تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1074

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1074

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1074

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1074

گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار

بانگ خیزاخیز آمد در عدم این الفرار

صد هزاران شعله بر در صد هزاران مشعله

کیست بر در؟ کیست بر در؟ هم منم این الفرار

از درون نی آن منم گویان که بر در کیست آن

هم منم بر در که حلقه می‌زنم این الفرار

هر که پندارد دو نیمم پس دو نیمش کرد قهر

ور یکی‌ ام پس هم آب و روغنم این الفرار

چون یکی باشم که زلفم صد هزاران ظلمتست

چون دو باشم چونک ماه روشنم این الفرار

گرد خانه چند جویی تو مرا چون کاله دزد

بنگر این دزدی که شد بر روزنم این الفرار

زین قفس سر را ز هر سوراخ بیرون می‌کنم

سوی وصلت پرّ خود را می‌کنم این الفرار

در درون این قفس تن در سر سودا گداخت

وز قفس بیرون به هر دم گردنم این الفرار

بی‌می از شمس الحق تبریز مستِ گفتنم

طوطیم یا بلبلم یا سوسنم این الفرار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1074 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا با تکرار عبارت “این الفرار” (این گریز، این فرار از خویشتن یا از قیدها)، حالتی از شوریدگی و سماع را به تصویر می‌کشد. شاعر در این غزل، به وحدت وجودی عاشق و معشوق، رهایی از دوگانگی‌ها، و جستجوی بی‌تابانه وصال می‌پردازد و در نهایت به شمس تبریزی اشاره می‌کند.

بیت اول

  • “گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار”: “آن صنم” (معشوق الهی یا پیر کامل)، “گرم در گفتار آمد” (با شور و حرارت شروع به سخن گفتن کرد) و با هر کلمه، حالتی از “این الفرار” (این فرار از خود یا از قیدها) در وجود عاشق شعله‌ور شد. گویی سخن معشوق، عاملی برای رهایی و گریزی معنوی است.
  • “بانگ خیزاخیز آمد در عدم این الفرار”: در اثر این سخن، “بانگ خیزاخیز” (صدای برخواستن و رها شدن) حتی “در عدم” (در نیستی و عالم بی‌رنگی) نیز پیچید. این نشان‌دهنده فراگیری تأثیر معشوق و رهایی از بند هستی ظاهری است.

بیت دوم

  • “صد هزاران شعله بر در صد هزاران مشعله”: در مقام قرب معشوق، “صد هزاران شعله” (نماد عشق و شور) و “صد هزاران مشعله” (فراوانی نور و روشنایی) بر “در” (درگاه معشوق) وجود دارد.
  • “کیست بر در؟ کیست بر در؟ هم منم این الفرار”: سوال “کیست بر در؟” مطرح می‌شود و پاسخ از زبان عاشق می‌آید: “هم منم” (این منم). این بیت به وحدت عاشق و معشوق اشاره دارد، جایی که دیگر جدایی نیست. “این الفرار” در اینجا می‌تواند به گریز از این دوگانگی و رسیدن به وحدت اشاره کند.

بیت سوم

  • “از درون نی آن منم گویان که بر در کیست آن”: “از درون نی” (از جانب معشوق یا حقیقت درونی)، صدایی می‌آید که “آن منم” (آن که بر در است، منم) و می‌پرسد: “که بر در کیست آن؟” (این سوال برای تأکید بر حضور عاشق است).
  • “هم منم بر در که حلقه می‌زنم این الفرار”: و عاشق پاسخ می‌دهد: “هم منم بر در” (من همانم که بر در هستم) و “حلقه می‌زنم” (طلب ورود می‌کنم)، و این “این الفرار” (این گریز از جدایی و طلب وصال) است. این بیت تعامل عاشق و معشوق را در فضای وحدت نشان می‌دهد.

بیت چهارم

  • “هر که پندارد دو نیمم پس دو نیمش کرد قهر”: “هر کس که پندارد من “دو نیمم” (یعنی من و معشوق دو تا هستیم و دوگانگی قائل شود)، “پس قهر (خشم و قدرت معشوق) او را “دو نیمش کرد” (او را به دو بخش تقسیم و تباه می‌کند).
  • “ور یکی‌ ام پس هم آب و روغنم این الفرار”: “و اگر یکی‌ام” (اگر معتقد به وحدتم و خود را با معشوق یکی بدانم)، “پس هم آب و روغنیم” (کنایه از در هم آمیختگی کامل و عدم تفکیک پذیری) و این “این الفرار” (این گریز از دوگانگی) است. این بیت به شدت بر وحدت وجود و مذمت شرک در عشق تأکید دارد.

بیت پنجم

  • “چون یکی باشم که زلفم صد هزاران ظلمتست”: (سؤال از جانب دیگری یا خود شاعر) “چگونه یکی باشم” در حالی که “زلفم” (وجود ظاهری و کثرات مربوط به آن) “صد هزاران ظلمت است” (باعث گمراهی و تاریکی است). این زلف کنایه از تعلقات و حجاب‌هایی است که مانع وحدت می‌شوند.
  • “چون دو باشم چونک ماه روشنم این الفرار”: (پاسخ یا بیان حال) “چگونه دو باشم” (با معشوق دوگانه باشم)، “چونک ماه روشنم” (وقتی که من خود ماه روشن هستم). این بیت به تجلی نور معشوق در عاشق و یکی شدن آن‌ها اشاره دارد که دیگر جایی برای دوگانگی نیست.

بیت ششم

  • “گرد خانه چند جویی تو مرا چون کاله دزد”: (خطاب به سالکی که هنوز به دنبال ظواهر است) “چند مرا “گرد خانه” (به دنبال ظواهر و کثرات دنیوی) “چون کاله دزد” (مانند دزدی که کالا می‌جوید) می‌جویی؟
  • “بنگر این دزدی که شد بر روزنم این الفرار”: “بنگر” (توجه کن) که “این دزدی” (اشاره به کشش درونی و جذبه معنوی که ناگهانی و غافلگیرکننده است) “بر روزنم” (بر پنجره روح و دلم) رخ داد و این “این الفرار” (این گریز از جستجوی بیرونی و یافتن حقیقت در درون) است.

بیت هفتم

  • “زین قفس سر را ز هر سوراخ بیرون می‌کنم”: شاعر می‌گوید که “از این قفس” (قفس تن و محدودیت‌های جسمانی)، “سر” (وجود و آگاهی خود) را “از هر سوراخ” (از هر منفذ و راهی) “بیرون می‌کنم”. این بیانگر تلاش برای رهایی از زندان جسم است.
  • “سوی وصلت پرّ خود را می‌کنم این الفرار”: و “پرّ خود را” (بال‌های روحم را) “سوی وصلت” (به سوی رسیدن به وصال معشوق) “می‌کنم” و این “این الفرار” (این پرواز و گریز از بند جسم) است.

بیت هشتم

  • “در درون این قفس تن در سر سودا گداخت”: در “درون این قفس تن” (درون بدن خاکی)، “سر سودا” (شور و عشق شدید) “گداخت” (ذوب شد و وجود عاشق را دگرگون کرد).
  • “وز قفس بیرون به هر دم گردنم این الفرار”: و “از قفس بیرون” (خارج از محدودیت‌های جسمانی)، “به هر دم” (در هر لحظه)، “گردنم” (به سوی وصال و رهایی) “این الفرار” (این گریز و پرواز) است.

بیت نهم

  • “بی‌می از شمس الحق تبریز مستِ گفتنم”: شاعر در پایان به مرادش اشاره می‌کند و می‌گوید: “بی‌می” (بدون شراب ظاهری)، “از شمس الحق تبریز” (به واسطه نور و فیض شمس تبریزی)، “مست گفتنم” (در حال مستی و شوریدگی سخن می‌گویم).
  • “طوطیم یا بلبلم یا سوسنم این الفرار”: در این حال مستی، نمی‌دانم “طوطی هستم” (که تقلید کلام می‌کنم)، “یا بلبل” (که از عشق می‌خوانم)، “یا سوسن” (که ده‌زبان و خاموشم). این سؤال نشان‌دهنده‌ی حیرت و فنای در مقام مستی و اتحاد با معشوق است. “این الفرار” در اینجا به رهایی از هویت‌های شخصی و غرق شدن در وجود معشوق اشاره دارد.

غزل ۱۰۷۴ مولانا، غزلی پر از وحدت‌گرایی و رهایی از دوگانگی‌ها است. شاعر در این غزل، تجربه فنا در عشق و معشوق (شمس تبریزی) را به تصویر می‌کشد و تأکید می‌کند که حقیقت وجودی او با معشوق یکی شده و دیگر جایی برای کثرت و جدایی نیست. “این الفرار” تکرارشونده، نماد گریزی از خودی، از جهان مادی، و از هر آنچه مانع رسیدن به وحدت با حق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: