فداکاری همراه نباشد)، “آفسانه” (افسانه و داستانی دروغین) است، ای پسر. عشق حقیقی، عشق جانی است.

بیت پنجم

  • “سینه خود را هدف کن پیش تیر حکم او”: “سینه خود را هدف کن” (آماده باش تا زخم بخوری) “پیش تیر حکم او” (در برابر اراده و قضا و قدر معشوق). این بیت به تسلیم کامل در برابر اراده الهی اشاره دارد.
  • “هین که تیر حکم او اندر کمانست ای پسر”: “آگاه باش که تیر حکم او” (تیر اراده و جذب معشوق) “اندر کمان است” (آماده رها شدن است)، ای پسر. یعنی همیشه آماده پذیرش هر آنچه از جانب او می‌رسد، باش.

بیت ششم

  • “سینه‌ای کز زخم تیر جذبه او خسته شد”: “سینه‌ای که از زخم تیر جذبه‌ی او” (از زخم عشق و کشش معشوق) “خسته شد” (مجروح و دلتنگ گشت).
  • “بر جبین و چهره او صد نشانست ای پسر”: “بر جبین و چهره‌ی او” (بر پیشانی و صورت چنین عاشقی)، “صد نشان” (صدها علامت و اثر عشق) پیداست، ای پسر. این نشانه‌ها همان حال و جذبه‌ای است که از چهره عاشق هویدا می‌شود.

بیت هفتم

  • “گر روی بر آسمان هفتمین ادریس‌وار”: “اگر مانند ادریس” (که به آسمان چهارم و هفتم عروج کرد) “بر آسمان هفتمین روی” (به اوج مقامات معنوی برسی).
  • “عشق جانان سخت نیکو نردبانست ای پسر”: “عشق جانان” (عشق معشوق حقیقی)، “سخت نیکو نردبان است” (بهترین نردبان برای این عروج) است، ای پسر. یعنی عشق، سریع‌ترین راه برای رسیدن به مقامات بلند روحانی است.

بیت هشتم

  • “هر طرف که کاروانی نازنازان می‌رود”: “هر سمتی که کاروانی” (گروهی از سالکان یا انسان‌ها) “نازنازان می‌رود” (با عشوه و سرشار از شور و شوق حرکت می‌کند).
  • “عشق را بنگر که قبله کاروانست ای پسر”: “عشق را بنگر” (ببین) که “قبله‌ی کاروان” (جهت و مقصد و نقطه‌ی توجه آن کاروان) است، ای پسر. یعنی همه حرکت‌ها و شوق‌ها در عالم، به عشق منتهی می‌شود.

بیت نهم

  • “سایه افکندست عشقش همچو دامی بر زمین”: “عشق او” (عشق معشوق) “همچون دامی سایه افکندست بر زمین” (مانند تله‌ای گسترده شده تا جان‌ها را صید کند).
  • “عشق چون صیاد او بر آسمانست ای پسر”: و “عشق” (که این دام را گسترده) “چون صیاد او” (صیاد حقیقی و مالک همه چیز) “بر آسمان است” (در مقام والا و غیب قرار دارد)، ای پسر. این بیت به این اشاره دارد که عشق، جذبه‌ای الهی است که از عالم غیب می‌آید تا جان‌ها را به سوی خود جذب کند.

بیت دهم

  • “عشق را از من مپرس از کس مپرس از عشق پرس”: “عشق را از من نپرس”، “از هیچ کس هم نپرس”، بلکه “از خود عشق بپرس”.
  • “عشق در گفتن چو ابر درفشانست ای پسر”: زیرا “عشق در گفتن” (در بیان حقیقت خود) “چون ابر درفشان” (مانند ابری است که بسیار می‌بارد و فیض می‌بخشد)، ای پسر. یعنی حقیقت عشق چنان وسیع و بی‌نهایت است که تنها خود می‌تواند خود را بیان کند.

بیت یازدهم

  • “ترجمانی من و صد چون منش محتاج نیست”: “عشق به ترجمانی من و صد نفر مثل من” (به توضیح و تفسیر ما) “محتاج نیست”.
  • “در حقایق عشق خود را ترجمانست ای پسر”: “در حقایق” (در بیان ماهیت خود)، “عشق خود را ترجمان است” (خودش، خودش را شرح می‌دهد)، ای پسر. یعنی حقیقت عشق خود روشن‌گر و آشکارکننده است.

بیت دوازدهم

  • “عشق کار خفتگان و نازکان نرم نیست”: “عشق، کار خفتگان” (غافلان و بی‌خبران) و “نازکان نرم” (افراد ضعیف و راحت‌طلب) “نیست”.
  • “عشق کار پردلان و پهلوانست ای پسر”: “عشق، کار پردلان” (دلیران و شجاعان) و “پهلوانان” (قهرمانان) است، ای پسر. این بیت به لزوم شجاعت و فداکاری در راه عشق اشاره دارد.

بیت سیزدهم

  • “هر کی او مر عاشقان و صادقان را بنده شد”: “هر کس که بنده شد” (خود را خدمتگزار و مطیع کرد) “مر عاشقان و صادقان را” (به عاشقان واقعی و صادقان در راه حق).
  • “خسرو و شاهنشه و صاحب‌قرانست ای پسر”: او (آن بنده) خود “خسرو و شاهنشه” (پادشاه) و “صاحب‌قران” (بزرگ و قدرتمند) است، ای پسر. این بیت به مقام والای خدمت به اهل حق و تواضع در برابر آن‌ها اشاره دارد.

بیت چهاردهم

  • “این جهان پرفسون از عشق تا نفریبدت”: “این جهان که پر از فسون” (پر از فریب و نیرنگ) است، “تا تو را نفریبد” (مراقب باش که تو را فریب ندهد).
  • “کاین جهان بی‌وفا از تو جهانست ای پسر”: “زیرا این جهان بی‌وفا” (جهان فانی)، “از تو جهان است” (وجود و اعتبارش از تو و تعلق توست)، ای پسر. یعنی اگر تو به آن دل نبندی، ارزشی ندارد و نمی‌تواند تو را فریب دهد.

بیت پانزدهم

  • “بیت‌های این غزل گر شد دراز از وصل‌ها”: “اگر بیت‌های این غزل از “وصل‌ها” (از پیوستگی‌ها و تکرار مضامین) “دراز شد” (طولانی گشت).
  • “پرده دیگر شد ولی معنی همانست ای پسر”: “پرده (ظاهر) آن دگر شد، ولی معنی همان است”، ای پسر. این مصرع به عمق و یکتایی معانی عرفانی اشاره دارد که با هر بیان و قالبی، حقیقتش تغییر نمی‌کند.

بیت شانزدهم

  • “هین دهان بربند و خامش کن از این پس چون صدف”: “آگاه باش، دهان بربند و از این پس خاموش شو” (سکوت کن)، “چون صدف” (مانند صدف که دهان بسته و گوهری در دل دارد). این توصیه به سکوت عارفانه است.
  • “کاین زبانت در حقیقت خصم جانست ای پسر”: “زیرا این زبانت، در حقیقت، “خصم جانت” (دشمن روحت) است، ای پسر. کثرت گفتار، مانع رسیدن به حقایق درونی و معرفت است.

غزل ۱۰۸۲ مولانا، یک دعوت‌نامه صریح و پرشور به مسیر عشق و رهایی از قید عقل و نفس است. مولانا بر این باور است که حقیقت عشق، فراتر از درک عقل جزئی و بیان کلمات است و تنها با فداکاری، شجاعت، و تسلیم مطلق در برابر آن می‌توان به آن دست یافت. او تأکید می‌کند که برای رسیدن به معشوق، باید از تمامی تعلقات و حتی از خودِ خود رها شد و سکوت پیشه کرد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: