تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1077

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1077

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1077

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1077

از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار

چون نگیرم خویش را من هر شبی اندر کنار

دوش باغ عشق بودم آن هوس بر سر دوید

مهر او از دیده برزد تا روان شد جویبار

هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهر

رسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار

هر درخت و هر گیاهی در چمن رقصان شده

لیک اندر چشم عامه بسته بود و برقرار

ناگهان اندررسید از یک طرف آن سرو ما

تا که بی‌خود گشت باغ و دست بر هم زد چنار

رو چو آتش می‌ چو آتش عشق آتش هر سه خوش

جان ز آتش‌های درهم پرفغان این الفرار

در جهان وحدت حق این عدد را گنج نیست

وین عدد هست از ضرورت در جهان پنج و چار

صد هزاران سیب شیرین بشمری در دست خویش

گر یکی خواهی که گردد جمله را در هم فشار

صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد

چون نماند پوست ماند باده‌های شهریار

بی‌شمار حرف‌ها این نطق در دل بین که چیست

ساده رنگی نیست شکلی آمده از اصل کار

شمس تبریزی نشسته شاهوار و پیش او

شعر من صف‌ها زده چون بندگان اختیار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1077 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر وحدت وجودی عاشق با معشوق و تأثیر دگرگون‌کننده‌ی عشق بر جهان درون و برون است. مولانا با تصاویر زیبا و استعاری، شور و هیجان ناشی از حضور معشوق را توصیف می‌کند و در نهایت، به مقام شمس تبریزی اشاره دارد.

بیت اول

  • “از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار”: شاعر می‌گوید که “هر لحظه” (هر دمی)، “از کنار خویش” (از وجود خود)، “بوی یار” (عطر معشوق) را حس می‌کنم. این نشان‌دهنده‌ی درک حضور معشوق در درون خود و فنای عاشق در اوست.
  • “چون نگیرم خویش را من هر شبی اندر کنار”: وقتی چنین است، “چرا هر شب خویش را (وجود خود را) در آغوش نگیرم؟” این سؤال تأکیدی بر وحدت عاشق و معشوق است؛ وقتی معشوق در اوست، آغوش کشیدن خود، آغوش کشیدن معشوق است.

بیت دوم

  • “دوش باغ عشق بودم آن هوس بر سر دوید”: “دیشب” (یا در عالم درون)، “باغ عشق” (مکان سرسبز و دلنشین عشق) بودم، و “آن هوس” (میل و اشتیاق شدید به معشوق) “بر سر دوید” (در وجودم شعله‌ور شد).
  • “مهر او از دیده برزد تا روان شد جویبار”: در اثر این اشتیاق، “مهر او” (عشق و محبت معشوق) “از دیده‌ام (چشمانم) برزد” (بیرون آمد)، تا جایی که “جویبار” (اشک چشم) روان شد. این اشک‌ها نه از غم، که از سر شوق و شور عشق است.

بیت سوم

  • “هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهر”: “هر گل خندان” (هر شادابی و طراوتی) که “از لب آن جوی مهر” (از کنار آن جویبار عشق و اشک) رویید.
  • “رسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار”: آن گل، “رسته بود از خار هستی” (از قید و تعلقات وجود ظاهری رها شده بود) و “جسته بود از ذوالفقار” (از شمشیر بریدگی و جدایی نجات یافته بود). این بیت نشان‌دهنده‌ی اثر عشق در رهایی از تعلقات و دوگانگی‌هاست.

بیت چهارم

  • “هر درخت و هر گیاهی در چمن رقصان شده”: در این باغ عشق، “هر درخت و هر گیاهی” (تمامی موجودات و اجزا) “در چمن رقصان شده” (در حال وجد و سماع بودند). این نمادی از حیات و شور فراگیر عشق است.
  • “لیک اندر چشم عامه بسته بود و برقرار”: “اما در چشم عامه” (در نگاه مردم عادی که از این شور بی‌خبرند)، همه چیز “بسته بود” (بی‌حرکت و ساکن) و “برقرار” (در جای خود ثابت). این بیت تفاوت نگاه عارف و عامه را بیان می‌کند.

بیت پنجم

  • “ناگهان اندررسید از یک طرف آن سرو ما”: “ناگهان” (به صورت غافلگیرانه)، “از یک طرف” (از جانب غیب)، “آن سرو ما” (معشوق بلندقامت و زیبا، شمس تبریزی) “اندررسید” (وارد شد).
  • “تا که بی‌خود گشت باغ و دست بر هم زد چنار”: با ورود او، “باغ” (تمام عالم و موجودات) “بی‌خود گشت” (از خود بی‌خود شد) و “چنار” (درختی با برگ‌های پهن که نماد حرکت است) “دست بر هم زد” (شروع به کف زدن و رقص کرد). این بیت به تأثیر شگرف و وجدآور حضور معشوق اشاره دارد.

بیت ششم

  • “رو چو آتش می‌ چو آتش عشق آتش هر سه خوش”: “روی معشوق چون آتش” (سوزان و پرجذبه) است، “می (شراب عشق) چو آتش” (شورآفرین و گرمابخش) است، و “عشق (این سه) آتش هر سه خوش” (هر سه آتشین و دلنشین هستند).
  • “جان ز آتش‌های درهم پرفغان این الفرار”: در این میان، “جان” (روح عاشق) “از آتش‌های درهم” (از شدت سوزش این آتش‌های عشق)، “پرفغان” (پر از ناله و فریاد) شده و فریاد برمی‌آورد “این الفرار” (این گریز، این رهایی). این “فرار” به معنای رهایی از قید خودی و فنا در آتش عشق است.

بیت هفتم

  • “در جهان وحدت حق این عدد را گنج نیست”: “در جهان وحدت حق” (در عالم یکتایی خداوند)، “این عدد” (عدد و کثرت) را “گنج نیست” (جایی و امکانی نیست). عالم حق، عالم وحدت مطلق است.
  • “وین عدد هست از ضرورت در جهان پنج و چار”: “و این عدد” (کثرت و دوگانگی) تنها “از ضرورت” (به ناچار و برای آزمون) “در جهان پنج و چار” (در جهان مادی، اشاره به پنج حس و چهار عنصر یا جهات) وجود دارد.

بیت هشتم

  • “صد هزاران سیب شیرین بشمری در دست خویش”: تو می‌توانی “صد هزاران سیب شیرین” (کثرت و جزئیات دنیوی) را “در دست خویش بشماری” (درک کنی و به دست آوری).
  • “گر یکی خواهی که گردد جمله را در هم فشار”: اما “اگر بخواهی که (این کثرات) “یکی گردد” (به وحدت برسی)، باید “جمله را در هم فشار” (همه را در هم فشرده و به یک حقیقت واحد تبدیل کنی). این بیت بر لزوم عبور از کثرت به وحدت تأکید دارد.

بیت نهم

  • “صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد”: “صد هزاران دانه انگور” (اشاره به کثرت و ظواهر) “از حجاب پوست شد” (با از بین رفتن پرده‌ی پوستشان، تغییر یافتند).
  • “چون نماند پوست ماند باده‌های شهریار”: “چون پوست نماند” (وقتی حجاب ظاهری از میان رفت)، “باده‌های شهریار” (شراب ناب عشق معشوق) باقی ماند. این تمثیل به معنای عبور از ظاهر به باطن و رسیدن به حقیقت محض است.

بیت دهم

  • “بی‌شمار حرف‌ها این نطق در دل بین که چیست”: **”این نطق” (سخن گفتن و بیان)، با اینکه “بی‌شمار حرف‌ها” (حروف و کلمات بی‌نهایت) دارد، اما “در دل ببین که چیست” (به حقیقت باطنی آن توجه کن).
  • “ساده رنگی نیست شکلی آمده از اصل کار”: این سخن، “ساده رنگی نیست” (یک ظاهر ساده نیست)، بلکه “شکلی آمده از اصل کار” (صورتی از حقیقت مطلق و سرچشمه‌ی وجود) است. این بیت به عمق و باطن سخن عارفانه اشاره دارد.

بیت یازدهم

  • “شمس تبریزی نشسته شاهوار و پیش او”: در بیت پایانی، شاعر به “شمس تبریزی” اشاره می‌کند که “شاهوار” (مانند پادشاهی با شکوه) “نشسته است” و “پیش او” (در حضور او)…
  • “شعر من صف‌ها زده چون بندگان اختیار”: “شعر من” (سخنان و اشعار مولانا) “صف‌ها زده” (به صف ایستاده‌اند) “چون بندگان اختیار” (مانند بندگانی که با اختیار و اراده‌ی خود خدمت می‌کنند). این بیت نشان‌دهنده‌ی ارادت بی‌حد مولانا به شمس و لزوم هر آنچه از او صادر می‌شود، در خدمت شمس است.

غزل ۱۰۷۷ مولانا، غزلی پر از وحدت‌گرایی و بیان حالات عارفانه در مواجهه با عشق الهی و معشوق (شمس تبریزی) است. مولانا در این غزل، بر حضور معشوق در عمق وجود عاشق، تأثیرات شگرف عشق بر عالم، رهایی از کثرت و رسیدن به وحدت، و بی‌معنایی ظواهر در برابر حقیقت باطنی تأکید می‌کند. در نهایت، شعر خود را نیز خادم درگاه شمس می‌بیند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: